جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۲۰۵)

سلام

۱. بچه رو معاینه کردم، به حرفهای مادرش گوش دادم، بعد براش نسخه نوشتم و طرز مصرفشونو برای مادرش گفتم. و در همه این مدت بچه تقریبا هر هفده ثانیه یک بار فریاد می زد: تو هیچی نگو توله سگگگ!

۲. پیرزنه دفترچه بیمه روستایی شو داد و گفت: مهرش کن برم پیش چشم پزشک بعد به همراهش گفت: برای چشمم میخوام برم همون چشم پزشک میشه دیگه؟!

۳. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: هرچقدر دارو بهش دادم خوب نشده. بعد در حال اشاره با انگشت به باسنش گفت: بی زحمت از اون شربتها که میزنن براش بنویسین!

۴. به خانمه گفتم: شما باید برین سونوگرافی. گفت: نمیتونم برم دارو بنویس. ده دقیقه بعد برگشت و گفت: سونوگرافی بنویس به دخترم گفتم گفت برو!

۵. خانمه با سرماخوردگی اومده بود. بعد از معاینه و نوشتن نسخه گفت: حالا فشارم چند بود؟ (مسئله اینه که من اصلا فشارشو نگرفته بودم!)

۶. خانمه دوتا بچه هاشو آورده بود. موقع نوشتن نسخه گفتم: بچه تون چند کیلو بود؟ گفت: این یا اون؟ گفتم: این. گفت: اینو یادم نیست. گفتم: خب اون چند کیلو بود؟ گفت: اونو هم یادم نیست!

۷. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: سرفه میکنه. گفتم: گلودرد هم داره؟ گفت: بله سرفه میکنه! گفتم: آبریزش بینی هم داره؟ گفت: بله سرفه میکنه!

۸. به خانمه گفتم: چربی تون اون قدر بالا نیست که قرص بخواد. گفت: من دیگه ویزیت گرفتم قرصشو بنویس!

۹. به مرده گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: آمپول مال مرده!

۱۰. بچه رو معاینه کردم. موقع رفتن گفت: یکی از چوبهاتون میدی؟ گفتم: بفرمائید. گفت: چراغ قوه تو هم میدی؟!

۱۱. خانمه رفت روی وزنه. گفت ۹۲ کیلو شدم، البته دو کیلو هم برای لباسهام. شوهرش گفت: نه بابا حداقل پنج کیلو لباس پوشیدی!

۱۲. نسخه خانمه رو که نوشتم گفت: چندتا گاز هم بنویس. گفتم: گاز آزاده. گفت: پس چرا براش پول میگیرن؟!

پ.ن۱: هفته پیش در یه اتفاق نادر چند ساعت پشت سر هم بیکار بودم و دوتا فیلم دیدم. اول یه فیلم آمریکایی به نام miracles from heaven که به نظر من یکی از زیباترین فیلمهای مذهبی بود که تا به حال دیدم. با یه داستان خیلی ساده و بدون اینکه مسائل مذهبی رو خیلی واضح توی چشم بیننده فرو کنه! بعد هم مغزهای کوچک زنگ زده را دیدم که به نظر من ارزش یک بار دیدنو داره. فقط امیدوارم جناب محمدزاده توی این نوع نقش ها تبدیل به کلیشه نشه. چند روز پیش هم به دلایلی ناچار شدیم بریم سینما! و قسمت دوم فیلم تگزاس رو دیدیم بدون اینکه قسمت اولو دیده باشیم. به نظر من تنها نکته مثبت این فیلم این بود که هیچ ادعایی نداشت و فقط میخواست بیننده شو بخندونه.

پ.ن۲. بالاخره سقف پارکینگ خونه جدید  زده شد!

پ.ن۳. عسل توی کلاس اول خوندن و نوشتن یک تا ۹۹ را یاد گرفته. اون روز از یک تا ۹۹ میشمره و بعد به من میگه: بعد از ۹۹ چند میشه؟ میگم: صد. چند ثانیه بعد صداش میاد که میگه: صد و هشت، صد و نه، بابا ... بعد از صد و نه چنده؟ میگم: صد و ده. میگه: صد و ده، صد و ده و یک، صد و ده و دو، .....!

پ.ن۴: عید فطر بر همه معتقدان مبارک.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۲۰۴)

سلام

۱. پیرزنه گفت: برام سه تا آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟ گفت: چه میدونم؟ از همونها که از بدن میگیرن!

۲. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: دیشب تشنج کرد ماشین نداشتیم بیاریمش. پشتشو فشار دادم تا خوب شد حالا آوردمش!

۳. مرده با درد شکم اومده بود. گفتم: قبلا هم سابقه داشتین؟ خانمش گفت: آره دو ماه پیش عفونت ریه داشت! گفتم: خب الان که عفونت ریه نداره. گفت: میدونم اما شغلش هنوز همونه!

۴. به مرده گفتم: چربی تون درحد نرماله. گفت: نمیشه قرصشو بنویسین؟ گفتم: خب برای چی؟ گفت: میخوام یکهو تموم بشه!

۵. (۱۲+) به خانمه گفتم: برای عفونتتون پماد استفاده میکنین براتون بنویسم؟ گفت: بذار برم از ماما بپرسم و بلند شد و رفت!

۶. به پیرمرده گفتم: بفرمائید. آستینشو بالا زد و گفت: اول فشارمو بگیر. بعد که گرفتم گفت: تازه از راه رسیده بودم طوری نیست؟!

۷. به خانمه گفتم: بفرمائید. گفت: چند روزه وقتی آب میخورم احساس میکنم مستقیم میره توی معده ام!

۸. به پیرزنه گفتم: بفرمائید. گفت: چند روزه انگار سر یه مارو بریدن و گذاشتن روی سینه ام. فقط داره نیش میزنه!

۹. به مرده گفتم: توی خونه هیچ دارویی خوردین؟ گفت: بله. گفتم: چه داروئی؟ گفت: چه عرض کنم؟ گفتم: خب چه دارویی خوردین؟ گفت: نمیدونم چطور بگم؟!

۱۰. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: دلش درد میکنه. به بچه گفتم: کجای دلت درد میکنه؟ گفت: درد نمی کنه فقط گرسنه ام بود!

۱۱. به پیرمرده گفتم: اشتهاتون خوبه؟ گفت: از دیشب تا حالا اگه تو غذا خوردی من هم خوردم!

۱۲. (۱۲+) اون خانم شماره ۵ از پیش ماما اومد و براش پماد نوشتم. بعد گفتم: این عفونت ممکنه بین زن و شوهر منتقل بشه. قرص بیشتر نوشتم تا به شوهرتون هم بدین. گفت: شوهرم چطور باید از این پماد استفاده کنه؟!

