جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

کیک محبوب من (دارای اسپویل)

سلام

مدتهاست که پستی با برچسب سینما ننوشته بودم. یکی از عللش اینه که مدتهاست سینما نرفتم. البته چندبار با یکی از اقوام به صورت خانوادگی رفتیم سینما اما هربار وقتی فیلم تموم میشد من و آنی میگفتیم: خب حالا این فیلم چی میخواست بگه؟ تنها چیزی که داشت این بود که یکی دو ساعت خندیدیم! و اون خانواده هم میگفتند: خب ما هم هدفمون از رفتن به سینما همینه دیگه. که یکی دو ساعت بخندیم و غم و غصه هامونو فراموش کنیم. نمیتونم بگم کار یکیمون اشتباهه اما  دست کم در این مورد سلیقه هامون مشابه نیست. الان هم مدتهاست که دیگه با ما نرفتن سینما!

اما وقتی به توصیه چند نفر از دوستان "کیک محبوب من" را دیدیم به این نتیجه رسیدم که این فیلم ارزش یک پست را داره. هرچند اونو توی سینما ندیدیم. بلکه روی گوشی دیدیم. چون هرکاری کردم نشد گوشیمو به تلویزیونمون متصل کنم. نمیدونم چرا.

و اما نظر من (به عنوان کسی که اطلاعات آکادمیکی در مورد سینما نداره) درباره این فیلم:

فیلم با یک مهمونی زنونه شروع شد. شاید با دیدن اون صحنه آدم فکر میکرد با یک زن شاد و سرزنده توی این فیلم روبرو میشه. اما بلافاصله بعد از این صحنه بود که تنهایی "مهین" محکم توی صورتمون خورد. زنی که بچه هاش سالهاست از کشور خارج شدند و نهایت لطفشون به مادرشون اینه که گاهی زنگی بهش بزنند و شاید سالی یک بار به دیدنش بیان. زنی که مهمونی های دوستانه اش هم کم کم از هفته ای یک بار به سالی یک بار رسیده و بعید نیست به زودی قطع بشه. و مطمئنا بچه هاش باوجود این که خودشون عملا کاری برای مادرشون نمیکنن اجازه ازدواج مجدد را هم بهش نمیدن. (توی صحنه ای که مهین به رفتگر محل گفت: بچه هام سلام میرسونن و او هم تشکر کرد دخترش پشت تلفن پرسید: دوستت مَرده؟)

و حالا این زن که از تنهایی خسته شده و سالهاست که فقط با خاطراتش زندگی میکنه و حتی اون قدر تنهاست و کاری برای انجام دادن نداره که ساعت خواب و بیداریش به هم خورده اول تصمیم میگیره با کارهایی مثل رفتن به جاهایی که از قدیم ازشون خاطره داشته سر خودشو گرم کنه اما بعد تصادفا با مردی روبرو میشه که او هم شرایط مشابهی داره. مردی تقریبا همسن خودش که او هم سالهاست تنهاست و خودشو با کارش سرگرم کرده. گرچه مثل خیلی از مردم با همه تلاشش باز هم به جایی نرسیده. حتی باوجود سابقه حضور در جنگ و مجروح شدنش که نردبان ترقی خیلی از افراد شده. به نظر من این کاملا طبیعیه که این دو نفر به طرف هم جذب بشن. حتی باوجود این که همدیگه را درست نمیشناسن و منطقا نباید به همین سادگی به هم اطمینان کنن. توی راه وقتی فرامرز ماشینو نگه داشت و رفت داروخونه حدس زدم که چرا رفت. بعد گفتم: کاش چنین چیزی را توی فیلم نمی آوردند. اما چند لحظه بعد با خودم گفتم: چرانباید بیارن؟ این هم یکی از میلهای طبیعی انسانه. تا ابد که نمیشه سرکوبش کرد. اگه کسی متاهل باشه و خیانت کنه قابل قبول نیست اما این دو نفر که سالهاست با کسی در رابطه نبودند. بعد دوباره با خودم گفتم: کاش حداقل توی فیلم یه صیغه میخوندن که سروصدای یه عده بلند نشه. و بعد یک بار دیگه به خودم گفتم: اگه این کار را هم میکردند سروصدای یک عده دیگه بلند میشد و میگفتند: کسانی که اهل رقص و شرابند چرا صیغه خوندند؟! خلاصه که هر کاری میکردند سروصدای یه عده بلند میشد! اما این فیلم به نظر شخصی من که شاید هم اشتباه باشه هر چیزی که بود تشویق فحشا نبود!

و اما درباره بازیگران فیلم: آقای محرابی را از سالها پیش و سریال "آینه" میشناختم. بخصوص قسمتی که نقش شوهر خانم رویا افشارو داماد آقای خدادادی و خانم مهین شهابی را بازی میکردند. چرا اون قسمت؟ چون وقتی مجری تلویزیون در اون سالها از مردم خواست اگه دوست دارند داستان زندگیشونو بفرستند شاید ازشون در ساخت سریال استفاده بشه، بعد از مدتی این قسمت درحالی پخش شد که اولش نوشت بر اساس نامه یکی از بینندگان گرامی. و کلی هم تعجب کردیم که چرا این داستان این قدر آشناست؟ و بعدها فهمیدیم فرستنده نامه یکی از اقوام نزدیک بوده. جالب این که اتفاقاتی که توی سریال افتاد و اون قسمت تموم شد چند سال بعد دقیقا در زندگی واقعی نویسنده نامه هم اتفاق افتاد! ضمنا تا جایی که من یادم میاد این تنها قسمتی بود که بر اساس یک نامه رسیده ساخته شده بود!

اما چهره خانم فرهادپور گرچه کمی برام آشنا بود اما فقط بعد از سرچ توی گوگل بود که یادم اومد ایشونو توی "بوسیدن روی ماه" دیدم. فیلمی که تا به حال دوبار نیمه اولشو دیدم و به دلایلی امکان دیدن نیمه دومش وجود نداشته!

این فیلم داشت به یکی دیگه از معدود فیلمهایی تبدیل میشد که هم من و هم آنی پسندیدیم تا این که به پایان فیلم رسیدیم و همین پایان بندی باعث شد که علاقه آنی به این فیلم خیلی کمتر بشه. اما من برخلاف او و خیلی از دوستان معتقدم که این یک پایان بندی عالی برای این فیلم بود. راستش من خوشحال شدم که یکی از اون پایان بندی های "زندگی شیرین میشود" را توی این فیلم نداشتیم. چون پایان فیلمو به شدت مصنوعی میکرد. چون نمیتونم یک زندگی خوش و شیرین را برای "فرامرز" و "مهین" این فیلم و سایر فرامرزها و مهین های جامعه تصور کنم. مهین باید به یک خواب آروم در کنار جسد فرامرز اکتفا میکرد و بعد اونو مثل یک رویای شیرین به خاک میسپرد. تنها پایان بندی هایی که این قدر برام جذاب بود یکی "مهر مادری" بود و یکی هم "شهر زیبا".

