ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
۱. پسر یکی از خانم دکترها با دوچرخه تصادف کرد و دماغش شکست. خانم دکتر مرخصی گرفت و من به جاش رفتم توی درمونگاهشون. پیرمرده اومد و گفت: خانم دکتر نیست؟ گفتم: نه امروزو مرخصی گرفتن. گفت: حتما یه سر رفته آمریکا و بیاد، دکتره دیگه!
۲. (۱۲+) خانمه گفت: دو سه بار اومدم اینجا و خوب نشدم. حالا خواهر شوهرم اسم چندتا دارو برام فرستاده میگه اینها خوبن، برام مینویسین؟ گفتم: چه داروهایی هستن؟ گوشی شو گذاشت جلوم و از روی نوشته های توی گوشی داروها رو براش نوشتم. (خواهشا وقتی با چادر و مقنعه و هدبند و ساق دست میرین بیرون که نامحرم نگاهتون نکنه عکستونو با تاپ و شلوارک روی صفحه نمایش گوشی تون نگذارید!)
۳. پیرزنه گفت: دلم یه طوری میشه! گفتم: درد میکنه؟ گفت: نه یه طوری میشه. گفتم: حالت تهوع دارین؟ گفت: نه یه طوری میشه. گفتم: ضعف میره؟ گفت: نه یه طوری میشه. .... نهایتا چندتا قرص معده و دل پیچه براش نوشتم و رفت. چند دقیقه بعد دخترش اومد و گفت: مادرم که دلش درد نمیکنه چرا این قرصهارو براش نوشتین؟ گفتم: حقیقتش نفهمیدم مشکلشون چیه؟ گفت: مادرم آلزایمر داره، گاهی الکی میاد درمونگاه!
۴. خانمه گفت: سرما خوردم. گفتم: گلودرد دارین؟ گفت: نه. گفتم: سرفه میکنین؟ گفت: نه. گفتم: پس چطور سرما خوردین؟ گفت: سرگیجه دارم!
۵. خانمه گفت: کمرم درد میکنه ازش MRI هم گرفتم. گفتم: جوابشو نیاوردین؟ گفت: جوابش خونه است، گفتم این که انگلیسی نوشته کسی حالیش نمیشه برای چی بیارمش؟!
۶. به خانمه گفتم: چربی تون بالاست. گفت: چربی برای چی بالا میره؟ گفتم: معمولا مال مواد غذائیه. گفت: پس من دیگه مواد غذائی نمیخورم!
۷. (۱۳+) خانمه گفت: هروقت هوا سرد باشه و برم بیرون فورا لرز میکنم. فکر کنم یه جای بدنم یه سوراخ داره سرما میاد تو!
۸. به پیرزنه گفتم: سرفه تون خلط داره؟ گفت: آخه ما که این چیزا حالیمون نمیشه!
۹. پیرزنه گفت: قرصهای قندمو هم نوشتی؟ گفتم: بله نوشتم. گفت: کاش بیشتر می نوشتی. گفتم: اتفاقا بیشتر نوشتم. گفت: دستت درد نکنه و رفت!
۱۰. پیرزنه گفت: دو هفته بود قرص قند نداشتم به جای اونها هم قرص فشار خوردم!
۱۱. به پیرزنه گفتم: به اندازه دو ماه براتون قرص نوشتم که زود تموم نشه. گفت: اون وقت قرصهاشون تازه اند؟!
۱۲. به مرده گفتم: اشتهاتون خوبه؟ گفت: آرههههه، صبح چهارتا نون خوردم!
پ.ن۱: مامان مشغول شیمی درمانیه و حالش بهتره. اما دکترش به پدر بزرگوار گفته: باتوجه به سن و بیماریهای دیگه و محدودیت هایی که برای تجویز داروهای شیمی درمانی هست عملا نباید انتظار ریشه کنی بیماریو داشته باشید. نهایتا میشه تا مدتی خاموشش کرد. تا ببینیم دفعه بعد کی و از کجا دوباره شروع میشه
پ.ن۲: آخرین سقف خونه جدید هم زده شد. انشاالله به زودی چیدن دیوارها شروع میشه.