پ.ن۱: چند ماه پیش وقتی درباره بیماری مامان نوشتم یه کامنت خصوصی از یکی از دوستان و همکاران بسیار محترم وبلاگ نویس دریافت کردم که از بیماری مشابه (البته در یه عضو دیگه) خبر داده بودند. همون موقع توی وبلاگ هم نوشتم و گرچه ایشون به ایمیلهای من جواب ندادند گه گاه از طریق یکی از دوستان مشترک جویای احوالشون بودم.  تا این که چند روز پیش با یه کامنت خصوصی دیگه از جراحی موفقیت آمیز و شروع شیمی درمانی شون مطلع شدم. امیدوارم هرچه زودتر خبر درمان کاملشونو براتون بنویسم گرچه اجازه گفتن اسمشونو ندارم.

پ.ن۲. موهای مامان شدن اندازه زمانی که من میرفتم دبستان! البته حالشون اون قدر بهتر شده که چند روزی رفتند تهران منزل اخوی گرامی.

پ.ن۳. عسل از مدرسه میاد. داره لباسشو عوض میکنه که میبینم زیر لب ترانه بانو دلکش رو زمزمه میکنه (ترسون ترسون لرزون لرزون.....) میگم: اینو از کجا یاد گرفتی؟ میگه: الان راننده سرویسمون گذاشته بود یه آقایی میخوند! ترانه شو از توی گوشیم گذاشتم و گفتم: همین آقا بود؟ گفت: آره همین آقا بود! خداییش با کمال میل ترجیح میدم عسل به این نوع موسیقی علاقمند بشه تا این آهنگهای رپ که فعلا مورد علاقه عماده! (البته ظاهرا خوانندگان دیگه ای هم اخیرا این ترانه رو خوندن و ممکنه عسل واقعا صدای یه آقا رو شنیده باشه!)

پ.ن۴. نوزاد اولین نگاه معصومانه اش را به تو هدیه میکند و تو اولین کسی هستی که گریه اش را صبوری می کنی، صبوری و معصومیت بدرقه راهت …

 روز ماما بر همه همکاران محترم ماما مبارک باد.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۲۰۳)

سلام

۱. مرده اومد توی مطب، دفترچه شو گذاشت جلوم و گفت: این دفترچه رو بگیر یه مقدار شربت و آت و آشغال توش بنویس!

۲. یه روز رفتم توی یه مرکز دوپزشکه که یکی از پزشکهاش مرخصی بود. مرده اومد توی مطب و گفت: ببخشید شما با اون دکتره که توی اون یکی اتاقه فرق دارین؟!

۳. دفترچه بیمه روستایی مریضو مهر کردم تا بره پیش متخصص و علت ارجاعو نوشتم ادامه درمان. چند دقیقه بعد مریضه برگشت و گفت: چرا نوشتین برای ادرار درمانی؟!

۴. پسره از روی اسب افتاده بود. براش نسخه نوشتم و گفتم ببرین یه واکسن کزاز هم بهش بزنن. همراهش گفت: کزاز که مال سگه، این از اسب افتاده!

۵. خانمه بچه شو به خاطر ترشح چشم آورده بود و گفت: یه قطره توی چشمش ریختم ولی خوب نشد. گفتم: چه قطره ای بود؟ گفت: نمیدونم کاغذش کنده بود!

۶. مرده گفت: از صبح سرم درد میکنه گفتم: قبلا هم سابقه داشتین؟ گفت: سابقه چی؟!

۷. به دختره گفتم: سرم میزنین براتون بنویسم؟ گفت: نه گفتم: آمپول هم نمیزنین؟ گفت: اگه میشه بریزینش توی سرم!

۸. خانمه عروسشو با درد معده آورده بود و گفت: از برنج خارجی هم میشه؟ آخه این شمالیه اونجا همه اش برنج ایرانی میخورن!

۹. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: اینو الان واکسن زدم طوری نیست ببرمش دندون پزشکی؟!

۱۰. خانمه دختر سه روزه شو آورده بود و گفت: فقط میخواستم بپرسم میشه گوششو سوراخ کرد؟!

۱۱. خانمه گفت: رفته بودیم تهران خونه اقواممون، شپش داشتن بی شعورا!

۱۲. مرده گفت: دستم زخم شده بود عفونت کرده براش 《عنبر سادات》هم دود کردم فایده نکرد!

پ.ن۱: مورد آخر همین حالا موقع نوشتن این پست اومد!

پ.ن۲: هرسال برای نوروز از اول لیست شماره های توی تلفنم شروع میکردم به فرستادن تبریک عید برای دوستان و اقوام. امسال گفتم بگذار ببینم اگه من تبریک نگم کسی به یاد من هست یا نه؟ نشون به اون نشون که فقط دو نفر پیامک دادن و سه نفر توی تلگرام تبریک گفتند اون هم افرادی که کمتر احتمالشو میدادم! البته صرفنظر از خوانندگان محترم این وبلاگ که همیشه به من لطف دارند.

پ.ن۳: مامانو بردیم دکتر که بعد از آزمایش و سونوگرافی گفتند دیگه نیازی به شیمی درمانی و هیچ دارو و درمان دیگه ای نیست حتی جراحی! امیدوارم خبر خوبی باشه و نه نشونه ناامیدی از درمان. 

پ.ن۴: بالاخره چند روز پیش شیرینی مخصوص خوندن حروف اسم عسل رو براش بردیم مدرسه. همه همکلاسی ها و معلمشون هم با دیدن کلمه عسل روی تک تک شیرینی ها کلی سورپرایز شدند.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۲۰۲)

سلام

سال نو مبارک 

۱. مرده گفت: از صبح اسهال خونی گرفتم و توی ادرارم هم کلی خون هست. گفتم: دیشب چی خوردین؟ گفت: کلی چغندر!

۲. به خانمه گفتم: توی آزمایشتون تیروئیدتون کم کار بوده. گفت: قبلا سابقه هیچ مشکل تیروئیدی نداشتم. گفتم: قبلا هم آزمایش تیروئید داده بودین؟ گفت: نه!

۳. به مرده گفتم: گلوتون درد میکنه؟ گفت: نمیدونم والا خودت بیا ببین!

۴. مرده با گلودرد اومده بود. گلوشو که دیدم گفت: طوری که نیست مشروب بخورم؟!

۵. به مرده گفتم: تا حالا آمپول زدین؟ گفت: نه ولی هروقت که میزنم بهتر میشم!

۶. مرده گفت: بنویس برم پیش ارتوپد. دفترچه بیمه شو مهر کردم و رفت. چند دقیقه بعد اومد و گفت: من گفتم برام عکس بنویسی پس کجا نوشتی؟ گفتم: شما گفتین ارتوپد، حالا عکس براتون بنویسم؟ گفت: از کجا؟ گفتم: من چه میدونم؟ در حالی که سرشو تکون میداد و از مطب بیرون میرفت گفت: مسخره است!