و این بود برداشت من از فیلم "کیک محبوب من" که مطمئنا خیلی از شما با اون موافق نیستید و احترامتون هم واجبه.

پ.ن1. در حین دیدن این فیلم به یاد تماشای سی دی فیلم "علی سنتوری" افتادم و بعد واریز 9000 تومن به عنوان بلیت سینمای خانواده به حسابی که تهیه کننده فیلم منتشر کرده بود. راستش نمیدونم اگه الان تهیه کنندگان این فیلم چنین درخواستی بکنند چه عکس العملی نشون میدم!

پ.ن2. به عنوان یک پزشک از نشون دادن  بسیار زیبای عوارض مصرف همزمان "ویاگرا" و "الکل" لذت بردم. بخصوص وقتی که سابقه دیدن صحنه های پزشکی و بیمارستانی را در فیلمهای دیگه داشتم که بیشتر برام خنده دار بودند تا نشون دهنده اقدامات پزشکی!

نظرات 48 + ارسال نظر
Pariiish پنج‌شنبه 22 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 01:32 ب.ظ http://Magicgirl.blogsky.com

کاملا موافقم.این فیلم داستان دو تا آدم عادی بود و همون افکاری رو داشتن که همه ماها شاید داشته باشیم، ولی جور دیگه تظاهر کنیم.
با اینکه من خودم آدم خیلی احساساتی هستم و وقتی آخر فیلم بد تموم میشه غصه میخورم ولی عقیدم اینه که آخرش خیلی هوشمندانه تموم شد و از دیدنش لذت بردم.همسر منم آخرش بدجور قاطی کرد و گفت اههه آخرشو خراب کردن و کلی ضدحال خورد

ممنون از لطف شما
پس نظر من و همسرم درست عکس نظر شما و همسرتون بوده!

من. چهارشنبه 21 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 01:05 ق.ظ

من فیلم رو ندیدم و داستانش رو هم خوندم مطمئنم اصلا نمی بینم چون فیلم هایی ک افراطی غمگین تموم میشن رو دوست ندارم
یه دوستی گفتن تو این سن خانما دور و برشون شلوغه.بنظر من شاید ده ساله دیگه این فیلم رو درک‌کنند. تنهایی و افسردگی برای اونها ک پنج شش تا بچه دارند شاید بی معنی باشه. ولی ده پونزده ساله دیگه نصف جمعیت الان یا مجردند یا یکی دوتا بچه دارند ک دور و برشون نیستند جمعیت زیادی هم‌از دنیا رفتن ک مزیر بر علت افسردگی بازماندگان میشه .خلاصه که اگر باشیم فاجعه پیری و افسردگی و تنهایی رو از عمق وجودمون درک می کنیم. این توضیحاتی ک دادین هیچکدوم اش دور از واقعیت نیست. جز صحنه اخری ک شنیدم ینظرم منطقی نیومد. حالا شاید اونم چندین سال دیگه عادی بشه

ممنون از لطف شما
بله دیگه هر فردی یکی دوتا بچه (نهایتا) داره که اونها هم سرشون به زندگی خودشون گرمه.

سودا جمعه 16 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 10:18 ب.ظ

سلام
منم از سبک فیلم و شروعش خوشم اومد. اما حس می‌کنم برای آدمایی با این سن و سال و در مدت زمان به این کوتاهی، یعنی در عرض سه چهار ساعت، خیلی سریع پیش رفت.
می‌تونست در حد یه صحبت کردن و خاطره گفتن و شام و چای و کیک خوردن بگذره.
حس کردم جوون‌ها خیلی باشعورتر رفتار می‌کنن که زمان کافی برای آشنایی میگذارن.
بله…! بعد از چند هفته آشنایی شاید به این صحنه‌ها هم می‌رسید اشکالی نداشت اما کمی دید زن یا مردِ پا به سن گذاشته‌رو، با این ذهنیت‌ها خدشه‌دار کرد.
هنوز توی ماشین تو صحبتاشون با هم با احترام و رعایت، صحبت می‌کنن اما وقتی وارد خونه میشن بعد از دو ساعت تا این حد پیش میرن!!!
یک مرد مسن از دعوت یک زن برای شام به خونه‌اش همینو متوجه میشه که بره داروخونه دارو بگیره
می‌تونست بره یه گلفروشی برای یه خانمی که چنین حس تنهایی داشت،چند شاخه گل بگیره.
یا از نظر من کمی غیر طبیعی بود که یک خانم پا به سن گذاشته در اولین دیدار با یک مرد غریبه تا این حدی که در فیلم دیدیم،پیش بره و راضی باشه.
اما در کل با وجود این که فیلم بیشتر با این دو نفر گذشت، جذاب بود.

سلام
بله مهمترین ایرادی که بیشتر دوستان به این فیلم گرفتن همین بوده.
ممنون از نظرتون.

اعظم46 پنج‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 11:06 ب.ظ

سلام فیلم را دانلود کردم ونقدکامنتگزاران را خوندم
دلم برا مهین سوخت مصداق آش نخورده ودهن سوخته
نمی خواهم فیلم را نقد کنم اما تاثیر دورهمی وتحریک دوستان در تصمیم مهین برا پیداکردن دوست پسر خیلی موثری بود.
یه بد آموزی هم داشت که چطور ،یه جسد رو می شه جابه جا کرد.
اگه با همسایه بالایی بیشتر رفت و آمد می کرد آبشنگولی نمی خورد و فرامرز را کنارش داشت

سلام
دقیقا
موافقم
پس دیگه خدا به دادمون برسه
این حرف مهمی بود

لیمو پنج‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:19 ب.ظ https://lemonn.blogsky.com/

باز هم کامنت های پست شما و دعواهایی دیگر چرا ملت یاد نمیگیرن فقط نظر خودشون رو بدن و در نظر بقیه دخالت نکنن؟ پایان اون دو فیلمی که گفتید رو من هم دوست داشتم اما کاش این خوب بود. یعنی میدونید اون دو فیلم دو روایت غم انگیز بود اما این میتونست یک روایت شیرین باشه.
برای تصمیم گیری در مورد حقیقی بودن مهین هم ترجیح میدم به اون سن برسم بعد اظهار نظر کنم که چنینه یا خیر.

دوستان به من لطف دارند.
بله حق با شماست.
امیدوارم همیشه سایه تون بالای سر جناب آبی باشه و نیاز به فرامرز پیدا نکنید

مارال پنج‌شنبه 15 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:06 ق.ظ

بله درست شد
ممنون

خواهش میکنم

مهربانو چهارشنبه 14 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 06:51 ب.ظ https://baranbahari52.blogsky.com/

دکتر جان شما خوندید، خیلی از دوستان نخوندن تقلبی درکار نیست.
بنظرم خیلی خوبه که نقد کاملی از این فیلم و با زاویه دید اجتماعی قضیه رو همه بخونیم
اینم اضافه کنم که فرامرز قول داده بود یه گل خوشبو تو باغچه ی مهین بکاره که خودش شد اون گل موندگار
یه اشاره ای هم به جوونی های مهین داشت که گل هارو از بیرون میدزدیده و تو باغچه خودش می کاشته
انگار اخرش هم فرامرزش رو از بیرون اورد و برای خودش کاشت

بله متوجه منظورتون هستم.
این هم نکته جالبی بود. من بهش دقت نکرده بودم. ممنون.