پ.ن۳: عسل و دوستانش توی کلاس زبان کل کل عجیبی با هم دارن سر این که آخرین کسی که میان دنبالش کیه؟! هربار میرم دنبالش میپرسم: آخر که نشدی؟ میگه: نه (مثلا) سوم شدم. (یعنی الان دو نفر دیگه توی مرکز موندن) اگه هم آخر بشه تا یکی دو ساعت اوقاتش تلخه. یه روز توی خیابون بودم که یه کار غیرمنتظره پیش اومد. وقتی کارم انجام شد دیدم داره دیر میشه، پس تا دم ماشین دویدم و بعد هم با آخرین سرعت رفتم دم کلاسشون. عسل منو دید و اومد بیرون و پشت سرش یه پسر با مادرش از مرکز بیرون اومدن. گفتم: خب آخر که نشدی. گفت: داشتم آخر میشدم، الان که مامان آدرین اومد دنبالش دیدم داره آب میخوره. گفتم چکار کنم که آخر نشم؟ یکدفعه گفتم ای وای آدرین آب خوردی الان توی راه دستشوییت میگیره بیا همین جا برو دستشویی. خوب شد تا از دستشویی نیومده بود بیرون تو رسیدی وگرنه دیگه نمیدونستم چکار کنم!
سلام این طرز خاطره نویسی رو ندیده بودم موفق باشید بسیار بسیار کار جالبی هست.
سلام
سپاسگزارم
از دست این دخترای بلا و پسرای ساده
عسل خیلی باحال سر آدرین و گول مالیده
واقعا
خدا به داد همسر آینده اش برسه
این بچه های دوم همه شون زبل اند
مورد سه خیلی برام جالب بود. اینکه در مواجهه با چنین مواردی چیکار باید کرد ... خیلی پیچیدس.
این پستتون خیلی جالب بود در کل
واقعا!
ممنون از لطف شما
سلام دکتر به دل من که نشست شعر زیبایی

خوشبحال عسل خانوم حس زیبای پدر دختری دلنشین می نویسید .......
پدر مهربانم به رحمت خدا رفتند عاشق شعر بودند وبلاگ شعرهای شهریار را گذاشته ام خوشحال می شوم سر بزنید
سلام
ممنون
خدا رحمتشون کنه
چشم
سلام،
رقابت همه جا هست و البته بین چه ها زیباتر است!
سلام
بله درسته
عالی بود کلی خندیدم
میتونم جایی استفاده کنم؟
خنده تون مستدام
نیکی و پرسش؟
تمام خاطرات جالب بود کلی خندیدم. دلتون همیشه شاد
سپاسگزارم
خنده تون مستدام
سلام دکتر
من همونم که میام میگم کارتونو اینجا ادامه بدید...ممنون
سلام
کار خوبی میکنین
سلام
مثل همیشه عالی
عجب بلا شده عسل
سلام
ممنون
واقعا
سلام شماره ۵ و ۹ عالی بود
باورم نمیشه تاریخ رو نگاه کردم دیدم هنوز هم مینویسی واقعا آفرین بر دست و بر بازوی تو وبلاگ نویس قدیمی
روم نمیشد کامنت بذارم بخاطر غیبت کبری و بدقولیم برای برگشتن به بلاگفا، اما واقعا دلم نیومد
سلام
ممنون
امیدوارم واقعا قصد برگشتن داشته باشید
آقای دکتر چقدر دلنشین مینویسید..
مخصوصن وقتی راجع ب دخترتون عسل که مینویسد من با خوندنش فارغ از هر دغدغه ای چند ثانیه لبخند میزنم...
ممنون از لطف شما
لبخندتون جاودان
اون قسمت کرگدن ... رو حذف کنین لطفا
چشم
یعنی از نوشته هاتون خوشم میاد چندسالی هست میخونم نوشته هاتون رو ولی از قالبش خوشم نمی اومد یک جور خیلی قدیمی بود
چرا اسمش برای من تغییر کرده مثلا اون جمله سمت راست در مورد ربولی حسن کور نیست دیگه
دکتر چندتا نظر براتون از من فرستاده شد چندتاش زیادی شد رو حذف کن
ممنون
دیگه ما پیر و پاتال ها به یه چیزی عادت کنیم ولش نمیکنیم
کلا چیزهایی که خودم اضافه کرده بودم حذف شده مثلا اون بخشی که تعداد بازدیدهامو می دیدم یا پیج رنک گوگل و ....
نمیشه حذف کنم آخه سوال یکیه ولی جوابها متفاوته
خوب شد این قالب وبلاگتون عوض شد اینقدر بدم می اومد با اون عکس اون گوشه یک حس بدی بهم دست میداد باور کنید خدا را شکر قالب عوض شد اگر کار شما نبوده اونا هم دقمرگ شده بودن از این قالب زشت قبلی
هم اسم وبلاگتون زشت بود هم قالبش الان خوب شده
پس شانس آوردین از الانم عکس نگذاشتم
خوب شد این قالب وبلاگتون عوض شد اینقدر بدم می اومد با اون عکس اون گوشه یک حس بدی بهم دست میداد باور کنید خدا را شکر قالب عوض شد اگر کار شما نبوده اونا هم دقمرگ شده بودن از این قالب زشت قبلی
اما اسم وبلاگ که عوض نشده!