۷. به مرده گفتم: سرفه هم میکنین؟ گفت: فقط هروقت که سرفه ام میگیره!

۸. پیرزنه گفت: پماد چشمی هم برام بنویس. گفتم: از کدوم نوعش؟ گفت: از نوع سفیدش!

۹. نسخه خانمه رو که نوشتم گفت: بی زحمت یه بسته قرص چربی هم بنویس. گفتم: فقط یه بسته؟ گفت: آره میخوام برم ببینم توی قرصهایی که توی خونه دارم کدومشون مال چربیه؟!

۱۰. مرده با یه سری آزمایش و .... اومد. دیدمشون که نوشته بود یه توده رو بررسی کردن و متوجه شدن خوش خیمه. گفتم: خب الان مشکلتون چیه؟ گفت: دوباره درد میکنه میخوام برم پیش متخصص ببینه یه وقت خیمش بدخیم نشده باشه؟!

۱۱. مرده گفت: بی زحمت برای بچه ام کپسول ۵۰۰ هم بنویس اما کوچیکشونو!

۱۲. نسخه خانمه رو که نوشتم گفت: حالا بریم داروهامونو بگیریم؟ گفتم: بله. گفت: همین حالا؟!

پ.ن۱: شاید باورتون نشه اما امسال هنوز یه مورد هم نبوده که به عنوان خاطرات بنویسم! شاید این وبلاگ واقعا اثر کرده و تعداد این نوع سوتیها کم شده و باید به فکر یه سبک نوشته دیگه باشم!

پ.ن۲: به درخواست بچه‌ها پنجشنبه رو مرخصی گرفتم تا امکان یه سفر چند روزه پیدا بشه اما مسئله اینه که هنوز مقصد مشخص نشده!

پ.ن۳: مدتی بود که اینجا یه سری دستمال گردن معروف به اسکارف مد شده بود (تا حالا فکر میکردم اسکارف یعنی روسری!) و عماد اصرار داشت براش بخریم. یه شب عماد رفت توی مغازه یه پیرمرد (که معروفه همه چیز توی مغازه اش پیدا میشه) برای خرید و بعد ازش پرسید: اسکارف هم دارین؟ پیرمرده گفت: اسکارف دیگه چیه؟ عماد گفت: همون پارچه ها که میبندن دور دهن و میپیچن دور گردن. پیرمرده گفت: آره یه بیست تا چند ماه پیش آوردم و هیچکس هم نخرید؛ اگه میخوای یکی هزار تومن برای تو. عماد هم شروع کرد به اصرار که یکی براش بخرم. گفتم: خب باشه دیگه هزار تومن چیه؟ پیرمرده هم رفت اون پشت مغازه و بعد از چند دقیقه گشتن با یه ماسک صورت برگشت! بگذریم که بالاخره با کلی اصرار یه اسکارف هم خرید و بعد از حدود یک هفته پرتش کرد ته کمدش و دیگه ازش استفاده نکرد یعنی درست همون اتفاقی که برای اسپینر و چند چیز دیگه افتاد! (این هم برای دوستانی که سراغ عمادو می گرفتند!)

بعدنوشت: شاید باورتون نشه اما بعد از کلی برنامه ریزی برای سفر با شروع موج جدید بارندگی ها آنی ترجیح داد نریم سفر؛ من هم از ترس این که بریم و هر اتفاق احتمالی که بیفته از چشم من ببینن قبول کردم!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۲۰۱)

سلام

شرمنده برای تاخیر در نوشتن پست جدید. یه چند روزی بود که میخواستم آپ کنم اما وقت نشد.

۱. به خانمه گفتم: بچه تون الان تب نداره توی خونه هم تب نداشت؟ گفت: نمیدونم من هیچ وقت از تب سردرنیاوردم!

۲. خانمه دفترچه بیمه بچه شو آورده بود و گفت: براش آزمایش انگل و عفونت ادرار بنویس. وقتی که نوشتم گفت: تموم شد؟ گفتم: بله. گفت: آخه من دوتا آزمایش چند کلمه ای گفتم شما فقط چندتا حرف نوشتین!

۳. نسخه مرده رو که نوشتم گفت: حالا برم داروهامو بگیرم؟ گفتم: بله گفت: همه شو؟!

۴. خانمه گفت: متخصص بهم گفته هر دارویی رو نباید بخوری حالا به نظر شما این داروها را که خودش برام نوشته طوری نیست بخورم؟!

۵. پیرمرده گفت: من هیچ وقت نمیرم دکتر، اگه دفترچه مو نگاه کنین همون اولین دفترچه ای هست که بهم دادن. دفترچه بیمه شو که باز کردم دیدم سال پیش گرفته و آخرین برگه هاشه!

۶. به مرده گفتم: برای قند چه دارویی میخورین؟ گفت: من فقط تریاک میکشم!

۷. خانمه گفت: میخواستم برام آزمایش بنویسین اون وقت آزاد حساب میشه؟ گفتم: مگه دفترچه ندارین؟ گفت: نه!

۸. خانمه جواب مثبت آزمایش بارداری شو آورده بود. گفتم: حالا چند ماهتونه؟ گفت: نمیدونم باید برم سونوگرافی تا مشخص بشه. گفتم: خب حالا براتون سونوگرافی بنویسم؟ گفت: نه ماما گفت باید حتما هفته یازدهم برم سونوگرافی!

۹. خانمه گفت: دفترچه بیمه مو مهر کن برم پیش چشم پزشک. وقتی که مهر کردم گفت: میشه یه برگه دیگه شو هم مهر کنی داداشمو هم ببرم؟!

۱۰. یکی از خانمهای پرسنل با شیرینی اومد سر کار، گفتم: شیرینی به چه مناسبتی آوردین؟ گفت: مادرشوهرم یتیم شده! گفتم: اون وقت شیرینی آوردین؟ گفت: هروقت اون ناراحت باشه من خوشحال میشم!

۱۱. به خانمه گفتم: آمپول میزنین براتون بنویسم؟ گفت: من اون قدر آمپول زدم که وقتی آب میخورم از همه جای بدنم آب میزنه بیرون!

۱۲. به دختره گفتم: آمپول میزنین؟ مادرش گفت: آره. خود دختره گفت: نه! مادرش گفت: اصلا هرطور خود دکتر میدونه. دختره گفت: خودتون بدونینا!