مهربانو چهارشنبه 14 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:40 ب.ظ https://baranbahari52.blogsky.com

سلام خوشحالم فیلم رو دیدین من اولین روزی که اومد دیدم چون خیلی منتظرش بودم ..غمنامه نسلی که ان\قلاب کرد
فیلم رو دوست داشتم، جمع‌وجور و خوب بود و داستانشو بدون سکته روایت ‌کرد. نقطه‌ی قوت فیلم بازی‌های درخشان لیلی فرهادپور و اسماعیل محرابی بود و علاوه بر بازی‌ها، انتخاب لیلی عالی بود، تو روزگار بوتاکس و پیکر تراشی ما تونستیم شاهد نقش بستن شخصیتی باشیم که تو دنیای واقعی زیاد می‌بینیم ولی کم‌تر هنرپیشه‌ای شبیه اون هاست.
فیلم روایت تنهایی یک زن هفتاد‌ساله ست که بچه هاش مهاجرت کردن و تنها تفریحش تماشای فیلم‌های رومانتیک قبل از خوابه هرچند خواب درستی هم نداره. مهین انقدر آشناست که شاید حتی مادر خود ما باشه. ماجرا از جایی شروع می‌شه که مهین بعد از یه میهمونی زنونه، تصمیم می‌گیره برای تنهایی‌ش کاری کنه و سفر اودیسه‌وارش رو برای یافتن عشق در پیرانه‌سری آغاز می‌کنده. او که خیلی کم از خانه دور می‌شه در جستجوی ایام خوش قدیما با تاکسی تا هتل هایت می‌ره، با ارشاد درگیر می‌شه و کم‌کم شهامت گم‌شده ش رو پیدا میکنه. سرانجام معشوقش رو نشون می‌کنه و با صبوری و حتی سماجت به فرامرزش می‌رسه. هرچند که عمر این عاشقی کوتاهه. انگار برای عاشقی هم دیگه دیر شده و یاداور اینه که همیشه چقدر زود دیر می‌شه غفلت نکنید بعضی وقتا نمیشه جبرانش کرد.
***
این فیلم، حدیث نفس نسلی غم‌زده و پشیمانه؛ نسل پدران و مادران خودمون. نسلی که، نقش خودشون رو نپذیرفتن، کنش گری‌هاشون در‌حد نق زدن تو تاکسی برای مینی‌ژوپ و خواننده‌های زمان شاه باقی موند و تنها توصیه‌شون برای ما این بود که مراعات کنیم تا گربه شاخمون نزنه.
مهین و فرامرز آدم‌های نازنینی هستن اما شور و شهامت زندگی کردن رو گم کردن. مهین بی‌خوابه اما برای حل مشکلش کاری نمی‌کنه، اون می‌تونست به استخر رفتنش ادامه بده، چیزی که هیکلش رو به هم زده یائسگی نیست بلکه یاس فلسفیشه که از بی امیدی نشات می‌گیره. شاید اگر به‌جای تماشای سریال‌های ترکی، کتاب میخوند انقدر تهی نمی‌شد. فرامرز هم وضع بهتری نداره. به جبهه رفته بدون این‌که به جنگ اعتقادی داشته باشه، اهل شراب بوده اما با زنی ازدواج کرده که مادرش انتخاب کرده و مدتی نمازخون هم شده‌. فرامرز دیگه ساز نمی‌زنه چون "کسی" نیست که براش ساز بزنه. همون‌طور که مهین لباس‌های قشنگش رو باید برای "کسی" بپوشه‌. این نسل همیشه منتظر یک منجی بودن، زمانی هم عکس ام\ام رو تو ماه میدیدن .
امروز فرامرز منتظر معشوقیه که با ضرب و زور قرص اون رو به اوج برسونه. نسلی منفعل و خسته که به فکرش نرسید میشه برای دل خودمون ساز بزنیم و برای پوشیدن بهترین لباس‌های‌مون منتظر بهانه نمونیم و یه کاری زودتر برای دل تنهامون بکنیم.
***
از دامن همین نسل، ما به ایران بعد از انقلاب پرتاب شدیم. جامعه‌ای خشن و بی‌آرمان. والدین ما با چشم‌های ناباور ترس رو پذیرفتند‌ و اجازه دادند زن فضول همسایه‌ی بالایی تا خصوصی‌ترین جای زنگی‌شون سرک بکشه. لامپ‌های روشن باغچه یکی یکی سوختن و خاموش شدن و این نسل در تاریکی، آرزوها و آرمان‌هاش رو چال کرد.‌ این ها سوختن و ساختن رو خوب بلد شدن و به ما هم یاد دادن
ما فرزندان مهین و فرامرزهاییم، متولدین دهه‌های پنجاه و شصت.
اما دخترای مهین بانو و بسیاری از ما زندگی دیگری رو انتخاب کردن حتی اگر شده در جستجوی کمی آزادی و آرامش تا انتهای دنیا رفتن. کاش از این فیلم درس بگیریم ،لااقل ما بهتر زندگی کنیم، بلندتر بخندیم و کم‌تر بترسیم. کاش برای نوشیدن شراب با یار و عشق‌ورزیدن به اندازه‌ی مادران‌مان منتظر نمانیم. کاش مهین هم گذشته رو تو باغچه چال کنه، از فردا لباس‌های قشنگش رو بپوشه و حالا که مرگ‌ از رگ‌گردن نزدیک‌تره، هر لحظه رو به تمامی زندگی کنه. دوربین ما رو با نمایی از پشت سر با تنهایی مهین‌ تنها می‌گذاره. دوست دارم دستم رو روی شونه‌های مهین بذارم و بگم، "مهین خانوم، برای عاشقی منتظر هیچ‌کس نمون، تو خودت خود عشقی، بیا زندگی کن."

سلام
ممنون از لطف شما
اما قرار نبود تقلب کنین! این متنو قبلا هم دیدم

حسین چهارشنبه 14 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:10 ق.ظ

کلا خیلی وقته فیلم نمی بینم. همش لودگی و خیانت و ... . با شنیدن توصیفات شما از این فیلم هم فهمیدم فیلمسازان سخیف فعلی،سطح اشاعه فحشا و بی بندوباریهای جنسی را از سطح رده سنی نوجوان و جوان به میانسال و کهنسال رسانده اند. آخر این فیلم کذا رو که نگفتید اما به نظرم یارو ویاگرا خورده ترکیده!

ممنون از لطف شما
دیگه به این فجیعی هم نبود به نظرم. اما خب نظرها متفاوته.