سلام
خدا صبر بده بهتون.
چقدر پزشک عمومی بودن سخته!
به امید بهبودی مادر گرامی .
بوس به عسل خانوم
سلام
از همین الان خودتونو آماده کنین!
نه منظورم حرفتون بود که گفتید یعنی برا من عکسشو عوض کرده و براتون نقشه کشیده بود
آهان از اون لحاظ
سلام.

مورد ۵ از همه بامزه تر بود
ان شالله یکی از همین روزها بیاید از سلامتی مادر بنویسید.
سلام
ممنون
من هم امیدوارم
سلام سلام
آقای دکتر همه پستتون به کنار کنجکاویتون واسه نظر خانم شماره دو قابل تامله
سلام سلام
خانمه که نظر نگذاشته هنوز؟
فقط عسل و دیگر هیچ
ممنون
عجب!!!
اقا مابعدازمدتهااومدیم وبتون فک کردیم اشتباهی اومدیم
خانم من خودم هم تعجب کردم!
اصلا نمیدونم چرا عوضش کردن
همه ی اون خاطرات بامزه یه طرف اون زرنگی عسل جون یه طرف. ندیده عاشقشم. خدا براتون حفظش کنه.
ان شاءالله که مامان سلامتیشون رو به دست میارن و دیگه بیماری عود نمیکنه. توکل به خدا.
ممنون از لطف شما
من هم تو دلم یک طوری میشه.نکنه آلزایمر گرفتم؟
خدا نکنه
فقط شماره 2 و 5
خدا حفظ کنه این عسل بانو رو... عاشق شگردهاش هستم...
ممنونم
فقط شماره 2 و 5
خدا حفظ کنه این عسل بانو رو... عاشق شگردهاش هستم...
ممنونم
شماره 1 : الان شبکه یک داره از بیکاری بعضی از پزشک ها میگه...


شماره 3 : عزیزمممم
شماره 10 : چه باحاللللللللل (بالاخره تلقین میکنن به خودشون که این قرص هم همون تاثیر رو داره؟؟ درسته؟؟ بی تاثیر نیست؟؟)
------
چقدر خوشحال شدم برای سقف خونه... ایشالا دیوار ها هم تکمیل میشه و......
---------
ایشالا مامان از قبل خیلی بهتر بشن....ایشالا دیگه از جایی شروع نشه و ریش کن بشه این بیماری لعنتی...
---------
روابط پدر با فرزنداشون رو خیلی دوست دارم،همیشه احساس میکنم پدر خوبی میشم یک روز....
--------
ممنون بابت پست جدید...ظاهر وبلاگ هم که نو شده!!!
از لطف شما ممنونم
من نمیدونم چرا فرمت وبلاگ عوض شده اصلا اجازه نگرفتن
سلام
مبارکه
یعنی منم باید قالب عوض کنم از زمان پالئوزوئیکی درش بیارم؟
سلام
ممنون
اما کار من نبوده
آفرین به این دختر زرنگی که دارین... بوس محکم از صورتش
ممنون
آقا این درجات مثبت خاطرات رو چگونه تعیین میکنید؟
حدس میزنید شدت برانگیخته شدن ما چقدره؟
بی زحمت یدونه +17.5 بنویسید ببینیم چجوریه
دقیقا
اگه پیش اومد چشم
چه عسل شیرینی.بوس براش.با ه کدومشون قاه قاه خندیدم اما دکباره شمارش یادم رفت:
ممنون
شماره کی یادتون رفت؟!
سلام.چقدر فرمت وبلاگ عوص شده!
هنوز چ سادگی هایی تو مردم وجود داره مثه مورد ۵!
حرکت و نقشه ی عسل خیلی جالب بود. رندانه و کودکانه!
سلام آره خودم هم تعجب کردم! باور کنید کار من نیست!
واقعا
ممنون
سلام.چقدر فرمت وبلاگ عوص شده!
هنوز چ سادگی هایی تو مردم وجود داره مثه مورد ۵!
حرکت و نقشه ی عسل خیلی جالب بود. رندانه و کودکانه!
سلام.چقدر فرمت وبلاگ عوص شده!
هنوز چ سادگی هایی تو مردم وجود داره مثه مورد ۵!
حرکت و نقشه ی عسل خیلی جالب بود. رندانه و کودکانه!
وای چه باحاله عسل...خیلیم باهوشه
ممنون
مورد ۳ اصلا خوب نبود
یعنی شما الکی دارو میدید بدون دلیل!
۵ خیلی خوب بود
حق با شماست اما باور کنید چاره دیگه ای نداشتم
نشسته بود منتظر دارو!