پ.ن۱: از چند روز پیش میخواستم این پستو بنویسم که به دلایلی فرصت نشد. یکی دو مورد به شدت جالب پیش اومده بود که  توی کاغذ ننوشتم و گفتم یکدفعه توی همین پست مینویسم اما حالا هرچقدر فکر میکنم یادم نمیاد چی بودن! شما نمیدونین؟!

پ.ن۲: دکتر به مامان یک ماه از شیمی درمانی مرخصی داده. دیدن نوک موهایی که تک تک دارن از پوست سرشون بیرون میزنن واقعا لذتبخشه.

پ.ن۳: خواننده محترمی که با نام شیرین کامنت خصوصی گذاشته بودین. همون روز براتون ایمیل فرستادم اما ظاهرا آدرس ایمیلی که گذاشته بودین مشکل داره.

پ.ن۴: گفته بودم داستانچه پست پیش با داستانچه های قبلی دو تفاوت عمده داره که یکی از دوستان به تفاوتی اشاره کرد که خودم بهش توجه نکرده بودم! اما تفاوتی که کسی یهش اشاره نکرد این بود که این دومین داستانچه ای بود که اسامی افراد توش مشخص بود. (میخواستم بگم اولین اما همین حالا یادم اومد قبلا هم یک بار این کارو کردم!)

پ.ن۵: یه کتاب کمک درسی ریاضی با نام کانگورو بردن سر کلاس عسل اینها و بهشون گفتن: کی این کتابو میخواد و میاد کلاس کانگورو؟ عسل هم روی کنجکاوی دستشو بالا برده. پول کتابو دادیم؛ اما تا مدتها پیغام میفرستادن که پول کلاسو هم بیارین. آخرین بار وقتی عسل گفت خانممون گفته پولو بیار آنی گفت: خودم به خانمتون زنگ میزنم و باهاش صحبت میکنم. بعد به من گفت: بشینه تا پول کلاسو بهش بدم. روز بعد عسل از مدرسه که اومد اوقاتش تلخ بود، گفتیم: چیه؟ گفت: به خانممون گفتم مامانم گفت بشین تا پول کلاسو برات بیارم گفت میدونی این حرف خیلی زشتیه؟ چرا حرف زشت جلو من میزنین؟!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۲۰۰)

۱۵۱. پیرزنه گفت: تازه از کربلا اومدم. اون قدر هواش آلوده بود که نگو خدا قسمتت کنه!

۱۵۲. نسخه مرده رو که نوشتم گفت: ممنون. من هم قرار بود همکارتون بشما اما قسمت نشد. گفتم: چطور؟ گفت: یه امتحان استخدامی توی اداره بهداری شرکت کردم اما توی مصاحبه رد شدم!

۱۵۳. مرده گفت: چند روزه که معده درد دارم. فکر کنم موقع غذا خوردن یه چیزی با دیواره معده ام برخورد کرده!

۱۵۴. (۱۶+) گلوی بچه رو که نگاه کردم مادر بچه به شوهرش گفت: این دکتر خوبه ها! دکتر قبلی چیزشو تا ته فشار میداد توی دهن بچه!

۱۵۵. به پیرزنه گفتم: بفرمائین. گفت: به اندازه سه هزار تومن قرص سردرد برام بنویس!

۱۵۶. (۱۴+) داشتم مریض میدیدم که یه خانم اومد توی مطب و خیلی محترمانه گفت: ببخشید من اومدم اینجا ویزیت بگیرم که متوجه شدم دفترچه ام تموم شده. برم دفترچه شوهرمو بیارم برام نسخه مینویسین؟ گفتم: باشه. رفت و چند دقیقه بعد با دفترچه شوهرش اومد. گفتم: بفرمائین. گفت: چند روزه عفونت زنانه دارم پماد برام بنویسین!

۱۵۷. به خانمه گفتم: اسهالتون خونیه؟ گفت: نمیدونم از بس شکمم بزرگه نمیتونم ببینم!

۱۵۸. خانمه پسر سه ساله شو آورده بود و میگفت: وقتی میره دستشویی نمی شینه. آوردم تا شما باهاش صحبت کنین!

۱۵۹. مرده نصف شب پسرشو با سرماخوردگی آورده بود. گفتم: آمپول میزنه؟ گفت: من نمیدونم یه چیزی بنویس که پسرت ازش نگیره آخه همکلاسی شه!

۱۶۰. مرده چند بچه سرماخورده با خودش آورده بود و گفت: شرمنده به جز اینها بچه دیگه ای نداشتیم!

۱۶۱. وقتی رسیدم سر شیفت پزشک شیفت قبل گفت: این بهیاره اولین شیفتشه حواست بهش باشه. گفتم: حواسم هست. دختره چند ساعت بعد صدام کرد و گفت: ببخشید ایشون دستشون ضربه خورده و ناخنشون کاملا کنده شده. بگذارمش سر جاش و ببندمش؟!

۱۶۲. (۱۴+) خانمه گفت: یه پماد ضد خارش خارجی هم برام بنویس. گفتم: حالا چرا خارجی؟ گفت: خب پماد داخلی نمیخوام. خارج دستگاه تناسلیم خارش داره!

۱۶۳. مسئول پذیرش درمونگاه با یه جعبه شیرینی اومد سر کار. گفتم: مبارکه، شیرینی چیه؟ گفت: دیشب قرار بود بیان بله برون دخترم. پیش از این که بیان سر یه موضوعی باهاشون دعوامون شد دیگه نیومدن. شیرینی ها موندن روی دستمون!

۱۶۴. (۱۶+) خانمه گفت: بین دو تا سینه هام قارچ زده روم نمیشه بهتون نشون بدم. گفتم: هیچ جای دیگه ای از بدنتون مثل اون قارچ نیست که بهم نشون بدین؟ گفت: روی دست شوهرم هست!

۱۶۵. میخواستیم از یه درمونگاه روستایی برگردیم ولایت که یکی از پرسنل گفت: من نمیام. من امشب همین جا یه عروسی دعوتم. روز بعد ازش پرسیدم: عروسی خوش گذشت؟  گفت: آره خیلی خوب بود روی هر بشقاب برنج دو تا ران مرغ بود!

۱۶۶. دختره گفت: من پونزده سال بود که سرما نخورده بودم حالا همین امروز سرما خوردم. گفتم: خب حالا که طوری نشده. گفت: آخه فردا عروسیمه!

۱۶۷. به پیرزنه گفتم: بفرمائین.  گفت: من خلاصه میگم توضیح نمیدم. میخوام بمیرم!

۱۶۸. نسخه پیرزنه رو که نوشتم گفت: پدر و مادرت زنده اند؟ گفتم: بله گفت: پس چرا این قدر ساکتی؟!

۱۶۹. داشتم برای مرده نسخه مینوشتم، پسرش که همراهش بود گفت: «اگه برای بابام آمپول بنویسی میزنمت»!