رودی چهارشنبه 14 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:00 ق.ظ

بعنوان دهه شصتی که فیلمهای خیلی زیادی دیدم بنظرم این فیلم یه داستان پوچ بود. حسن کور جان شما چنان نقد بزرگنمایانه ای نوشتید که اصلا مشخص نیست این فیلم چقدر سطحی و سرسری بود و هیچ عمقی در هیچ جای فیلم وجود نداشت از هر لحاظ!

ممنون از لطف شما
من هم فیلمو درحد دریافت اسکار نمیدونم!
امیدوارم وقتی پیر شدیم (البته اگه به اون سن برسیم) همچنان برامون پوچ باشه.

Marjan Emami چهارشنبه 14 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 03:10 ق.ظ

سلام، من این فیلم رو ندیدم ولی از توصیفاتی که در موردش خوندم، داستان رو فهمیدم. راستش زیاد با این‌فیلم‌ارتباط نگرفتم چون شخصیت نقش اول فیلم برام باور پذیر نیست. خانوم های ۷۰ ساله ایرانی این طور فکر و زندگی نمی کنند.
حتی اگه تنها هم زندگی کنن، اینقدر سر همشون به دید و بازدید و تور های مختلف و فعالیت های گوناگون خیریه و کارهای اجتماعی دیگه شلوغه که به فکر پیدا کردن یه آقا که باهاش از تنهایی در بیان نیستن
و ضمنا در این سن ها دیگه کشش جنسی اون قدر قوی نیست.
یعنی حتی از سنین خیلی پایین تر، آدم دیگه حوصله همسر خودش هم نداره - البته حتما استثنا هم وجود داره -
و اینم بگم که از تحلیل شما خیلی خوشم اومد

سلام
ممنون از لطف شما
البته همه جور آدمی وجود داره.

اخبار فوری سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 05:41 ب.ظ

چرب کنید عزیزان چرب کنید که دلار شد هفتاد دو هزار تومن و میره تا هشتاد هزار تومن چرب کنید که دسته جمعی باید چرب کرد اینبار

مدتی نبودین
دلمون تنگ شده بود

مارال سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:36 ب.ظ

قبلا کامنت جدیدا بالای صفحه میومد راحت تر میشد خوندشون الان میاد پایین تر از بقیه کامنتا
لطفا رسیدگی کنید

درست شد؟

من سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:30 ب.ظ

بعضیا یه جوری نوشتن خانم ۷۰ ساله دنبال شوهره انگار درکی از عواطف انسانی ندارن
اصلنم ترویج فحشا نبود خیلیم خوب بود
فقط بنظرم باید مدت بیشتری طول می‌کشید تا اینهمه صمیمی میشدن حداقل نیم روز
من فقط با آخرش مشکل داشتم که آقاهه مرد
خیلی خورد تو ذوقم

ممنون از لطف شما
چه میشه کرد؟ عمر دست خداست

مارال سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 01:23 ق.ظ

چون شما تحلیل گذاشتی فکر کردم فیلم خاصی هست رفتم دیدم!
خالم 70 سالشه دنبال شوهره بچه هاش نمیزارن میگن آبرومون میره
یه لحظه دلم براش سوخت
البته برای خودم بیشتر که مجردم اصلا ازدواج نکردم بچه ندارم

من چقدر مهم شدم که به خاطر حرفم میرن فیلم میبینن

مورچه سه‌شنبه 13 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 12:26 ق.ظ https://hana98r.blogsky.com/

همش فکر میکردم فرامرز چی شد یه دفعه حالش بد شد و مرد
که الان با متن شما متوجه شدم .
من فکر میکردم از خوشحالی سکته کرد


پس خداروشکر که به یه دردی خوردم

ماتیلدا دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 06:14 ب.ظ

فیلم خیلی سخیف و گتدیده بود خانم دزیره برای شما همخوابی یک شبه با یک غریبه و شرابخواری عادی و جزو روتین زندگیتون هست؟ دیگه یه عده اینقدر میخوان روشن بشن که یه راست در پرتگاه بی اخلاقی و فساد پرت میشن

ممنون برای نظرتون
ببخشید کجای پیامشون نوشتن جزو روتین زندگیشون هست؟

پگاه دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 04:06 ب.ظ

یه نکته دیگه هم اینکه داستان، باید عناصر خیالین داشته باشه، اگه نباشه که میشه مستند.
اینکه این خانوم اینجوری با یکی آشنا شد و آنقدر زود صمیمی شدند و ... رو باید به حساب خیالین بودن داستان گذاشت، وقتی داستان بودن داستان رو بپذیریم دیگه دنبال اینکه چرا صیغه نکردن و ... نیستیم. اصلا اگه بخواین واقعی ببینیمش، هیچ مردی جرات نداره اینجوری بره خونه یکی، ممکنه حیله ای براش چیده باشن.
نکته دیگه اینکه بنظر من خانوم دنبال یک هم‌صحبت میگشت، ‌ناراحت شدم که مرد همچنان میل جنسی براش در اولویت بود، حتی تو چنین موقعیتی.

ممنون از لطفتون
بله بخصوص که باید در یک زمان محدود فیلمو تموم کرد.
من از طرف همه مردها عذر میخوام

پگاه دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 03:53 ب.ظ

سلام. عه من فکر کردم رفت قرص قلبش رو بگیره، ای بابا، خب این که اصلا جالب نبود.
من تا صحنه مرگ طرف فیلم رو دوست داشتم اما واقعا چه لزومی داشت اینجوری حال همه گرفته بشه. میشد جور دیگه ای پایان غیر شیرین براش درنظر گرفت، روتختی ای که مرد روش خوابیده و مرده بود هم عوض شد که جزو سوتی های فیلم بود.

سلام ممنون از لطف شما
نمیدونم واقعا
عوض شده بود؟ من دقت نکردم. حالا هم که دیگه پاکش کردم!

مادر عروس دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:30 ب.ظ

سلام یک کلمه هم از من بشنوید:
از عنوانی که گذاشتید فکر کردم تولدتونه و کیک محبوبتون را در موردش گفتید. آخه انکار قبلاً هم برادرتون را با کیک غافلگیر کردید.
من که با تلویزیون و سینما تقریباً بیگانه ام ولی داستان این فیلم را چندی پیش یکی از دوستان که روانشناسی خونده داشت می گفت که فقط یک شب و آخرین روز و ترس تنهایی و ... که خوب الان فهمیدم داشته از این فیلم می گفته. برم ببینم بعد نظرم را میگم. همین حالا بعد از خواندن نظرها کلی حرف دارم ولی بعد ..‌.

سلام
یک کلمه هم از مادر عروس
ممنونم
پس منتظر نظرتون بعد از دیدن فیلم هستم.

نیکان دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:29 ب.ظ

آیا طبیعیه که من بعنوان یک خانم متاهل نفهمیده بودم چرا رفت داروخونه!فک کردم واقعا قرص مخصوص بیماری گرفته بوده!یه دهه شصتی واقعیم من

بله
حتما چون تا به حال با چنین چیزی برخورد نداشتین!

