X
تبلیغات
رایتل

خاطرات (از نظر خودم) جالب (126)

شنبه 20 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 11:04 ب.ظ

پیش نوشت:

سلام

مدت ها از زمان شروع نوشتن این خاطرات میگذره. بیشتر دوستانی که از این وبلاگ بازدید کردن بهشون و به من لطف داشتن و بعضی هم خوششون نیومده.

تا به حال چند نفر اومدن و گفتن که این خاطرات تمسخر بیمارانه و من هربار قبول نمی کردم. تا این که برای اولین بار کامنت منطقی و بدون ناسزا و ... یکی از دوستان خوب مجازی توی این پست بهم نشون داد که ممکنه من تا به حال اشتباه کرده باشم و بعضی از این خاطرات واقعا باعث تمسخر بعضی از بیماران شده باشه.

پس از این به بعد ممکنه بعضی از خاطراتو که اونهارو تمسخر به بیماران تشخیص میدم ننویسم.

باز هم از خانم الهه برای نوشتن اون کامنت ممنونم.

واما خاطرات این بار:

۱. فشار پیرزنه رو گرفتم و گفتم: فشارتون یازدهه. گفت: خوبه؟ پیرزن دیگه ای که همراهش بود گفت: یازده فشار دخترهای بیست ساله است پس بده؟!

۲. یه بچه رو آوردند و گفتند: چندروزه که از بینیش خون میاد. گفتم: خونریزیش زیاده؟ پدرش گفت: نه در حد معمولی!

۳. خانمه گفت: برام آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟ گفت: هر آزمایشی اینجا هست برام بنویس به جز آزمایش ادرار!

۴. خانمه گفت: من تازه فهمیدم که حامله ام. مدتی هم بود که این قرصهارو میخوردم طوری نیست؟ مادرش که همراهش بود گفت: نه مشکلی نداره نمیدونستی که حامله ای!!

۵. مرده گفت: دیروز سر کار نرفتم یه استعلاجی برام مینویسین؟ گفتم: آخه بنویسم به چه علت؟ گفت: یه چیزی بنویس که ازش سردرنیارن مثلا بنویس به علت CRG!

۶. به پیرزنه گفتم: آمپول می زنین براتون بنویسم؟ گفت: اگه فقط یه آمپول مینویسی بنویس. چون اگه رفتم بیرون دیگه جرات نمی کنم برای آمپول بیام!

۷. گلو مرده رو نگاه کردم و گفتم: عفونت ندارین فقط حساسیته. گفت: خودم هم از رنگ زبونم میفهمم که عفونته یا حساسیته!

۸. (۱۴+) خانمه گفت: مدتیه خونریزی زیاد دارم برام یه سونوگرافی از رحم بنویس. نوشتم. گفت: میشه از کلیه هم بنویسین؟ میترسم از اونجا باشه. گفتم: بعیده اما باشه می نویسم. گفت: از کبد نمیخواد؟!

۹. مرده گفت: من به پنی سیلین و همه آمپول های دیگه ای که با پ شروع میشن حساسیت دارم!

۱۰. به مرده گفتم: بفرمائین. خانمش که همراهش بود گفت: ایشون وکیلند و الان سرما خورده اند!

۱۱. برای خانمه آزمایش نوشتم. گفت: شما همیشه اینجائین یا شغلتون عوض میشه؟!

۱۲. خانم مسئول تزریقات اومد و گفت: برنامه شیفت این ماه پزشکان اومده؟ گفتم: نه چطور؟ گفت: آخه مدتیه ما هم برنامه مونو براساس شیفت های شما مینویسیم. برای هرنفر چند شیفت با پزشک هائی که آمپول مینویسن و چند شیفت با اونهائی که نمینویسن!

پ.ن۱: از اول امسال هربار که یه پست مینویسم چند ساعت بعد با خودم میگم: ای وای باز یادم رفت!! پس با تاخیر روز بهورز (۱۹ فروردین) روز دندان پزشک (۲۳ فروردین) روز علوم آزمایشگاهی (۳۰ فروردین)  روز زن (۳۱ فروردین) روز بهداشت حرفه ای (۹ اردیبهشت) روز کارگر (۱۱ اردیبهشت) روز معلم (۱۲ اردیبهشت) و روز ماما (۱۵ اردیبهشت) رو تبریک میگم. روزی رو که یادم نرفت؟!

پ.ن۲: (۱۴+) کسی میدونه چرا چند هفته است شصتاد نفر دارن با سرچ عبارت (با عرض پوزش) «خوا.بیدن رو.ی زن» به وبلاگ من میان؟!

پ.ن۳: چند شب پیش جائی مهمان بودیم. عماد کتاب تعبیر خوابو از روی طاقچه برداشت و چند دقیقه ای ورق زد و بهم گفت: چرا خوابی که من دیدم توی این کتاب نیست؟ گفتم: مگه چه خوابی دیدی؟ گفت: خواب دیدم اسپایدرمن و بتمن اومدند خونه مون!

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net