۱۷۰. فشار دختره رو گرفتم و به مادرش گفتم همیشه فشارش چند بود؟  گفت آقای دکتر این مجرده!

۱۷۱. برای پیرزنه آمپول نوشتم. داروشو که گرفت اومد توی مطب و گفت: با این قرصها که من میخورم این آمپولو طوری نیست که بزنم؟ گفتم: نه مشکلی نداره. گفت: پس من این آمپولو میزنم و توی خونه به بچه‌هام میگم اگه مردم بیان یقه تو بگیرن!

۱۷۲. پیرزنه گفت من مادر خانم دکتر....  هستم. گفتم پس چرا اومدین پیش من؟ به خانم دکتر میگفتین براتون نسخه مینوشتن. گفت خانم دکتر کلی دعوا میکنه تا یه آمپول بنویسه!

۱۷۳. خانمه گفت: راه که میرم احساس میکنم زیر پام نرمه، البته ناراحت نیستم، خوشم هم میاد!

۱۷۴. به پیرزنه گفتم: فشارتون شونزدهه. گفت: وای چقدر بالاست. خانم مسئول داروخونه که اومده بود توی مطب گفت: این دکتر فشار بیست و دو را هم میاره پایین شونزده که براش چیزی نیست!

۱۷۵. برای یه بچه نسخه مینوشتم که مادرش گفت پسرم هم دوست داره دکتر بشه اما اگه بخواد مثل شما بشه که چه فایده؟! 

۱۷۶. نسخه پیرزنه رو که نوشتم گفت چندتا قرص فشار هم برام بنویسین. گفتم دیگه چیزی نمیخواین؟ گفت دیگه چی دارین؟!

۱۷۷. (۱۳+) برای مرده نسخه نوشتم، رفت داروخونه و اومد و گفت: این خانمه که توی داروخونه است میگه من اون وسطیو ندارم حالا چکار کنم؟!

۱۷۸. کارمون تموم شد و با بقیه پرسنل سوار ماشین شدیم تا برگردیم خونه. دو نفر از پرسنل شروع کردند به زبان محلی با هم صحبت کردن، نمیدونم چی گفتند که یهو راننده بهشون گفت: حواستون باشه دکتر هم....  میفهمه. اون دوتا گفتند: واقعا؟ راننده گفت: خب انگلیسی زبون بین‌المللیه دیگه، کسی که بلد باشه یعنی همه زبونهارو میفهمه!!

۱۷۹. (۱۴+) به پیرمرده گفتم: شبها هم پاتون درد میگیره از خواب بیدارتون کنه؟ گفت: چی؟ شلوارمو دربیارم؟!

۱۸۰. دوتا پیرمرد توی یه درمونگاه روستایی به هم رسیدن و شروع به صحبت کردن، یکیشون به اون یکی گفت: ببین شورای ده چقدر بی عرضه است که نمیتونه یه بیمارستان صد تختخوابی اینجا بسازه!

۱۸۱. مسئول آزمایشگاه درمونگاه بهم گفت: خانمه بود که امروز براش آزمایش ادرار نوشتین. گفتم: خب؟  گفت: بهش یه لوله آزمایش دادم تا بهم نمونه بده، گفت بی زحمت اسممو از روی لوله بکنین. گفتم چرا؟  گفت آخه اسمم فاطمه است میترسم نجس بشه!

۱۸۲. خانمه گفت: من هیچوقت دارویی که دکتر ننوشته باشه نمیخورم، حالا بی زحمت برام سه بسته از اون کپسول سبز و خاکستری ها بنویس با یکی از اون شربتها که روش عکس ریه داره!

۱۸۳. پزشک یکی از روستاها طرحش تموم شد و رفت و یه خانم دکتر گذاشتن به جاش که متولد همون روستا بود اما خانم دکتر یه روز اونجا بود و دیگه نرفت. روز بعدش منو فرستادن اونجا، به یکی از پرسنل گفتم: چرا خانم دکتر دیگه نیومد؟  گفت: دیروز کلا سیزده تا مریض داشتیم، خانم دکتر با بیشترشون فامیل دراومد مجبور شد ویزیت نه نفرشونو خودش حساب کنه!

۱۸۴. پیرمرده گفت: بنویس برم سونوگرافی.  گفتم: از کجا سونوگرافی میخواین بگیرین؟ گفت: توی شهر!  گفتم: نه، از کجاتون سونوگرافی بنویسم؟  گفت: سونوگرافی دکتر.....  گفتم: از کجای بدنتون میخواین سونوگرافی بگیرین؟ گفت: از توش!

۱۸۵. پیرمرده گفت: دیشب اگه تو خوابت رفته من هم رفته!

۱۸۶.  آخر یه شیفت به شدت شلوغ بود،  گلوی بچه رو که نگاه کردم حالشو نداشتم پامو بگذارم روی پدال پایین سطل زباله، درشو با دست باز کردم و چوبو انداختم توی سطل. نسخه بچه رو که نوشتم با مادرش از مطب رفتند بیرون اما چند ثانیه بعد بچه برگشت توی مطب و آروم دم گوشم گفت: ببین عمو! اگه پاتو بگذاری روی اون، در سطل باز میشه!

۱۸۷. به پیرزنه گفتم: دفترچه تون تموم شده برین عوضش کنین و بیایین. گفت: من که دیگه حال راه رفتن ندارم، همین جا میشینم خودت یه سر برو عوضش کن و بیا!

۱۸۸. شیفت شب یه درمونگاه شبانه‌روزی بودم و قرار شد تا ظهر همون جا بمونم. یکی از پرسنل گفت: خانم دکتر.....  که عصر شیفته زنگ زد و گفت چون دکتر از دیشب اینجاست و خسته شده زودتر میام. کلی منتظر شدم و نهایتا پنج دقیقه مونده به پایان شیفت اومد و گفت: دکتر پنج دقیقه زودتر اومدم چون خسته بودین!

۱۸۹. موقع پیاده شدن از ماشین اداره از راننده پرسیدم: برگشتنم هم با شماست؟ راننده یه نگاه به درمونگاه پر از مریض کرد و گفت: این طور که من میبینم برگشتنت با خداست!

۱۹۰. (۱۳+) نسخه خانمه رو که نوشتم گفت: سینه درد هم دارم. گفتم: سرفه هم میکنین؟ گفت: سینه هام درد میکنه نه سینه ام!

۱۹۱. خانمه با درد کمر اومده بود گفتم: یه کار سنگین نکردین که به کمرتون فشار بیاد؟ گفت: دیشب عروسی بودم خیلی رقصیدم!