امید دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 01:11 ب.ظ

این فیلم خیلی شبیه فیلمهایی بود که یعنی میخواد بگه آخر و عاقبت کاری که خوب نیست خیلی بده و مواظب باشید شما از این کارا نکنید
من حدس میزنم این فیلم کاملا سفارشی سازی همین سینمای ملی ما هست فقط بهشون گفتند یکم از تابو ها را رعایت نکنید خودمون توقیف می کنیم و مردم کنجکاو میشن ببینند
وگرنه اینقدر سیاه و دارک تموم نمیشد

ممنون از لطفتون.
نمیدونم. به چنین چیزی فکر نکرده بودم. اما بعیده بخوان این طور لقمه را دور سرشون بچرخونن!

ونوس دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:15 ق.ظ http://shakibajoon90.blogfa.com

سلام . منم فیلمودیدم ..اینقد زندگی هامون سانسورشده س که بدیهی ترین چیزها اینقدر دور از ذهن به نظر می رسه ... ولی اعتماد سریع زن یکم اغراق شده بود..ولی پسندیدم وخوشم اومد ..اگرچه دلم میخواست پایان بهتری داشته باشه ...چی میشد با هم خوش وخرم زندگی می کردن

سلام
ممنون از لطف شما
بله بالاخره باید داستانو توی یک زمان محدود جمعش میکردن!

. دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:48 ق.ظ

اوخ اوخ ربولک پیگیره عمو فیلترینگ باش نشینه رو وبلاگ محبوب مون

فدای سرتون
بشینه هم این همه وبلاگ هست.

سمیرا دوشنبه 12 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 12:00 ق.ظ

سلام
بنظر من فیلم متوسطی بود. خیلی جا داشت دیالوگ‌های عمیق‌تری داشته باشه.
ولی از همه چی بگذریم تعجبم از اینه که در همچین زمانه‌ای هنوز خیلی‌ها میگن هویت زن ایرانی!!!!!
مگر دفترچه راهنما داریم ما؟!!!
یعنی یک سری خصوصیات مشخص هست که اگر ازش عبور کنی دیگه زن ایرانی نیستی؟!!!
هنوز درک نکردن که شخصیت هر انسانی مستقله و ربطی به نژاد و فرهنگ و ملیت و ... نداره.
با این سطح درک چرا اصلا بعضیا فیلم نقد میکنن؟!

سلام
ممنون از لطف شما
کاملا حق با شماست.

دزیره یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 10:40 ب.ظ https://desire7777.blogsky.com/

خوب خوشحالم که دیدین فیلم رو و لذت بردین دکتر جان بهترین چیزی که میتونم بگم انسان بودن و تمایلات انسانی داشتن عیب نیست و من نمیدونم چرا بعضی اینو بد میدونن خصوصا برای خانمها دیگه مادر و میانسال هم باشه اصلا حکمش اینه باید تنها بمونه تا بپوسه این فرهنگ غلطه خیلیم غلط از اون غلط تر اینکه مانیفست صادر کنیم کهای این فیلم زن ایران ی رو بد نشون میده ای بابا رقصیدن شراب خوردن و با یک نفر بودن ولو اینکه برای یک شب باشه چه عیبی داره اون ادم مالک بدن خودشه و مالک زندگیش به بقیه ربطی نداره دوست نداری شما اینجوری نباش !!! ما به اندازه کافی خودسانسوری داشتیم دیگه انگار فرهنگ غالب شده ولی واقعا دیگه بسه و باید هم با خود واقعیمون و هم جامعه واقعیمون روبرو بشیم

ممنون از لطف شما
امیدوارم همه مشکلاتمون حل بشه

Sety یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:39 ب.ظ

فیلم را که ندیدم و نخواهم دید
چون از روی نقد ها متوجه محتوای اون شدم
و فهمیدم که به نوعی؛ به درستی؛ پیش بینی آینده و پیری نسل بدبخت دهه ی شصت و پنجاهی هست... نسلی که جوانی ش با جنگ و تحریم و پدرسالاری و تعصب و تورم و زورگویی... به فنا رفته ... و پیری ش هم در تنهایی و محرومیت مالی و عاطفی و جنسی و روانی خواهد گذشت...
نمی دونم خدا چرا ما را با این ... ها تنها گذاشت..
بگذریم.... به هرحال با پانوشت دوم؛ بسیار موافقم.
کلا با هر نوع آگاهی بخشی به ایرانی بدبخت و محروم و تحت ستم؛ موافقم.
کاشکی درباره ی واکسن گارداسیل هم آموزش بدن.
راستی من برای پسر ۱۳ ساله م زدم. شما چطور؟

ممنون از لطف شما. گرچه کاش فیلمو دیده بودید.
کار درستی کردید. راستش نه ما نزدیم هنوز.

سدنا یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:29 ب.ظ

یکی از افتخارات خودم و بیشتر هم نسلیام اینه که فیلم نمی‌بینم زیاد حداقل فیلمای سمی ایرانی که هنوز بعد صدها سال درگیر نشون دادن روابط و تنهایی و غم و غصن یعنی لامصبا یه فیلم روانشناسی و انگیزشی ندارن اوجش دیگه میشه مردم شادن و تایلند بازی در میارن

سینما بد نیست. اما اگه بتونیم کارهای مفیدتری انجام بدیم که عالیه.

الهه یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 06:40 ب.ظ

سلام .جوری که این فیلم سرو صدا کرد حدس میزدم بخاطر جشنواره خارجی پسند بودنشه .والبته تابو شکنیهایی که در فیلم به کرات داریم و جامعه فعلی ایران و سینمای داخلی دستشون بسته است خیلی دیده شد .والا موضوع جالب و جذاب رو به نحو بدی لجن مال کرد البته به نظر بنده .اگر این فیلم قراره پرده ای از زندگی سالمندی در ایران باشه حداقل با چیزی که من دورو برم دیدم سالهای نوری فاصله داره. خانم مسن ایرانی اینقدر سهل الوصول .

سلام
ممنون از لطفتون.
فکر کنم دچار عشق در نگاه اول شد

هوپ... یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 05:29 ب.ظ

من فیلم رو با مادر و خواهرم دیدم. تک تک دقایق مامانم نوچ نوچ می‌کرد و می‌گفت: پیرزن بی‌حیا!
ولی من خودم دوستش داشتم، جوری‌که پاک نکردم فایلشو که باز هم ببینم ولی انقدر تلخ بود که حالا حالاها گمون نکنم برم سمتش.

عجب
ممنون از لطف شما.