ممنون
الان منظورتون اینه بلاگ اسکای با من مشکل داره پس نیام دیگه!
چی بگم والا
از بلاگ اسکای بپرسین
چرا هر بار همه ملت رو جواب میدین من رو یادتون میره؟! آدم حس میکنه مزاحم!
باور کنید من جواب داده بودم شاید بلاگ اسکای با شما مشکل داره!
جوابمو دوباره نوشتم
ای جانم به عسل چه ترفندی
واقعا
خیلی باحالی دکترجان
خیلی خندیدم مرسی که بااین خاطرات باعث میشی خستگیمون دربره
یه سوال خندت نمگیره ازاین حرفاورفتاراشون؟؟ جرات میکنی بخندی!؟
ماشالا به عسل جون خداحفظش کنه
دخترایه گوله نمکن شیرین زبون وباهوش
مخ لسیم
خنده تون مستدام
جرات ندارم جلوشون بخندم
واقعا
فقط اونجاش ک دیگه نمیدونستم چی کار کنم !
هم مقام اول و کسب کردم هم آخر! هم ی بار همه رفتن یک ساعت بعد اومدن دنبال من
ما هم از این کل کلا داشتن بچه هامون اما من توشون نبودم. دیر و زودش برام اصلا فرق نداشت
اتفاقا کار درستو شما کردین اما خب بچه اند دیگه
سلام و خسته نباشین
مورد ۲، این بنده خدا دکتر رو محرم فرض کرده، مگه غیر از اینه؟
عسل خانم هم که عسله دیگه، قند و نبات
سلام
یعنی برای من عکسشو عوض کرده بود؟!
ممنون
سلام دکتر مهربون
من که با فرمایشتون درباره ی مورد2 موافقم.فازشون چیه؟حواس پرتی ؟نه قبول نمی کنم
درباره 6 شاید منظورش این بوده باشه دیگه موادغذایی خام مصرف نمی کنم،می پزمشون
راستش آقای دکتر ایشالا بیماری مادر رو خاموش کنند که همین هم خیلی خوبه.ایشالا مجددا اتفاق نمیفته و دیگه از هیچ جا شروع نمیشه و کاملا سالم زندگی می کنند
سلام
ممنون از لطف شما
الهییییی بگردمممممم
بچه رو چشم انتظار نزار اقای دکتر
--
خدا انشالله سلامتی بده به مادر گرامی پیری همینه دیگه خدا انشالله حفظشون کنه
گاهی به مامی میگم بیخودی قرصهاتو قطع نکنی میگه نه مامان جان من دیگه معتادشونم
طفلکها با قرص و دارو سر پا هستن
--
دکتر یه سوال شما اینها رو برای خانمتون تعریف میکنید همش حس میکنم این خاطرات رو برای خانمتون تعریف نید بلند بلند میخنده و لذت میبره نمیدونم چرا این حسو دارم
چشم!
واقعا، البته بیشتر مجبورن بهشون معتاد بشن
برای آنی بیشتر اونهایی را تعریف میکنم که نمیشه اینجا نوشت!
سلام. به امید خبرهای خوش. خیلی خندیدم دستتون درد نکنه
سلام
خنده تون مستدام دوست ناشناس من
ان شاالله مادرتون زودتر حالش خوب بشه
وای چقدر عسل بامزه ست ، این خاطره رو که ازش خوندم کلی ذوق کردم و گفتم آدمی که یه دختر به این شیرینی داره دیگه چی از خدا میخواد ؟ خدا واسه هم حفظتون کنه
ممنون
یکی دیگه!
با این کار عسل نشون داد ایندش روشنه
مبارک سقف خونه باشه
ایشالا که بیماری مادر دیگه از هیچ کجا شروع نکنه
اون پیرزنه که به جای قرص قند قرص فشار خون میخورده عشقه اینقدر متعهد به تعداد قرص هایی که باید بخوره
امیدوارم
ممنون
آره واقعا برام جالب بود
ای قربون عسل بلا،وروجک چه نقشه هم کشیده
واقعا
ای قربون عسل بلا،وروجک چه نقشه هم کشیده
واقعا
مورد 2 رو خیلی دیدم اینا همون هایی هستن که طبق عادت کاری رو انجام میدن و اصلا فلسفه و دلیلش رو نمی دونن
دقیقا
فقط عسل
من همیشه از آخر نوشنه هاتونو میخونم.
خدا رو شکر فعلا مادر بهترن ای کاش میشد ریشه کن شه این بیماری از تمام مردم.
به بقیه هم خندیدم ممنون
ممنون
کلی زحمت کشیدم آخرش هم نشد براتون کامنت بگذارم!