۱۹۲. بعد از معاینه به خانمه گفتم: دفترچه تونو بدین. گفت: من الان فقط اومده بودم ببینم دکتر هست یا نه؟ الان که هستین میرم از خونه دفترچه مو بیارم!

۱۹۳. (۱۴+) سه هفته توی یه درمونگاه روستایی بودم که پزشکش طرحش تموم شده بود. یه روز از شبکه زنگ زدند و گفتند از فردا پزشک جدید مرکز میاد اونجا. آخر وقت از پرسنل خداحافظی کردم که خانم مسئول داروخونه گفت: من اینجا با چندتا پزشک مرد کار کردم. اما هیچکدوم به بی عرضگی شما نبودن!

۱۹۴. (۱۶+) صبح روز شنبه توی یه مرکز شبانه روزی بودم. چندین نفر اومدن و گفتند: برامون آزمایش حاملگی بنویس. بعد که خلوت تر شد از مسئول آزمایشگاه پرسیدم: اینجا همیشه اینطوریه؟ گفت: صبح شنبه هر هفته. میان ببینن توی ش.ب ج.م.ع.ه حامله شدن یا نه؟!

۱۹۵. (۱۸+) (این خاطره از من نیست و توی یکی از گروههای پزشکان توی تلگرام خوندم اونقدر بهش خندیدم که دلم نیومد اینجا ننویسم اون هم حالا که کلا تعداد این سوتی ها کمتر شده!): به خانمه گفتم: شما که هر سال صیغه چند نفر میشین بهتره برای احتیاط یه آزمایش ایدز هم بدین. گفت: نخیر خودم توی اینترنت خوندم راه انتقال ایدز با رابطه های نامشروعه، من صیغه میخونم!

۱۹۶. به خانمه گفتم: توی این چند روز کار سنگین نکردین؟ گفت: ما هر روز کار سنگین میکنیم. اونها خانمهای شما هستن که کار سنگین نمیکنن!

۱۹۷. مرده گفت: این قرصهارو تمام کردم برام بنویس، روزی دوتا میخورم حتما توی نسخه بنویس روزی چندتا باید بخورم!

۱۹۸. نسخه مرده رو بهش دادم و گفتم: این دارو را داروخونه اینجا نداره باید بیرون بگیرین. گفت: اون وقت تکلیف پول ویزیتی که دادم چی میشه؟

۱۹۹. نسخه پیرمرده رو که نوشتم گفت: فشارمو هم بگیر. گرفتم. گفت: طوری که نیست گفتم فشارمو بگیر؟ گفتم: نه. گفت: آره خب شما نوکر مردمین دیگه!

پ.ن۱: شرمنده که نوشتن این پست این قدر طول کشید یه چندتا کار غیرمنتظره پیش اومد. ضمن اینکه سعی کردم بیش از حد از موارد مثبت دار استفاده نکنم هرچند خداییش میشد بیشتر ازشون استفاده کرد!
پ.ن۲: خوشحال از این که شیمی درمانی مامان تموم شده بردیمش پیش دکترش اما داروهای خوراکی شیمی درمانی رو براشون شروع کردن. ظاهرا این رشته سر دراز دارد. اما خوشبختانه حالشون اون قدر بهتر شده که دو شب پیش بعد از چند ماه بردیمشون مهمونی.
پ.ن۳: به عسل میگم: هیچ کدوم از دوستهای توی پیش دبستانی تون توی کلاستون نیست؟ میگه: توی کلاسمون که نه اما ثمین توی کلاس کناریمونه. هر روز توی زنگ تفریح بهش میگم ثمین حالت چطوره؟ اون هم میگه باباجون منو با کس دیگه ای اشتباه گرفتی!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۱۹۹)

سلام

۱. نسخه پیرمرده رو که نوشتم گفت: فشارمو هم بگیر. گرفتم. گفت: طوری که نیست گفتم فشارمو بگیر؟ گفتم: نه. گفت: آره خب شما نوکر مردمین دیگه!

۲. سوار ماشین شبکه شدم. بعد خانمی که اولین روز کارش بود سوار شد و رفتیم. به درمونگاه که رسیدیم و خانمه پیاده شد راننده شروع کرد به خندیدن. گفتم: چیه؟ گفت: دیشب به این خانم زنگ زدم و گفتم: شما کجا سوار ماشین میشین؟ گفت: من سر چهارراه...... می ایستم. گفتم اونجا خیلی شلوغه من از کجا باید شما رو بشناسم؟ گفت من قدم خیلی بلنده!

۳. برای یه پسر نسخه می نوشتم. گفتم: قرص میتونه بخوره؟ پدرش گفت: بله میتونه. پسره گفت: بابا! تو هنوز نمیدونی پسرها از قرص میترسن؟!

۴. پیرزنه گفت: برای پوکی استخوان اومدم. گفتم: متخصص گفت پوکی استخوان دارین؟ گفت: پول ندارم برم. گفتم: پس یه آزمایش براتون مینویسم. گفت: نمیرم آزمایش. گفتم: خب پس من از کجا بفهمم پوکی استخوان دارین یا نه؟ گفت: تو دکتری ببین چکار باید کرد!

۵. به خانمه گفتم: این دفترچه که مال دخترتون نیست. گفت: چرا مال خودشه. نسخه شو که نوشتم گفت: یه گواهی هم براش بنویس. بالای گواهی نوشتم زهرا ..... گفت: ببخشید اسمشو عوض کنین ما توی خونه فاطی صداش میکنیم!

۶. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: شبها سرفه میکنه. بچه گفت: من کی شبها سرفه کردم؟ من همیشه سرفه میکنم!

۷. خانمه گفت: بچه ام شربت تلخ نمیخوره، هر دارویی مینویسین باید شیرین باشه. چند دقیقه بعد از داروخانه اومد و گفت: این شربتو اینجا نداشتن میشه مشابهشو بنویسین؟ گفتم: شربت مشابهش تلخه. گفت: تلخ هم باشه طوری نیست!

۸. خانمه گفت: چند روزه که سرفه میکنم بخصوص صبح ها و شب ها!

۹. به خانمه گفتم: قبلا سابقه هیچ بیماری نداشتین؟ گفت: چرا، حساسیت به بوهای بد!

۱۰. خانمه گفت: بچه مو آوردم پیشتون خوب نشد حالا باید دوباره ویزیت بگیرم؟ گفتم: کی آورده بودینش؟ گفت: دو هفته پیش!

۱۱. مرده گفت: چند روزه که فقط همین قسمت از قفسه سینه ام تحرک داره!

۱۲. پیرمرده گفت: چند روزه که اسهال دارم. براش دارو نوشتم و رفت. چند دقیقه بعد با یه پسر اومد توی مطب و پسره گفت: دستش ضربه خورده. گفتم: پس چرا همون موقع نگفتین؟ پیرمرده گفت: روم نشد!