تیلوتیلو یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 04:44 ب.ظ

سلام و عرض ادب
جناب دکتر
چقدر این پست را دوست داشتم
چون دوست دارم نگاه تک تک دوستام و نظراتشون در مورد این فیلم را بدانم
میدونید دیدن این فیلم برای آدمهای مجرد به نظرم کمی دردناکتر و کمی ترسناکتر بود
فیلم خوبی بود
به جزئیات خوبی توجه شده بود
من اصلا علم نوشتن و نقد کردن فیلم را نداشتم
اما نوشته ی شما بهم این حس را داد که دلم میخواد باز هم فیلم را دوباره ببینم
این اعتماد کردن از درد تنهایی
این بی کس شدن
این حس نیاز به دوست داشته شدن...
و تمام نیازهای انسانی
ممنون جناب دکتر...ممنون که پست به این خوبی نوشتید

سلام
ممنون از لطف شما
شوخی میکنین دیگه؟
کسی که میتونه اتفاقات روزمره زندگی را این قدر دلنشین بنویسه مطمئنا میتونه درباره فیلم هم بنویسه.

. یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 04:12 ب.ظ

سلام .برای چی توی این سن خانم باید بره داروخانه ؟ خانم مسن می باشد .

سلام
ظاهرا فیلمو ندیدین. آقا رفت داروخونه نه خانم.
نمیخوام داستان فیلمو بیشتر از این براتون لو بدم.

مامان یک فرشته یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 03:25 ب.ظ http://Parvazeyekfereshte.blogsky.com

منم خیلی فیلم رو دوست داشتم.راستش من فکر کردم که رفته قرص فشارخون خریده حتی وقتی خود قرص رو نشون داد حدسم همین بود چون اسم Sdf خیلی واضح دیده نمیشد .بعدها توی اینترنت خوندم که خیلی ها روی قرص زوم کردن و اسمش رو پیدا کردن
به نظرم کهن سالی خیلی از ماهایی هست که یا بچه نداریم یا یکی دو تایی که داریم مهاجرت کردن و دورن ازمون.

ممنون از لطف شما
راستش من از شکل و تعداد قرص شناختمش نیازی به زوم کردن نبود
بله حق با شماست

مهی یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:51 ب.ظ

به نظر من اصلا نمیخواست هویت زن ایرانی رو پایین بیاره. هرکس براساس دنیای خودش این فیلم رو تفسیر می کنه و کسی که تجربه ای از تنها موندن عمیق نداره، حق داره برداشت های منفی کنه. وگرنه کسی که چشیده باشه خیلی سریع همذات پنداری می کنه با "دنبال فرصت گشتن برای پیدا کردن یه هم صحبت" حتی توی نونوایی، توی پارک، توی یه چلوکبابی معمولی. برای اثبات کردن به خودش که هنوز هست و حق داره عشق بده و عشق بگیره. این حس ها جزوی از حس انسان بودنه. تو فکر کن 20سال، خلاف غریزه ات زندگی کرده باشی! مگه میشه دلت نخواد؟ جز اینه که احساساتو سرکوب کردی؟
هویت زن ایرانی این نیست که فقط دنبال جنس مذکره، هویت زن ایرانی همه چیزهای خوبه به علاوه تمایل به داشتن حق زندگی. چرا اینو کتمان می کنیم و دوست داریم کلا نیاز جنسی رو حذف کنیم!
ولی پایان بس تلخ بود. یه تلخیه غلیظ و سیاه و چسبنده

ممنون از لطف شما
با خوندن جمله آخرتون یاد اون مخلوط قهوه و زعفران آقای مسئول پذیرش افتادم

نرگس یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 02:34 ب.ظ http://joqdebaroonkhorde.blogfa.com/

به نظر منم فیلم خیلی خوبی بود و اتفاقا نقطه ی قوتش همون پایان بندیش بود:)) این مدل پایان بندی تو فیلم دیگه ی همین کارگردان یعنی قصیده ی گاو سفید هم دیده میشد( اتفاقا مسئله ی ارتباط جنسی و فراهم کردن مقدمات رابطه توسط زن هم تو اون فیلم دیده میشد)
واقعا اینکه فیلمو ترویج فحشا حساب کنن هم شاید تا یکی دو دهه قبل قابل قبول بود ولی الان که ذهن مردم خیلی از پیشفرض هارو پذیرفته( ارتباط با جنس مخالف و پیشنهاد از سوی زن و نیاز جنسی و...) بیشتر عقب موندگی ذهن مسئولین امر رو نشون میده:))
فقط به نظرم منطق رواییش یه مقداری ضعیف بود:)) یعنی اینکه زنی که سالها از ارتباط با جنس مخالف امتناع کرده یه شبه دست به چنین اقدام مهیجی بزنه خیلی منطقی نبود:)) و نشون دادن چند صحنه از تماشای فیلمای عاشقانه نمیتونه این اقدامو منطقی کنه!
پیام های سیاسیش هم یه کم دور از ظرافت و گل درشت بود! مخصوصا مکالمه ی تاکسی! بیشتر شبیه پیام های اس ام اسی قدیم بود=))

منطقی ترین قسمتش که با واقعیت و عقل خیلی جور درمیومد اونجا بود که فرامرز تا پیشنهادو شنید از خدا خواسته لبیک گفت و رفت داروخونه مقدماتشم جور کنه=)))

ممنون از لطف شما
با همه کامنتتون موافقم. فقط فیلم قصیده گاو سفید را ندیدم .

مریم یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 11:08 ق.ظ

فیلم که خراب کرد رک بگم یه فیلم کثیف که با یک سوژه خوب عالی شروع کرد ولی به تعفن خالص کشیده شد حیف از وقت عزیز ! ولی دکتر یه وق فیلتر نشی؟ کاش لاقل عنوانت اسم‌ این نباشه نیان سروقتت وب چهل برگ و شاهی فیلتر شد در عرض سوت ثانیه میخوای رمزدارش کنی ترسناکه اوضاع

ممنون از نظرتون
رمزدار که نه اما شاید اسم پست را عوض کردم.

مریم یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 10:50 ق.ظ

این تداخل ویاگرا و الکل که باعث مرگ میشه رو کجا گفته ان؟ تو فیلمهای خارجی که تا حالا ندیده بودم این عارضه رو داشته باشه، سرچ هم کردم که چیزی نیومد. یعنی واقعا چنین چیزی هست؟ پس چرا هیچ هشداری هیچ جا ندادن و منم که سرچ میکنم مینویسه safe؟

مصرف همزمان الکل و ویاگرا میتونه باعث سرگیجه و ضعف و افت شدید فشار خون بشه.

شادی یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 10:46 ق.ظ http://setarehshadi.blogsky.com/

سلام
من فیلم رو دیدم و در مجموع دوست داشتم، البته به نظر من اولش که تنهایی مهین رو نشون می داد یه کم کلیشه ای بود مخصوصا اون قسمتی که مهین داشت با دخترش ویدیوچت می‌کرد و دختر گرفتار خونه و بچه هاش بود . این دلیل نمیشه که مهین احساس کنه برای بچه هاش بی اهمیته. بقیه فیلم تا جایی که فرامرز می‌میره خیلی خوب بود. و می/ تونست همینجا تموم بشه یا شاید کمی قبل‌ترش. منم با پایان‌های زندگی شیرین می‌شود موافق نیستم ولی نشون دادن اونهمه تلخی هم ضرورتی نداشت . انگار با این نوع پایان دادن داستان بیشتر می‌خواست به بیننده بگه " بدبخت بدبخته" و نباید به خوشی های زودگذر دل ببندیم.در حلی که تا اواسط فیلم آدم با خودش فکر می‌کرد میشه با دلخوشی های کوچیک هم زندگی رو رنگی کرد.