پ.ن۱: فقط یه نوبت دیگه از شیمی درمانی مامان باقی مونده. دکتر براشون سونوگرافی نوشت که طبق اون توده های سرطانی لوزالمعده و غدد لنفاوی اطراف عروق سلیاک ناپدید شدن و فقط مقداری از خود کبد هنوز مشکل داره. تا ببینیم چی میشه.

پ.ن۲: شب یلدا هم با حضور تعداد زیادی از فامیل خونه پدر بزرگوار برگزار شد با حضور اقوامی از شهرهای مختلف و حتی از آفریقا (پسرخاله گرامی که برای تعطیلات کریسمس اومده ایران)

پ.ن۳: برای عسل املا (به گفته امروزه دیکته) میگم. میگم: بنویس من انار دوست ندارم. میگه: آخه مگه میشه کسی انار دوست نداشته باشه؟! (بعد از یه شیفت سی ساعته همراه با دیدن حدود دویست مریض اومدم خونه که بالای هشتاد درصدشون سرماخوردگی داشتن!)

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۱۹۸)

سلام 

۱. (۱۸+) مریض نداشتیم، داشتم با آقای مسئول پذیرش صحبت میکردم که احساس کردم با یکی از پرسنل سرسنگین برخورد میکنه. گفتم: چی شده؟ گفت: دیروز نزدیک بود یه دعوا اینجا درست کنه. گفتم: چطور؟ گفت: داشتم به یه نفر شماره میدادم که بره پیش پزشک، یه خانم خوش هیکل اومد توی حیاط درمونگاه، آقای..... گفت ایییینو نگااااه کن، کی اییینو م.ی....ه؟ مرده که نوبت میگرفت گفت من م.ی.....ش زنمه، فرمایش؟ به زحمت ردش کردم رفت!

۲. اول صبح رفتم توی یه مرکز شبانه روزی. مسئول پذیرش توی محل کارش نبود، زنگ اتاق استراحت پزشکو زدم تا پزشک شیفت دیشب بیاد و با راننده بره. همون موقع مسئول پذیرش اومد و گفت: دیشب تا صبح پشت سر هم مریض اومد، خانم دکتر همین نیم ساعت پیش آخرین مریضو دید و گفت شیفت عصر هم خودم شیفتم لطفا وقتی دکتر اومد الکی منو بیدار نکنین یه کم بخوابم!

۳. به همراه مریضه گفتم: ایشونو باید حتما ببرین بیمارستان. گفت: اینجا که دکتر هست کاری براش نمیکنین اونجا که دیگه چهارتا دانشجو هست!

۴. ساعت یک صبح یه مریض اومد و گفت چند روزه یه دونه روی پام زده یه مقدار خارش داره! نیم ساعت بعدش مرده اومد و گفت: توی خونه دلم درد میکرد یه قرص خوردم خوب شد حالا اومدم ببینم مشکلی نباشه! فردا صبح به مسئول پذیرش گفتم: نصف شب چه مریضهایی اومدن، گفت: ساعت دو هم که شما توی اتاق استراحت بودین یه نفر اومد یه بسته پنبه میخواست!

۵. خانمه گفت: مادرم برای فشار قرص لوزارتان ۲۵ میخورن اما انگار دیگه فشارشون با اون پایین نمیاد میشه قرص ۵۰ براشون بنویسین؟ قرصو که گرفت برگشت توی مطب و گفت: حالا از این قرصها یکی بخورن یا نصف قرص؟!

۶. داشتم برای خانمه نسخه می نوشتم و پسر پنج شش ساله اش توی مطب قدم میزد، مادره نگاه کرد و دید پسرش دستشو گذاشته روی میز، گفت: دستتو بردار! چندبار بهت بگم؟ هرچیزی که توی این اتاق میبینی پر از میکروبه!

۷. داشتم برای خانمه نسخه می نوشتم گفتم: یه پماد هم مینویسم.... خانمه گفت: میشه پمادو توی دفترچه ننویسین؟ میخوام آزاد بگیرمش!

۸. به خانمه گفتم: غذا که میخورین درد شکمتون بیشتر میشه؟ گفت: غذا که میخورم بیشتر میشه غذا که نمیخورم هم بیشتر میشه!

۹.نسخه مرده رو بهش دادم و گفتم: این دارو را داروخونه اینجا نداره باید بیرون بگیرین. گفت: اون وقت تکلیف پول ویزیتی که دادم چی میشه؟

۱۰. صبح سوار ماشین شبکه شدم، راننده بعد از سوار شدن کمربند ایمنی شو بست و من هم طبق معمول بستم. راننده گفت: دکتر من کمربند میبندم که ماشین بوق نزنه، شما لازم نیست ببندین!

۱۱. مرده گفت: ما یه حیوون توی خونه داریم دیروز منو گاز گرفت اومدیم اینجا، حالا دکتره یه گواهی برام نوشته که ببرم سر کار توش نوشته به دلیل گاز گرفتن همسر! برگه رو ازش گرفتم و نگاه کردم و گفتم: آقای ..... نوشته گاز گرفتن همستر نه همسر!

۱۲. سوار ماشین شبکه شدم و راه افتادیم، دندان پزشک مرکز و یه نفر دیگه  هم توی ماشین بودند. اما یک چهارراه پایین تر ماشین تصادف کرد و ناچار شدیم یه ماشین دیگه از شبکه بگیریم و بریم. توی راه هم کلی با این ماجرا شوخی کردیم و خندیدیم! وقتی به مرکز رسیدیم و ماجرا رو تعریف کردیم یکی از پرسنل گفت: شما دیگه چقدر ساده این! من اگه به جای شما بودم خودمو زده بودم به غش بازی و تا دو سه هفته استعلاجی جور نکرده بودم ول نمی کردم!

پ.ن۱: چند روز پیش وقتی با ماشین شبکه رفتیم دنبال یه خانم طرحی که اهل یه شهر دیگه است (اجازه بدین روز و شهرشو ننویسم) ایشون با یه پلاستیک بزرگ پر از جعبه های شیرینی سوار ماشین شد و وقتی به درمونگاه رسیدیم به هر اتاق یه جعبه شیرینی دادند‌. تشکر کردم و گفتم: حالا به چه مناسبتی هست؟ گفت: مگه نمیدونین؟ عمرکشونه! (خداییش نمیدونستم هنوز هم چنین تفکراتی وجود دارن)

پ.ن۲: (۱۲+) عسل داد میزنه: باباااا کجایییی؟ میگم: دستشوئیم. میاد پشت در دستشویی و میزنه به در و میگه: تنهایی؟!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۱۹۷)

سلام 

۱. خانمه دفترچه روستایی شو داد و گفت: مهر کن میخوام برم پیش ارتوپد، دفعه پیش دکتر اشتباه نوشته بود ارتوپد آزاد حسابش کردن. یه نگاه به برگ قبلی دفترچه اش کردم رفته بود پیش جراح مغز و اعصاب!