سلام
ممنون از لطفتون.
راستش از این زاویه بهش نگاه نکرده بودم. حرف شما هم میتونه درست باشه.

شیرین یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 10:45 ق.ظ

سلام دکتر
حیف که نتونستین ازطریق تلویزیون ببینید گرچه فیلموفقط بایدتوسینمادید

مریم جان یه زن جوون هم وقتی احساسی به طرف مقابلش نداشته باشه نمیتونه سکس داشته باشه چه برسه به یه خانوم هفتادساله
اون خانم دنبال سکس نبوددنبال یه همدم وهمزبون وهمراه بود وچون خیلی شبیه بودند کم کم یه حسی هم داشت شکل میگرفت
هیچ زیاده روی هم نداشت منتهی ازبس توی ایران خودسانسوری داریم بخصوص خانوما بنظرمون عجیب و بزرگنمایی اومد

وقتی صیغه میکنن یکی سوال میکنه راضی هستی باهم باشیم ؟وفلان.طرف مقابل میگه بله راضیم البته به زبون شیرین عربی!!!
حالانمیدونم چرا اگه دونفر به زبون مادری خودشون راضی باشن وبگن که باهم باشن و حتی سکس کنن زنا س فحشاس و فساده؟!
فلسفه این مسخره بازی چیه؟
شایدبعضیابگن بخاطر مهریه وتعهدی که واسه مردایجادمیکنه اززن سواستفاده نشه و...
اینا فقط توجیه هست
اصلا یه زن میخوادبدون مهریه بدون اینکه تعهدی ایجادبشه واسه مرد.واسه دل خودش بایکی باشه صیغه دیگه چه کوفتیه؟
رضایت مهمه که قطعا هست وگرنه باهم نبودند
صیغه همون قوادیه همون فحشا همون که بخاطرتنوع بازنای مختلف میخوابی و اسم کثیفشو میزاری صیغه تا هول بودن و هرزه بودنتو توجیه کنی باشرع ودین والبته قانون اسلامی( که زن یه کشتزاره که مردبه هرشکل وهرکجاوهروقت خواست میتونه واردش بشه وزن بایدتمکین کنه که پاداشش مثل جهاده ومیره بهشت واگه خوش شانس بود وشوهرش توبهشت ازغلمان ها <پسرای خوشگل نوجوون>وحوریان بهشتی خسته شدیه نگاهی هم به زنش بندازه)
همین اندازه مهوع و چندش!

دکترازکجا به کجارفتم
درکل فیلم خوبی بود
تنهایی واقعا سخته بخصوص وقتی سنت بالارفته یکیومیخوای که توروبفهمه درکت کنه .
بچه هانهایت لطفشون اینه که پرستاربگیرند واسه والدینشون
کاش هممون درسالمندی هم همنشین وهمدم خوبی داشته باشیم والبته عمرباعزت
راستی دکتر فکرکنم فیلم سروش صحت هم خوب باشه من هنوز وقت نکردم ببینم

سلام
ممنون بابت نظرتون.
دروغ چرا چندثانیه مکث کردم که این کامنت را تایید کنم یا نه؟!
امیدوارم باعث درگیری کامنتی نشه!

طهورا یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 08:39 ق.ظ

با سلام خواننده خیلی قدیمی وب تون هستم .اما فقط یکبار کامنت گذاشتم و زمانی بود که در مورد بیماری مادرتون(روحشون شاد)نوشتین و من تو کامنت گفتم مادرتون فردای من هستند که مبتلایان.
البته احتمال زیاد یادتون نیاد.اما این پست چون منم این فیلم رو دیدم خواستم نظرم رو بگم .منم با تحلیل شما موافقم و فقط از پایان غم انگیز و واقعی فیلم خوشحال بودم که فرامرز که از مرگ در تنهایی می ترسید آرزوش برآورده شد و تنها نمرد. و دیگه اینکه ممنون از،اطلاعات پزشکی تون .چون من باور کردم قرص مصرف روتین ش رو همراهش نداره و در کل فیلمی بود که حرفها برا گفتن داشت و البته من یه مسافت طولانی با یه پیرزن بیوه ۸۱ ساله پولدار در کوپه قطار بودم که چون خمیر یک خان قدیم بوده سبک زندگی ش مشابه شخصیت داستانی فیلم بود و خیلی از سکانس های فیلم منو یاد اون خانم مینداخت. به هر حال واقعیت های جامعه هس و بهتر اینکه قبول کنیم

سلام
بله یادمه. خوشحالم که حالتون خوبه.
ممنون از لطف و نظرتون.

مریم یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 08:34 ق.ظ

فیلم را اصلا نپسندیدم ...بیشتر یک خاله بازی کودکانه در دنیای کهنسالانه
زنها در همه زندگیشون و قطعا در پیری بیشتر نیاز عاطفی دارن به یک مرد نیاز سکس در یک دختر جوون میتونه بدون عشق و علاقه ایجاد بشه ولی توی یک خانوم هفتاد ساله ؟؟؟
این توهین به یک زنه که فقط دنبال جنس مذکره اونم زن تحصیلکرده و دنیا دیده خیلی مسخره بود سکانس نونوایی که خودشو به یک مرد نزدیک میکرد یا توی رستوران به محض اینکه شنید فرامرز مجرده دست افشان و پایکوبان به دنبالش رفت و تا شب منتظرش موند
نگاه کودکانه به یک مشکل بزرگ
من کلیپ های فیلمو که دیده بودم فکر میکردم فرامرز عشق قدیمی مهین بوده که خب اگه اینطور بود تمام اتفاقات فیلم منطقی و باور پذیر بود
ترویج فحشا نبود

ممنون بابت نظرتون.
بله قبول دارم که در این مورد یه کم زیاده روی کرده بود

آلما یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 07:20 ق.ظ http://almakhanoom.blogfa.com

سلام آقای دکتر گرامی
من سالهاست خواننده وبلاگ شما هستم و ببخشید از روی تنبلی کامنت نذاشتم. نقدتون رو خیلی دوست داشتم من هم فیلم رو دیدم . دوبار. دفعه اول جوری ناامید شدم که گفتم اصلا چرا این فیلم رو تماشا کردم. نه از این جهت که فیلم بدی باشه. اصلا. نمیدونم چرا انتظار فیلم خیلی خارق العاده ای داشتم. منظورم اصلا بد نیستا. فیلم بسیار روان بود بازیها خوب بود دیالوگها جالب بود. از این نظر که فکر میکردم خیلی باید فیلم پیچیده ای باشه. ولی بار دوم نگاه کردم و بشتر فیلمو دوست داشتم. طفلک مهین و فرامرز. و طفلک نسل ما که قطعا در اینده برای یک رابطه عادی و دوستانه در تنگنا هستیم و خواهیم بود.
در هر صورت واقعا نقد شما عالی بود. مرسی