۲. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: وقتی نفس می کشه انگار از بینیش هوا رد میشه!

۳. (۱۲+) خانمه دخترشو آورده بود و گفت: سینه اش ورم کرده. گفتم: از کی ورم کرده؟ گفت: هشت سالشه. گفتم: نه سینه اش از کی ورم کرده؟ گفت: بله درد هم داره. گفتم: میگم از چه زمانی سینه اش ورم کرده؟ گفت: بله!

۴. خانمه با دوتا بچه اومد توی مطب و یکیشونو گذاشت روی صندلی. بعد دوتا دفترچه بیمه گذاشت روی میز. گفتم: کدوم دفترچه مال این بچه تونه؟ به یکی از دفترچه ها اشاره کرد و گفت: ایشون!

۵. نسخه پیرزنه رو که نوشتم گفت: ممنون انشاالله که بتونی یه روز بری امام رضا!

۶. به خانمه گفتم: نصف این آمپولو بزنین به بچه تون. گفت: اون وقت بقیه شو چکار کنم؟!

۷. خانمه گفت: میشه آزمایشمو برای ماه بعد تاریخ بزنین که برم؟ گفتم: خب اصلا تاریخ نمی زنم. گفت: آفرین!

۸. نسخه پیرزنه رو که نوشتم گفت: دستت درد نکنه انشاالله مادرت خیرتو ببینه به حق همه بدنم که درد میکنه!

۹. داشتم مریض می دیدم که یه نفر اومد دم در و گفت: بیا یه مریض بدحال داریم. اومدم بیرون و گفتم: چی شده؟ گفت: داشت توی حیاط بازی میکرد خورد زمین!

۱۰. پیرمرده یه پلاستیک پر از انواع داروهای قند و فشار و.... گذاشت روی میز و گفت: این داروهای زنمو ببین باید روزی چندتا بخوره؟ گفتم: هرچقدر قبلا میخورده. گفت: خیلی ممنون و رفت!

۱۱. اول صبح رفتم توی یه مرکز شبانه روزی. مرده گفت: مادرمو الان آوردیم دکتر قبلی گفت باید بره شهر پیش متخصص. گفتم: خب؟ گفت: پاش درد میکنه میشه بگین تا دم مینی بوس با آمبولانس ببرنش؟!

۱۲. مرده گفت: این قرصهارو تمام کردم برام بنویس، روزی دوتا میخورم حتما توی نسخه بنویس روزی چندتا باید بخورم!

پ.ن۱: یعنی اگه من کاره ای بودم دستور میدادم دست اونهایی که موقع حرف زدن هی با دست میزنن روی پای آدمو قطع کنن!

پ.ن۲: کدومتون عسلو چشم زدین؟! هفته پیش توی خیابون راه می رفتیم که خورد زمین و بالای ابروش شکافت، سرمو بردم بالا و دیدم تابلو یه دکتر جراح پلاستیک اونجاست، مستقیم رفتیم توی مطب و دکتر هم که از زمان دانشگاه میشناختمش لطف کرد و شخصا بخیه اش کرد. خداییش جاش هم زیاد نمونده.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (۱۹۶)

سلام

۱. با هزار بدبختی از یه پیرمرد هشتاد و چهار ساله شرح حال گرفتم. نسخه شو که نوشتم خانم همراهش گفت: من خیلی خوشحال شدم وقتی دیدم شما شیفت هستین آخه همیشه با مریضها خیلی خوش اخلاقین. البته وظیفه تونه!

۲. به پسره گفتم: گلوت درد میکنه؟ گفت: وقتی که شبها توی خواب آب دهنمو قورت میدم گلوم درد میگیره!

۳. به خانمه گفتم: بچه تون چند ماهشه؟ گفت: یک ماه و سی روز!

۴. خانمه گفت: چند روزه که پشت سرم گیج میره!

۵. نسخه بچه رو که نوشتم مادرش گفت: میشه چندتا قرص ستریزین هم برای خودم بنویسین؟ چند دقیقه بعد برگشت و گفت: شربت ستریزین ننوشتین؟ هروقت میخوره خوب میشه. گفتم: وقتی قرصشو نوشتم دیگه نمیشه شربتشو نوشت. گفت: پس یعنی قرصشو برای خودش نوشتین؟ من که گفتم برای خودم بنویسین!

۶. به خانمه گفتم: توی این چند روز کار سنگین نکردین؟ گفت: ما هر روز کار سنگین میکنیم. اونها خانمهای شما هستن که کار سنگین نمیکنن!

۷. مرده گفت: دیشب رفتیم خونه فامیلمون پاش درد میکرد حالا میبینم پای خودم هم از صبح درد میکنه!

۸. خانمه گفت: این قرصو خارجی شو شبی نصف قرص میخوردم حالا که این بار ایرانی شو گرفتم شبی یکی بخورم؟!

۹. خانمه گفت: از یک هفته پیش هر چهار روز یک بار استفراغ میکنم!

۱۰. مرده گفت: سرم خیلی درد میکنه یه پماد براش بنویس. گفتم: پماد برای سردرد؟ همراهش گفت: شرمنده آخه سرما هم خورده نمیفهمه چی میگه!

۱۱. جواب آزمایش پیرمرده رو دیدم و گفتم: قندتون ۱۳۶ بوده. گفت: خب صدتاش که مال خودمه سی و شش تا بالاست!

۱۲. خانمه گفت: قرصهای فشارمو بنویس. گفتم: از کدوم قرصها میخوردین؟ گفت: از اونها که روشون نوشته کیمی دارو!

پ.ن۱: با توصیه پزشک مادرم رفتیم دنبال پیدا کردن داروی خارجی شیمی درمانی به جای دارویی که مادرم بهش حساسیت داشت. با دوستان ساکن چند کشور مختلف تماس گرفتیم و چون هیچ جا نتونستن این دارو را بدون نسخه تهیه کنند نهایتا ناچار شدیم با پسرخاله گرامی که ساکن کشور آفریقایی کنیاست تماس بگیریم اما به محض این که اونجا پیدا شد اخوی گرامی هم توی تهران پیداش کرد! (این دومین باره که درباره این پسرخاله گرامی نوشتم. فکر کنم بهتر باشه به زودی یه پست درباره اش بنویسم).

پ.ن۲: چند روز بود که فرصت اصلاح صورتمو پیدا نکرده بودم. دیروز عسل اومد کنارم و گفت: بابا چقدر ریشهات شبیه آی آخر شده!