سلام
شما لطف دارید.
ممنون از لطفتون

رویا یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 06:09 ق.ظ

آقای دکتر من بعد از مدتها یه فیلم خوب دیدم اینقدر که سینما و فیلم و سریال سطحی اومده که بین اینها من گفتم خوب بود شاید اگه سال‌ها پیش بود در مقایسه با فیلمهای اون موقع میگفتم نه خوب نبود اما الان و در قیاس میگم خوب بود هر چند از مهین یه مقدار این بی احتیاطی بعید بود این اعتماد سریع و عجولانه و کمی بیش از حد احساسی یه کم دور بود از زنی که سال‌ها دست تنها مدیر زندگی بوده. زن‌های این تیپی دور و برم اصولا جدی و دور از احساس و مرد ستیز بودند و دلیلی برای بودن با مرد نداشتند و میگفتند ما خودمون یه پایه مردیم و ببخشید دور از جون شما الان دیگه مردی وجود نداره اونی هم که طرفت میاد فقط به نیت سواستفاده میاد. خلاصه که دیدم که این دسته اصلا فیلم را دوست نداشتن و گفتند ابروی هر چی زن را برده دیدید که آخرش هم دلیل اومدن مرد چی بوده چرا حد زن را تا این حد پایین آوردن اینکه یه مرد را بیاره واسش آرایش کنه لباس بپوشه شراب بهش بده باهاش برقصه واقعا افتضاحه حیف پول اینقده داستان از این زنان قهرمان میشه ساخت که نگو یعنی چی همه جا هم اینا نمایش میدن این نماد زن ایرانی هست؟ خلاصه که در دهن مردم را نمیشه بست و هیچ وقت کسی راضی نیست مهم احساس خود آدم هست ممنون که نقد را گذاشتید و به امید اینکه دوباره برگردیم به روزهای اوج سینمای ایران .

ممنون از لطفتون.
در این که دیگه مرد گیر نمیاد که شکی نیست

رها یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 12:40 ق.ظ

فیلم قشنگ و پر مفهومی بود ولی حیف که نمیشه بیشتر از این دست فیلمها را ساخت و دید. کلا دیگه هیچ فیلم خوش ساختی در سینما ها نیست

موافقم.
گرچه نمیشه گفت هیچ اما بله تعدادشون خیلی کم شده.

فرزان یکشنبه 11 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 12:03 ق.ظ

خاطرات را میخونم.اما نمیدونم چرا حس کامنت گذاشتنم پریده بود

کاش بقیه دوستان هم بنویسن نظرشون را ،به هر حال هرکسی با یک زاویه دیدی فیلم دیده و من به شخصه دوست دارم‌ نظرات بقیه را بخونم
ممنون

همین که میخونین هم خیلی خوبه ممنون.
من هم امیدوارم. البته بدون توهین!

متعجب شنبه 10 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 11:31 ب.ظ

عجب
یه نقد کاملا برعکس شما قبلا خونده بودم...
این لینکش
ashkeatash.blog.ir/1403/8/16-2

واقعا؟
ممنون برای معرفی وبلاگ
برم ببینم نظر ایشون چی بوده.

فرزان شنبه 10 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:44 ب.ظ

سلام
چه خوب که نوشتید
من این فیلم را بلافاصله بعد اینکه اومد دیدم
اما کسی نبود باهاش صحبت کنم در موردش
خیلی اهل فیلم دیدن نیستم.مخصوصا کمدی های الان

اما این فیلم...نمیدونم چرا اینقدر همه مخالفن،همه میگن ترویج فحشا و....
اول فیلم من بیست و اندی ساله را به طور وحشتناکی از تنهایی ترسوند
حتی حین دیدن فیلم خیلی خیلی خیلی به مادربزرگ مرحومم فکر کردم که سالهای پایانی عمرش چه شکلی گذشت،چی توی فکرش بود،با این تفاوت که دوستی نداشت،پادرد داشت و از خونه خیلی بیرون نمیرفت و بچه ها بهش سر میزدن
یا به مادربزرگم که الان زندس و شاید به عنوان نوه دارم کم لطفی میکنم

فیلم میگذره ،قسمت های سیاسی قشنگ بود،بجا بود،این درک قشنگ مهین از عشق یه دختر و پسر جوون

بازم میگذره و مواجهه این دو نفر
داروخونه رفتنه به قول شما چیز بدی نبود ،اشاره به یه نیاز طبیعی بود،اوکی صیغه نخوندن،اما توی بقیه فیلما که اتفاقا مورد تایید خیلی ها هست مگر کم دیدیم خیانت زن شوهر دارریا برعکس را؟
اینکه توی اون فیلما نمیرن داروخونه دلیل نمیشه قبح کار کم بشه

و اخر فیلم که خیلی بهش انتقاد کردن
اما بنظرم واقعا قشنگ بود
مهینی که تا الان برای کسی کیک نپخته بود(یا به عبارتی با کسی کیک نخورده بود)الان به جسد مرد کیک داد و کنارش خوابید ،اون لباسای قشنگی که توی سکانس های قبلی به دخترش میگفت واسم نفرست ،برای کی بپوشم را؟یکی یکی پوشید
و عشق و رقصا بعد سالها ((حتی شاید برای اولین بار)تجربه کرد
و مرد که ترس از تنهایی مردن داشت تنها نمرد،لذت برد قبل مرگ،ساعتی از زندگی روتین خسته کننده چن ساله فاصله گرفت و بعد مرد(و میتونست توی تنهایی بدون اینکه این شب را تجربه کنه بمیره)


در مجموع به نظرم ارزش یکبار دیدن و فکر کردن بهش را داره
قطعا فیلم بی نقصی نیست
اما بد‌م نبود


چه طولانی شد

سلام
چه عجب یادی از ما کردین.
از لطفتون سپاسگزارم.
شما هم خیلی خوب نوشتین.
به نکاتی اشاره کردین که من به خیلیشون دقت نکرده بودم.
ممنون

الف پلف شنبه 10 آذر‌ماه سال 1403 ساعت 09:38 ب.ظ

سلام ، منم فیلم رو دوست داشتم، بیشتر از همه چیز تنهایی به چشمم اومد، به این فکر کردم جامعه ایران به دلایلی که همه می دونیم به سمتی میره که ما کلی آدم پیر تنها خواهیم داشت ، اونها برای کارهاشون به کمک احتیاج دارند از الان باید براشون برنامه ریزی انجام بگیره ولی بعید میدونم کسی حواسش باشه.

سلام
ممنون از لطف شما
فعلا که تنها اقدامی که انجام شده تشویق مردم به زاد و ولد بوده نهایتا با دادن وام!

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد