1. خانمه پسرشو آورده بود و وسط گفتن شرح حال گفت: اسهال هم داره. پسرش گفت: نه! من که اسهال ندارم. وقتی میرم دستشوئی اصلا مدفوع اسهالی ندارم فقط آب خالی ازم میاد!
2. (18+) خانمه گفت: من الان رفتم پیش ماما گفت حامله ای. میشه برام یه سونوگرافی بنویسین ببینم چندوقتشه؟ براش نوشتم. گفت: اما مگه میشه؟ توی این شش ماهه این دومین باره که حامله میشم دفعه پیش سقط شد. گفتم: احتمالش هست. چیز عجیبی نیست. گفت: جائی را سراغ ندارین بچه مو سقط کنن؟ گفتم: نه حالا چرا سقط؟ گفت: آخه اون یکی بچه ام هنوز داره شیر میخوره! گفتم: شما اصلا جلوگیری هم میکنین؟ گفت: آره قرص میخورم. یک شب یادم رفت بخورم و همون شب ...!
3. پسره گفت: من فقط یک آمپول میخوام دیگه هیچ داروئی برام اثر نداره. وقتی براش نوشتم گفت: دیگه قرص و شربت و اینها هم توش هست دیگه؟!
4. نسخه خانمه را که نوشتم یک برگ ارجاع به متخصص از روی میزم برداشت و گفت: اینجا از این برگه ها دارین یا باید برم از پذیرش بگیرم؟!
5. رفتم دهگردشی و برگشتم که دیدم خانم دکتر بیکار توی مطبش نشسته و یک مرد با مادرش هم بیرون مطب نشستن. وقتی پامو گذاشتم توی مطب مرده هم پشت سرم اومد تو و گفت: خانم دکتر اینجا بود اما صبر کردم تا خودتون بیائید. گفتم: خیلی ممنون. حالا مشکلتون چی هست؟ گفت: سرگیجه دارم. چند سوال ازش پرسیدم و بعد گفتم: آستینتونو بزنین بالا تا فشارتونو هم بگیرم. به مادرش گفت: بفرما! دیدی گفتم آقای دکتر تجربه اش بیشتره!
6. به مرده گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: اگه شما تشخیص بدین که من باید آمپول بزنم و من بگم نمیزنم دیگه از نفهمی خودمه!
۷. از همون لحظه ای که خانمه نشست روی صندلی شوهرش گفت: این باید آمپول بزنه تا خوب بشه. آخرش از بس گفت از خانمه پرسیدم: آمپول میزنین؟ شوهرش گفت: اگه نزنه که مستقیم از همین جا میبرمش محضر طلاق!
8. پسره یک قطره چشم بهم نشون داد و گفت: چند روز پیش دکتر اینو برام نوشت تا بریزم توی چشم راستم. حالا چشم چپم مشکل پیدا کرده اشکالی نداره این قطره را توی چشم چپم هم بریزم؟!
9. به پیرزنه گفتم: کپسول میخورین یا آمپول میزنین؟ گفت: آمپول بزنم یا کپسول بخورم؟!
10. یک خانم دکتر دندون پزشک جدید اومده بود توی یکی از درمونگاههای روستائی. وقت اداری تموم شده بود اما هنوز چند مریض دم در مطب منتظر بودند. خانم دکتر اومد توی مطب و گفت: آقای دکتر! نمیخواین بریم؟ وقت اداری تموم شده. گفتم: وقتی این مریضها هستند میشه یکدفعه بریم؟ خانم دکتر سرشو تکون داد و رفت بیرون. یکی از خانمهائی که بیرون منتظر بودند به خانم دکتر گفت: تو چکاره ای که توی کار دکتر دخالت میکنی؟ خانم دکتر گفت: من دندون پزشکم. خانمه گفت: واقعا؟ پس ببخشید!
11. پسره گفت: برام فرم ارجاع مهر کنین برای دکتر گوش و حلق و بینی. البته من فقط با قسمت گوشش کار دارم!
۱۲. خانمه گفت: دندونهای این طرفم چرک کرده دندون های اون طرف عفونت!
پ.ن۱. روز دندان پزشک بر همه دندان پزشکان عزیز مبارک. گرچه همچنان امیدوارم دلیل بهتری برای تعیین یک روز به عنوان روز دندان پزشک پیدا بشه.
پ.ن۲. سال پیش نامه اومد که حق کرونا برامون واریز میشه. روی فرمولی که داده بودند حساب کردم که سهم من میشد ماهی یک میلیون و هشتصد هزار تومن. چند ماه برام ماهی هفتصد هزار تومن واریز شد و قطع شد و حالا هفته پیش یک میلیون و صد هزار تومن برای حق کرونای مرداد تا اسفند برام واریز شده
پ.ن۳. عماد گفت: دبیر تاریخمون بهمون درس داد و بعد گفت: خب حالا کتابتونو ببندید تا واقعیت این ماجراهایی که گفتم براتون بگم!
1. به خانمه گفتم: چربی تون کمی بالاست. اما اصلا نیازی به دارو نداره. یه کم رژیم غذایی تونو بهتر کنین درست میشه. بعد که داروهاشو نوشتم گفت: حالا یه چندتا قرص چربی هم بنویس شاید یه وقت خوردم!
2. (18+) ظهر رفتم سر شیفت که دیدم آقای دکتر شیفت صبح داره با آقای دکتر دندون پزشک مرکز درگوشی پچ پچ میکنن و میخندن. گفتم: چیه؟ گفت: امروز اگه مریض خانم داشتی حواستو جمع کن! گفتم: چطور؟ گفت: یکی دو ساعت پیش یه آقا را با آمبولانس فرستادم بیمارستان. چون خانمش وسط رابطه چنان گازی از کشاله رانش گرفته بود که اینجا نشد کاری برای زخمش بکنیم!
3. ساعت دوازده شب رئیس شبکه و همراهانش اومدند توی درمونگاه برای حضور و غیاب و سرکشی. بعد به پذیرش گفتند: یه زنگ به راننده آمبولانس (که توی اتاق استراحتش توی طبقه بالا خواب بود) بزنین و بگین مریض اورژانسی داریم ببینیم چقدر طول میکشه تا بیاد. مسئول پذیرش هم زنگ زد و همینو گفت و چند لحظه بعد دیدیم راننده داره با سرعت از پله ها پائین میاد. بعد که رئیس و روسا رفتند به راننده گفتم: آفرین چقدر زود اومدی. گفت: میدونم شما الکی مریض اعزام نمیکنین پس گفتم حتما مریض درحال مرگه که دکتر اعزامش کرده!
4. نسخه مرده را نوشتم و از مطب رفت بیرون. اما چند لحظه بعد برگشت و گفت: آمپول برام ننوشتین؟ گفتم: نه نیازی نداشتین. گفت: حالا یکی بنویس! گفتم: آخه چه آمپولی؟ پنی سیلین بنویسم؟ گفت: نه شما که گفتین گلوم عفونت نداره! گفتم: خب پس یه آمپول مسکّن مینویسم. گفت: مسکّن چه فایده داره؟ اثرش که تموم شد دوباره دردش شروع میشه!
5. مرده یک بسته قرص گذاشت روی میز و گفت: از این قرصها هم برام بنویس! گفتم: روزی چندتا میخورین؟ گفت: روزها یکی البته یکی هم شبها میخورم!
6. مرده گفت: دویست تا قرص لوزارتان برام بنویس! گفتم: دویست تا؟ چرا این قدر زیاد؟ گفت: دارم برای چند روز میرم مشهد. گفتم یه وقت توی راه کم نیارم!
7. نسخه پیرزنه را که نوشتم گفت: خیلی ممنون. شما هم مثل برادر من هستین. شما مثل چراغ راه هستید که زندگی ما رو روشن میکنین! گفتم: خیلی ممنون. گفت: میتونم یه خواهش ازتون بکنم؟ گفتم: بفرمائید. گفت: این تریاکو بگذار کنار هیچی توش نیست به قول آقای همساده یعنی لِه شدما!!
8. برای خانمه نسخه مینوشتم که تلفنش زنگ خورد. گوشی را برداشت و گفت: من الان توی دکترم بگذار وقتی اومدم بیرون بهت زنگ میزنم!
9. میخواستم گلوی یک بچه را ببینم که دیدم چراغ قوه روشن نمیشه. اتوسکوپ (دستگاه دیدن گوش) را برداشتم و چراغشو روشن کردم و با اون توی گلوی بچه را میدیدم که مادرش گفت: ببخشید بهش الکل نمیزنین؟!
10. بعد از معاینه به مرده گفتم: براتون یک شربت مینویسم ... که بلافاصله گفت: چرا من نمیتونم آمپول بزنم؟!
11. برای مرده سونوگرافی نوشتم. گفت: اینو کجا باید انجام بدم؟ گفتم: فرقی نمیکنه. هرجائی که برین ازتون میگیرن. گفت: نه بی زحمت عوضش کنین بنویسین سونوگرافی ... آخه من میخوام برم اونجا!
12. به خانمه گفتم: بچه تون احتمالا کم خونی داره. گفت: نه ازش آزمایش گرفتیم سالم بود. گفتم: خب پس فعلا دارو براش مینویسم. گفت: نمیشه اول آزمایش بنویسین؟ گفتم: مگه نگفتین ازش آزمایش گرفتیم؟ گفت: آخه سه سال پیش ازش آزمایش گرفتیم!
پ.ن1. بعد از نوشتن پست قبل یک مطلب دیگه یادم اومد که حالا اینجا مینویسمش. زمستون سال پیش و درست در روز مرد، آقای صاحبخونه و خانواده اش بعد از درست شدن کارهای مهاجرتی شون راهی آمریکا شدند و از قضا در شهر واشنگتن دی سی اسکان داده شدن. به گفته خودشون اگر ترامپ رئیس جمهور آمریکا نشده بود همون موقع رفته بودند. اما مسئله جالب اینه که پسرشون که سال پیش توی دانشگاه ازمیر پذیرفته شده از آمریکا راضی نیست و میخواد برگرده ترکیه!
پ.ن2. عسل میگه شما هم وقتی مدرسه میرفتین "پیک آدینه" داشتین؟ (برگه های حاوی چند سوال از دروس مختلف که باید توی تعطیلات آخر هفته حل کنه و روز شنبه به معلم تحویل بده) میگم: نه. میگه: پس من چقدر بدبختم. شما همه پنجشنبه و جمعه را بیکار بودین. میگم: ما پنجشنبه ها هم میرفتیم مدرسه! میگه: خب پس من دیگه از شما بدبخت تر نیستم!
۱. نسخه مرده را که نوشتم گفتم: دیگه مشکلی نداشتین؟ گفت: نه! فقط دارم کم کم پیر میشم. میتونی کاری براش بکنی؟!
۲. به خانمه گفتم: کپسول بنویسم یا آمپول میزنین؟ گفت: آمپول میزنم. چند دقیقه بعد شوهرش اومد و گفت: دکتر بیا آمپولو که زد حالش بد شد! رفتم و فشارشو گرفتم و گفتم: فشارش افتاده بیایین تا یه سرم براش بنویسم. گفت: نمیخواد میبرمش خونه. با آمپولتون از پا افتاد اگه سرمتونو بزنه که حتما میکشینش!
۳. مرده پسرشو آورده بود و گفت: اون قدر تب داره که دیشب یک بار آب زدم توی صورتش!
۴. (۱۲+) رفتم تا شیفتو تحویل بگیرم ولی چند دقیقه زود رسیدم. وقتی در اتاق استراحت را زدم پزشک شیفت قبل اومد دم در و گفت: یک لحظه صبر کنین! بعد رفت توی اتاق، پنجره را باز کرد و بعد برای یک مدت طولانی صدای زدن اسپری اومد. اون موقع نفهمیدم جریان چیه اما بعد که رفتم توی اتاق فهمیدم جریان چیه!
5. به خانمه گفتم: آمپول میزنین یا کپسول بنویسم؟ خانمه گفت: من آمپول نمیزنم کپسول بنویسین. شوهرش گفت: نه آمپول بنویس! پسرشون گفت: نه آمپول نمی زنه! شوهره به بچه اش گفت: تو دیگه چی میگی این وسط؟ پسره گفت: مامانمه ها!
6. از خانمه شرح حال گرفتم بعد از روی صندلی بلند شدم تا معاینه اش کنم. خانمه هم از جاش بلند شد و رفت کنار و گفت: بفرمائید!
7. خانمه را که معاینه کردم و شروع کردم به نوشتن نسخه شوهرش گفت: سرم و هر داروئی که لازمه بنویسین معلوم نیست کی بتونیم دوباره راضیش کنیم که بیاد دکتر!
8. خانمه گفت: سرگیجه دارم. دخترش گفت: سرشو که تکون میده گیج میره فکر کنم مشکل از گوش میانیش باشه (نمونه تیپیک یک دانشجوی پزشکی!)
۹. کارمون توی یکی از مراکز روستایی تموم شد. به آقای مسئول داروخونه گفتم: اینجا باید کجا برای ماشین بایستم؟ گفت: من که دارم میرم خونه شما را هم میرسونم. تشکر کردم و سوار ماشینش شدم. وقتی به ولایت رسیدیم گفت: حالا از کدوم طرف برم؟ گفتم: دیگه مزاحم شما نمیشم. خونه شما کدوم محله است؟ گفت: خونه ما که توی ... (یه شهر که چندین کیلومتر پیش ازش رد شده بودیم) بود. فقط برای این که شما را برسونم تا اینجا اومدم! کلی شرمنده شدم!
10. مرده گفت: از امروز صبح یک سرمای ملیحی توی بدنم احساس میکنم!
11. برای خانمی که توی مراسم خاک سپاری حالش بد شده بود نسخه مینوشتم که آقای همراهش (مطمئن نیستم شوهرش بود یا نه) گفت: لطفا یک آمپول آتروپین هم براش بنویسین. گفتم: آتروپین آمپول ساده ای نیست. برای چی میخواین؟ گفت: یه سگ توی خونه دارم گه گاه مشکل پیدا میکنه. دامپزشک گفته هروقت این طور شد یه آمپول آتروپین بهش بزن!
12. مرده با سردرد اومده بود. خانمش گفت: فکر کنم فشارش افتاده. حالا رفتیم خونه یه چای بهش میدم چون با شیرینی میخوره فشارش میاد بالا. فشارشو گرفتم و گفتم: فشارشون بالاست. گفت: پس حالا که رفتیم خونه یه چای بهش میدم چون ادرارو زیاد میکنه فشارشو میاره پائین!
پ.ن1. توی پست قبل یه خبر از دکتر پرسیسکی وراچ نوشتم و فکر کردم خیلی کار مهمی کردم. اما وقتی همون شب یکی از وبلاگ نویس های قدیمی که الان ساکن آلمانه بهم پیام داد و گفت: "برنامه ریزی کردم که زمینی برم اوکراین و دکتر را بیارم اما بهم گفت میترسم اینجا بنزین گیرت نیاد و موندگار بشی" تازه فهمیدم چه دوستان بزرگواری دارم. (متاسفانه اجازه ندارم اسمشونو بیارم)
پ.ن2.بقیه جاها رو نمیدونم اما توی ولایت بعد از دو سه هفته وحشتناک از هفته پیش تعداد مریضها کم شده و به حد معمول برگشته. به قول یکی از همکاران که گفت: فکر کنم دیگه همه کرونا گرفتن! امیدوارم واقعا همه صاحب ایمنی بشن و همین مسئله به از بین رفتن این بیماری کمک کنه.
پ.ن3.بعد از چند هفته که اهالی ساختمان محل سکونتمون یکی یکی کرونا گرفتند و خوب شدند از دو سه روز پیش رفت و آمد بین اهالی ساختمان دوباره از سر گرفته شده. عماد تنها فردی توی آپارتمان ما بود که هیچ علائمی نشون نداد!
سلام
1.یک پلاستیک پر از آبسلانگ روی میز بود که یک طرفشو پاره کرده بودم و یکی یکی ازشون برمیداشتم. نسخه بچه را که نوشتم یکدفعه به پلاستیک حمله کرد و برش داشت. به زحمت تونستم مانع از ریختن آبسلانگ ها بشم. بعدبچه یکی شونو برداشت و بقیه شونو گذاشت روی میز، بعد اونی که برداشته بود روی زبونش گذاشت و بعد برد و انداختش توی سطل زباله!
2. مرده با یک توده چربی روی صورتش اومد و گفت: این فرم را مهر کن میخوام برم پیش متخصص اینو درش بیاره. درحال مهر کردن پرسیدم: درد که نداره؟ گفت: نه خانمم اصرار داره که درش بیارم وگرنه من مشکلی باهاش ندارم. شما به خانم خودتون نگاه نکنین که قیافه تون اصلا براش مهم نیست خانم من خیلی براش مهمه!
3. خانمه که توی مورد 5 این پست نوشته بودم اومد و گفت: فرم ارجاع برام مهر کن برای متخصص پوست. کدومشون کارشون خوبه؟ گفتم: پس اون دکتری که میرفتین چی شد؟ گفت: هیچی یه داروی ساختنی براش نوشت و فایده نکرد ما هم رفتیم و مطبشو به هم ریختیم تا 110 اومد بیرونمون کرد!
4. جاهای دیگه اصلا سابقه نداشت اما توی یکی از مراکز که رفتم دیدم هرکی میاد بعد از مهر کردن فرم ارجاع میگه برام از متخصص نوبت هم بگیر! روز بعد از پزشک خودشون پرسیدم شما همیشه براشون نوبت میگیرین؟ گفت: چند هفته پیش یه خانم باردار بود که هرچقدر بهش میگفتم باید بری پیش متخصص میگفت هرچقدر زنگ میزنم نمیتونم نوبت بگیرم! دیگه مجبور شدم براش از متخصص زنان نوبت بگیرم. از روز بعدش هرکی اومد گفت حالا که میتونی برای من هم نوبت بگیر! (امیدوارم مردم بقیه روستاها متوجه نشن )
۵. (۱۸+) یک شیفت ۲۴ ساعته روز جمعه یکی از هفته ها با یکی از خانم دکترها که تازه نامزد کرده بود داشتم. هر کدوممون توی اتاق استراحت خودمون بودیم البته من تنها و ایشون با نامزدش! روز بعد یکی دیگه از خانم دکترها که اخیرا ازدواج کرده بود پیام داد که: نامزد خانم دکتر هم اومد درمونگاه؟ گفتم: بله چطور؟ گفت: کل ۲۴ ساعتو؟ گفتم: بله چطور؟ گفت: اون وقت نامزد من روش نمی شد توی دوران نامزدی بیاد توی شیفتهام فقط شبها میومد تا صبح میموند!
6. خانم مسئول تزریقات که توی شماره 10 این پست نوشته بودم یکدفعه اومد توی مطب و گفت: میگم شما با من مشکلی دارین؟ گفتم: نه چه مشکلی؟ گفت: پس چرا سرم برام نمینویسین؟ من که خبر دارم توی شیفت قبلی تون کلی سرم نوشتین!
7. خانمه با دوتا بچه سرما خورده اومد توی مطب و یکیشونو نشوند روی صندلی. گفتم: گلوش درد میکنه؟ گفت: این یکی آره اما اون یکی فقط سرفه میکنه. گفتم: این یکی هم سرفه میکنه؟ گفت: بله. گفتم: خلط هم داره؟ گفت: این داره اما اون یکی سرفه هاش خشکه. گفتم: آبریزش بینی هم داره؟ گفت: این یکی نداره اما اون یکی ...!
8. به مرده گفتم: چشمتون آبریزش هم داره؟ گفت: آره صبح که از خواب بیدار میشم و چشممو باز میکنم یکدفعه شررررر آبهائی که توی شب اومده و توی چشمم جمع شده میریزه بیرون!
9. پیرزنه چند بسته خالی قرص گذاشت روی میز و گفت: اینها را برام بنویس. برشون گردوندم تا بتونم اسمشونو بخونم و شروع کردم به نوشتن که دیدم پیرزنه با سرعت هرچه تمام تر داره دوباره بسته های قرص را میچرخونه و میگه: شکلشونو ببینین تا راحت تشخیصشون بدین!
10. یکدفعه درمونگاه شلوغ شد. مریضها را دیدم و وقتی خلوت شد شروع کردم یکی یکی نسخه ها را توی سامانه سیب وارد کردم. روز بعد خانمه اومد و گفت: شما چرا منو بیمه کردین؟ حالا هرماه باید این همه پول بدم؟! گفتم: بله؟ جریان چیه اصلا؟ گفت: دیروز وقتی اومدم درمونگاه و برگشتم خونه برام پیام اومد. بعد هم گوشیشو درآورد و نشونم داد که براش پیامک رفته بود که در تاریخ ... توسط آقای دکتر ... برای شما با بیمه روستائی دارو تجویز شده. گفتم: خب این مال نسخه است که دیروز براتون نوشتم. بیمه تون نکردم. گفت: آخه همون موقع یه پیام دیگه هم برام اومد که پونصد تومن از حسابم برداشت شده. گفتم حتما شما بیمه ام کردین!
11. به مرده گفتم: آمپول میزنین؟ خانمش گفت: بله. مرده به خانمش گفت: تو قراره بزنی یا من؟!
12. به مسئول باسابقه پذیرش یکی از درمونگاهها که برام چای آورده بود گفتم: خیلی ممنون زحمت کشیدین. گفت: اختیار دارین. من همیشه هوای پزشکها را دارم بخصوص اگه مال استان خودمون باشن. اوایل انقلاب توی درمونگاه ... بودم. یه پزشک ایرانی داشتیم یه پزشک هندی. همیشه مریضهای جوون و دخترهای خوشگلو میفرستادم برای دکتر ایرانی پیرزن و پیرمردها و به درد نخور ها را هم میفرستادم پیش دکتر هندی. حتی یک بار دکتر هندی برای همین باهام دعوا کرد!
پ.ن1. به دلیلی دنبال یکی از کامنتهائی میگشتم که قبلا حذفش کرده بودم. توی صفحه اول نبود. به جای این که بزنم صفحه دوم بیاد اشتباها زدم صفحه آخر اومد. چشمم اول به کامنتهای حذف شده مردم اسمشو نبر افتاد که کلی بهم سر ماجرای خاطرات شهرشون لطف داشتند و بلافاصله بعد از اونها اولین کامنت دکتر روژین که به درخواست خودشون عمومیش نکرده بودم. حالم کلا گرفته شد.
پ.ن2. با چند نفر از دوستان دوران دانشگاه یک تماس تصویری دسته جمعی داشتیم. از بین هفت نفری که با هم صحبت کردیم دو نفر از بقیه خیلی بهتر و جوون تر مونده بودند. و این دو نفر دو وجه مشترک داشتند که نمیدونم علت جوون تر موندنشون کدومشون بود: 1. هردو خارج از کشور زندگی میکنند. 2. هردو پزشکی را رها کردن!
پ.ن3. (16+) عسل به دستور معلمش داشت از خودش فیلم میگرفت و ضرب کسرها را آموزش میداد. وسط درس دادنش یه جمله گفت که من و آنی از خنده منفجر شدیم و ضبط به هم خورد. خود عسل هم مونده بود جریان چیه؟! گفته بود: الان مخرج دو کسر رو در هم ضرب میکنیم و مینویسیم بعد این کسره شاکی میشه و میگه: "شما هر بلائی که سر مخرج من میارین باید همون کار رو با صورتم هم بکنین!"
سلام
1. به خانمه گفتم: دهنتونو باز کنید. گفت: باید ماسکمو هم بردارم؟!
2. خانمه با شوهرش اومد توی مطب. یک برگ فرم اعزام به متخصص گذاشت روی میز و بعد یک انسولین قلمی هم از کیفش درآورد و گفت: شش تا از این انسولین ها برام بنویس. داروخونه اینجا که نداره میرم از شهر میگیرم. گفتم: میخواین برین پیش متخصص براتون انسولین بنویسه؟ گفت: نه میخوام برام انسولین بنویسی برم بگیرم. گفتم: این برگه مال رفتن پیش متخصصه اگه نسخه میخواین باید برین از پذیرش سرنسخه بگیرین تا براتون بنویسم. گفت: نه من همیشه روی همین ها برام مینویسن میرم میگیرم. گفتم: روی این بهتون با بیمه دارو نمیدنا! شوهرش اومد جلو و گفت: بنویس دیگه! ما همیشه همین جوری میریم دارو میگیریم حالا تو میگی نمیشه؟! من هم نوشتم رفتند!
3. مرده گفت: من هرسال همین مواقع یک سرماخوردگی سخت میگیرم. گفتم حالا تا شروع نشده بیام دارو براش بگیرم توی خونه داشته باشم!
4. به خانمه گفتم: نفس بکشین ... درحال کشیدن نفس بود که دخترش گفت: ماسکتو چرا آوردی پائین؟ خانمه گفت: ولش کن دکتر از خودمونه!
5. خانمه گفت: پسرم چند ماهه داره برای سالک درمان میکنه زخمش هنوز خوب نشده. گفتم: خب درمان سالک طول میکشه طبیعیه. گفت: میشه از داروهاش دور زخم هم زد یا فقط عضلانی میشه بزنه؟ گفتم: نه موضعی به محل زخم هم میتونن بزنن. مشکلی نیست. گفت: آخه زخمش هنوز ترشح داره. دکترش گفت تا وقتی ترشح داره نباید موضعی بزنه. گفتم: خب درست گفتن. اگه ترشح داره فعلا نباید موضعی بزنه. گفت: حالا تو اصلا از درمان سالک سردرمیاری یا داری الکی یه چیزی میگی؟!
6. به دلیلی رفتم توی یک بانک و دیدم رئیس بانک از همکلاسیهای دوران راهنمائی خودمه. گفت: کی بازنشسته میشی؟ گفتم: حدود ده سال دیگه. گفت: نه بابا! من که با دیپلم اومدم توی بانک و تا دو سه سال دیگه هم بازنشسته میشم! گفتم: خوش به حالت!
7. (14+) توی یک مرکز دوپزشکه بودم. آخر وقت که میخواستیم برگردیم شهر رفتم طرف ماشین که دیدم خانم دکتر نشسته توی مطب. به یکی از پرسنل گفتم: خانم دکتر نمیان؟ گفت: نه خانم دکتر همین جا میمونه! تعجب کردم. رفتم دم مطب و گفتم: خانم دکتر ببخشید! شما میخواین بمونین؟ گفت: به شما ربطی داره؟! گفتم: نه! بعد هم مثل بچه آدم رفتم و توی ماشین نشستم. وقتی ماشین راه افتاد همون پرسنل که اول ازش پرسیده بودم گفت: خانم دکتر ازوقتی نامزد کرده گاهی عصر همین جا میمونه!
8. میخواستم نسخه تامین اجتماعی برای مریض بنویسم که سامانه هشدار داد بیمه اش اعتبار نداره. گفتم: ظاهرا دفترچه تون اعتبار نداره. باید اول بیمه تونو تمدید کنین وگرنه آزاد حساب میشه. گفت: اما من دهیار هستما!
9. پرونده داروهای بهداشت روان خانمه را نگاه کردم و گفتم: ظاهرا خیلی وقته که نیومدین قرصهاتونو بگیرین. گفت: آره از دفعه پیش که اومده بودم اینجا دیگه نیومدم!
10. خانمه گفت: من کرونا نگرفتم؟ گفتم: علائمتون به کرونا نمیخوره. توی خونه تون کسی کرونا گرفته؟ گفت: نه متاسفانه!
11. (12+) به مرده گفتم: دهنتونو باز کنید. گفت: یه لحظه صبر کنین. بعد یه صدای بلند بالا کشیدن بینی اومد و بعد ماسکشو برداشت!
12. به خانمه گفتم: یه شربت براتون مینویسم ... گفت: شربت دیفن هیدرامین مینویسین یا دکسترومتورفان؟ گفتم: کدومشونو ترجیح میدین؟ گفت: هیچ کدومو!
پ.ن1. بعد از کانادا و انگلستان یک کشور دیگه هم به تسخیر یکی از همکلاسهای دوران دانشگاه دراومد: ترکیه!
پ.ن2. یکی از اقوام تقریبا همزمان با ما یک تلویزیون جدید خریدند با قیمتی حدودا پنجاه درصد گرون تر از تلویزیون ما. چند روز پیش با یک خانواده دیگه خونه شون بودیم که یکی از مهمون ها از صاحبخونه پرسید: این تلویزیون که این قدر گرون شده خیلی امکانات داره؟ جناب صاحبخونه هم فرمودند: بله خیلی امکانات داره اما ما ازشون سردرنمیاریم!
پ.ن3. یکی دیگه از خاطرات قدیمی عسل که به تازگی کشف شدند!: عسل گفت: دیشب خواب دیدم مار نیشم زد. خوب شد قبل از این که بمیرم از خواب بیدار شدم!
سلام
1. یک زوج سالمند اومدند توی مطب و گفتند: ما چربی و فشار و ... داریم. برای همین تا حالا واکسن کرونا نزدیم. میتونیم بزنیم؟ گفتم: بله میتونین. تشکر کردند و رفتند. چند دقیقه بعد خانمه اومد و گفت: میشه بگذارم اول پیرمرده (!) بزنه. اگه حالش بد نشد من بزنم. خوبه؟!
2. (12+) خانمه بچه به بغل اومد توی مطب و گفت: بچه ام مدتها مشکل معده داشت. چندین بار بردمش پیش متخصص تا خوب شد. از دو روز پیش خوب شده بود اما دوباره از امروز مشکل پیدا کرده. گفتم: چیزی نخورد که معده اش اذیت بشه؟ گفت: دیروز توی خونه راه میرفت که یکدفعه "پی پی" کرد و یه تکه اش از پاچه اش افتاد بیرون. بعد هم فوری برش داشت و خوردش!
3. (18+) این خاطره از من نیست. یکی از همکاران تعریف میکرد: مرده هر چند وقت یک بار می اومد و قرصهای کاهش دهنده میل ج.ن.س.ی میگرفت. یک بار ازش پرسیدم چرا این همه از این قرصها میخورین؟ گفت: هروقت زنم چیزی میخواد و براش نمیگیرم اجازه رابطه را بهم نمیده. اوایل بعد از مدتی تسلیم میشدم و چیزی که میخواست براش میخریدم اما بعد دیدم دیگه داره زیاده روی میکنه. حالا دیگه هروقت این کار رو میکنه یه مدت قرص میخورم تا وقتی که خودش تسلیم میشه!
4. یه بچه را درحالی دیدم که در تمام طول مدت معاینه درحال گریه کردن و جیغ زدن بود و مادرش هم میگفت: نمیدونم چرا این قدر از دکتر میترسه؟ نسخه شو نوشتم و رفتند و چند دقیقه بعد مادرش برگشت و گفت: پس آمپول براش ننوشتی؟ این تا آمپول نزنه که خوب نمیشه! بعد هم نسخه شو آورد و عملا مجبورم کرد که زیرش آمپول اضافه کنم. گفتم: فهمیدم چرا این قدر از دکتر میترسه!
5. خانمه با شوهرش اومده بود و گفت: رفتم پیش متخصص زنان برام سونوگرافی نوشت. حالا که رفتیم سونوگرافی میگه توی سامانه ثبت نشده. گفتم: اشکالی نداره بدین خودم براتون ثبتش میکنم. توی سامانه زدم و رفتند و بلافاصله از بیرون مطب صدای قهقهه بلند شد. فکر کنم همه اش فقط به خاطر ندادن پول ویزیت بود!
6. مرده گفت: بدن پدرم زخم شده بود. به "شاربن" مشکوک شدند و از زخمش آزمایش گرفتند و مشکل خاصی نبود. حالا چون مشکوک بوده ما هم باید آزمایش بدیم؟!
7. به خانمه گفتم: آمپول میزنین یا کپسول بنویسم؟ گفت: آمپول بنویس. اگه کپسول نوشتی تا دوتاشونو خوردم و بهتر شدم دیگه نمیخورم!
8. خانمه با فرم مخصوص ارجاع به متخصص (که با حذف دفترچه ها دوباره رواج پیدا کردن) اومد پیشم و گفت: برام سونوگرافی بنویس تا بگیرم و جوابشو ببرم پیش دکتر زنان. گفتم: این فرم برای رفتن پیش متخصصه. میتونین با این فرم برین پیش متخصص تا همون جا براتون سونوگرافی بنویسن. گفت: باشه. برگه ای که آورده بود را برای متخصص زنان مهر کردم و رفت. چند دقیقه بعد مامای مرکز اومد و گفت: ببخشید دکتر! من این خانمو چکارش کنم که اومده پیش من؟ به خانمه گفتم: پیش ماما کاری داشتین؟ گفت: خب خودتون گفتین برو پیش متخصص زنان!
9. به خانمه گفتم: دلتون چه مواقعی درد میگیره؟ گفت: وقتی که جای شما خالی میرم توی دستشوئی!
10. خانمه همسایه شونو آورده بود و گفت: بهم زنگ زد و گفت حالم خوب نیست بیا منو ببر دکتر. درحال سوال و جواب بودیم که خانمه غش کرد و با مخ افتاد روی زمین! فشارشو گرفتم که پائین بود. گفتم بیان و ببرنش توی اتاق تزریقات و بهش سرم بزنن تا بعد. همسایه اش هم فقط میپرسید: مشکلش چیه؟ گفتم: فعلا که فشارش پائینه. تا به هوش بیاد ببینیم چشه! همون موقع یه موج مریض اومد و رفت و وقتی رفتم توی تزریقات دیدم نیستش. به خانم مسئول تزریقات گفتم: خانمه چی شد؟ گفت: هیچی! به هوش اومد و گفت: با شوهرم قهر کردم دو روزه که غذا نمیخورم! بعد هم زنگ زد به خونواده اش که اومدن و یه مشت بهش حرف زدن و بردنش! خواهرش هم میگفت: با شوهرت قهر کردی با یخچالتون که قهر نکردی!
11. خانمه گفت: ببخشید! من الان رفتم توی اون اتاق پیش خانم دکتر برام نسخه نوشت. حالا میشه بچه مو بیارم پیش شما یا حتما باید برم پیش خودش؟!
12. مرده خانمشو آورده بود و گفت: فکر کنم فشارش پائینه. فشارشو گرفتم و گفتم: اتفاقا فشارشون بالاست! گفت: بله الان کمی سردردش کمتر شده فکر میکنم حق با شماست!
پ.ن1. مرخصی استعلاجی آقای دکتر تموم شد. اما مطمئن نیستم برگشته سر کار یا نه؟ اما چند روز پیش یکی از همکاران ازشون چند عکس گذاشت توی گروه پزشکان که داشت با چند شاخه گل از پزشکانی که درمانش کرده بودند تشکر میکرد. نکته مهمش جنس شاخه های گل بود: طلا!
پ.ن2. اپلیکیشن یکی از فروشگاه های زنجیره ای را نصب کردیم و تا مدتی تخفیف های خوبی گرفتیم. اما مدتیه که تخفیف های عجیبی میده! مثلا بیست هزار تومن تخفیف برای هشتاد هزار تومن خرید. و فرصتش فقط تا چند ساعت دیگه! طبیعتا وقتی آدم میره توی اپلیکیشن فقط با خرید هشتاد هزار تومن بیرون نمیاد! خلاصه که دیگه یک روز از تخفیفش استفاده میکنیم و چند روز استفاده نمی کنیم.
پ.ن3. روی یک برگه کاغذ قدیمی کلی خاطره از چند سال پیش عسل پیدا کردم. اما مسئله اینه که هم چند سال ازشون گذشته و دیگه برای دختری به سن الان عسل جذابیتی نداره و هم بیشترشون اون قدر کم رنگ شدن که قابل خوندن نیستن. مثلا یکی شون که به زحمت خوندمش:
عسل گفت: میگم اگه یک نفر منو بکشه چقدر خوبه! گفتم: چرا؟ گفت: آخه چون منو کشتن راحت میرم بهشت! تازه میرم پیش روح اونهائی که دوستشون دارم. مثلا روح جوجه ام که مرد!
سلام
1. خانمه داشت برام صحبت میکرد و مریضی شو توضیح میداد و من هم گوش میکردم. در همین حین بچه اش هم فقط میگفت: مامان ... ماماان ... ماماااان ... آخرش خانمه گفت: چیه؟ بچه به صورت مادرش اشاره کرد و گفت: اینجات خال درآورده!
2. نسخه مرده را که نوشتم گفت: اگه میشه فردا را برام استعلاجی بنویسین. فقط بی زحمت طوری بنویسین که بتونن بخونن. دفعه پیش هرکاری کردن نفهمیدن چی نوشتین!
3. خانمه گفت: برام پنی سیلین بنویس. گفتم: تا حالا پنی سیلین زدین؟ گفت: نه. گفتم: خب پس ممکنه حساسیت داشته باشین. گفت: نه حساسیت ندارم سرما خوردم. شوهرم سرما خورده بود از اون گرفتم!
۴. راس ساعت دو صبح روز جمعه خانمه با شوهر و بچه اش اومده بود و میگفت: دو روزه که سوزش ادرار دارم! (عمدا جمعه شو نوشتم چون حتی نمی شد آزمایش براش بنویسم).
5. جلو میزم توی مطب سه تا صندلی بود که دوتاشون به هم چسبیده بودند و اون یکی به اندازه یک صندلی با اون دوتا فاصله داشت. خانمه اومد توی مطب و دفترچه شو گذاشت روی میز. گفتم: بفرمائین بشینین. خانمه یک قدم رفت عقب و درست در فاصله بین دو صندلی نشست! (ببخشید میدونم نباید خنده ام بگیره اما گرفت!)
6. یکی از پزشکهای یک مرکز دوپزشکه رفته بود مرخصی و منو فرستادند به جاش. ساعت حدود هشت و نیم صبح اون یکی خانم دکتره اومد و گفت: ببخشید، بهورزمون بچه دار شده. با اجازه تون من چند دقیقه میرم دم خونه شون و میام. گفتم: بفرمائین.ساعت حدود یازده و نیم بود که خانم دکتر سلانه سلانه تشریف آوردند و گفتند: شرمنده اون قدر گرم صحبت شدیم که زمان از یادم رفت!
7. خانمه یک پلاستیک قرص گذاشت روی میز و گفت: خیلی وقت بود که کمرم درد میکرد و با هیچ داروئی بهتر نمی شد. دفعه پیش خانم دکتر این داروها را برام نوشت و خوب شدم. حالا همین داروها را برام بنویس. نوشتم و رفت. چند دقیقه بعد برگشت و گفت: پس چرا آمپولشو ننوشتی؟ گفتم: توی پلاستیکتون که آمپول نبود. گفت: خب چون همون روز که خانم دکتر نوشت زدمش!
8. خانمه توی یکی از روستاهای دورافتاده دخترشو آورده بود و گفت: چند روزه سرفه میکنه ببین کرونا نیست؟ البته یه دوز واکسن از اون واکسنها که همون اول اومد هم زد چی بود؟ دخترش گفت: فایزر!
9. همراه با تیم واکسیناسیون کرونا رفتیم به یکی از روستاها. بهورز اونجا یکی از ریش سفیدان روستا را که ظاهرا معتقد به واکسن نبود دعوت کرده بود و کلی براش حرف زد و تشویقش کرد تا واکسن بزنه و به خاطر اعتبارش بقیه مردم هم بزنن. نهایتا ایشون فقط فرمودند: وجودم برنمیداره! و رفتند. نتیجه؟ تزریق فقط بیست دوز واکسن تا ظهر اون روز توی یک روستای حدودا دوهزار نفری!
10. خانمه گفت: من دارم آمپول HMG میزنم طوری نیست این قرصی که شما نوشتین بخورم؟ گفتم: چند روزه که اون آمپول ها را میزنین؟ گفت: از روز دوم قاعدگی!
11. پیرمرده گفت: دیشب دوتا انار با هسته خوردم و بعدش یبوست گرفتم. میشه برام یه نوع اسید بنویسی که هسته انارها را حل کنه؟!
12. نسخه خانمه را که نوشتم گفت: یه پماد آدم هم برام بنویس. گفتم: پماد چی؟ گفت: آدمه، آ-د است چیه؟ که دستو باهاش چرب میکنن؟!
پ.ن1. وقتی برای خونه جدید کنتور آب نصب کردند برای هر خونه یک کنتور گذاشتند و بعد پیش از همه اونها یک کنتور دیگه و گفتند ما فقط یک قبض میدیم برای این کنتور و سهم هر خونه را خودتون حساب کنید! خیلی فکر کردم که چرا یک خرج اضافی روی دست خودشون گذاشتند؟ اما با دیدن هزینه قبض های آب که پولشون با افزایش مصرف به صورت تصاعدی بالا میره متوجه شدم!
پ.ن2. طبق برنامه ای که بین خودمون ریختیم به نوبت نظافت راه پله ها و محلهای مشاع خونه انجام میشه. مدتی درباره پرداخت هزینه قبوض برق و ... عمومی ساختمان درحال تفکر بودیم که درنهایت یک راه حل عالی برای پرداختشون پیدا کردیم و الان این قبضها با جمع آوری و تحویل زباله های قابل بازیافت پرداخت میشه.
پ.ن3. از سر کار که برگشتم آنی گفت: امروز برای عسل درباره پریود توضیح دادم که هروقت شروع شد در جریان باشه. گفتم: کار خیلی خوبی کردی. حالا چی گفت؟ گفت: هیچی! اولین جمله ای که گفت این بود: خدایا! ما زنها چرا این قدر بدبختیم؟!
1. مرده گفت: شما ظاهرا تجربه تون بالاست. تا حالا مریضی مثل من دیده بودین؟! (دردش یه مورد خیلی شایع ولی مثبت دار بود نشد بنویسم!)
2. توی مرکز واکسیناسیون کرونا خانمه گفت: اومدم واکسن کرونا بزنم. گفتم: توی سایت ثبت نام کردین؟ گفت: نه. آدرس سایتو براش نوشتم روی یک کاغذ و گفتم: میرین توی این سایت ثبت نام میکنین و نوبت میگیرین. گفت: من انگلیسی سردرنمیارم. نمیشه فارسیشو بنویسی؟!
3. یک روز منو فرستادن به ساختمانی که نظام مهندسی ولایت برای تزریق واکسن به مهندس ها اجاره کرده بود. اول وقت که واکسن آوردند موجودی واکسن ها از این قرار بود:
آسترازنکا صد دوز - سینوفارم صد دوز - برکت سی دوز
و در پایان وقت موجودی از این قرار بود.
آسترازنکا صفر - سینوفارم صفر - برکت سی دوز!
4. (12+) با ماشین اداره از درمونگاه برمیگشتیم. دو نفر دیگه از پرسنل هم توی ماشین بودند. یکی شون بهم گفت: دکتر خبر داری که ... داره کلاس آموزش ماساژ میره؟ گفتم: نه! دوره کامل با مدرک و ...؟ اون یکی (که کلاس می رفت) گفت: نه یه دوره فشرده است توی جهاد دانشگاهی. فقط روش ماساژ دادن و نقاط حساس بدنو یادمون میدن. اون یکی گفت: یعنی تو نقاط حساسو بلد نیستی به خاطرش کلاس میری؟!
5. نسخه ها رو که توی سامانه میزنم بهم کد پیگیری میده که زیر نسخه یادداشتش میکنم. چند روز پیش به خودم گفتم: این کد پیگیری که با پیامک برای خودشون هم میره من چرا دارم یادداشتش میکنم؟ و تصمیم گرفتم دیگه یادداشت نکنم که یکدفعه پیرمرده که چند دقیقه پیش براش نسخه نوشته بودم برگشت توی مطب و گفت: ببخشید من گوشیم ضربه خورده شماره آخر کد پیگیریم دیده نمیشه. شما جائی ننوشتینش؟ و از اون به بعد هم به نوشتن کد پیگیری ادامه دادم!
6. مرده با دندون درد اومده بود. بهش گفتم: وضع دندونهاتون خرابه پیش دندون پزشک نرفتین؟ گفت: برادرم دانشجوی دندون پزشکیه. منتظرم درسش تموم بشه!
7. زمانی که بحث اومدن واکسن فایزر بود خانمه اومد توی مرکز تزریق واکسن کرونا و گفت: فایزر دارین؟ گفتم: نه. گفت: مگه نگفتن خریدن؟ گفتم: فعلا که خبری نیست. گفت: بیا شماره منو یادداشت کن هروقت اومد یه زنگ بزن بگو خانم ... فایزر اومد تا بیام!
8. پیرمرده نصف شب با فشار بالا اومده بود. فشارشو آوردم پائین و گفتم: دیگه میتونین تشریف ببرین اما صبح بیائین تا دوباره فشارتونو بگیرن. گفت: سَرَم هنوز داغه ها! زنش گفت: خب اگه سر یخ کنه که یعنی آدم مرده!
9. مرده اومد توی مطب و گفت: من کووید بیست و یک گرفتم. زنش گفت: نوزده نه بیست و یک. مرده گفت: خب دو سال پیش نوزده بود تا الان بیست و یک شده دیگه!
10. خانم مسئول تزریقات دو بار اومد و گفت: امروز چیزی کار نکردم چندتا سرم بنویس. اما چیزی ننوشتم. چند دقیقه بعد دو سه تا مریض پشت سر هم اومدند که احتیاج به بخیه داشتند. وقتی رفتند خانمه اومد و بهم گفت: حالا دیدی؟ روزی من میرسه بالاخره. بهتره به جای این که با تکه پاره شدن مردم باشه با سرم باشه پس سرم بنویس!
11. یکی از راننده های آمبولانس یک مغازه پیتزا فروشی را هم اجاره کرده و روزهائی که شیفت نیست میره اونجا. یک روز توی فروشگاه بزرگ کنار مغازه اش داشتم خرید میکردم که دیدم اومده اونجا و داره کلی مواد غذایی میخره و به خانم صندوق دار میگه: اینها رو برای ناهار خودم میخوام!
12. خانمه گفت: رفتم پیش متخصص و یادم رفت که بگم بچه شیر میدم. حالا توی بروشور داروئی که برام نوشته خوندم که این دارو توی شیردهی ممنوعه. داروشو نگاه کردم و گفتم: بله ممنوعه. گفت: چرا؟ گفتم: چون توی شیر ترشح میشه. گفت: ببخشید اون وقت شیر را ترش میکنه یا تلخ؟!
پ.ن1. خانواده پدری همراه با هر دو اخوی راهی مسافرت شدند. هم برای حال و هوای خودشون خوبه هم خواهر پیش از عمل. من هم گفتم پس دیگه وقت گذاشتن پست جدیده .
پ.ن2. چند روز بود که میرفتم تا دوز سوم واکسن کرونا را بزنم که میگفتند چون ده نفر تکمیل نمیشه نمیزنیم! دیروز بهم از مرکز واکسیناسیون زنگ زدن و گفتن چون چندبار اومدین و رفتین میخواستیم خبر بدیم که واکسن باز کردیم. رفتم و واکسن زدم اون هم یکی دو ساعت بعد از این که توی شبکه بهم واکسن آنفلوانزای امسالو هم زده بودند! خوشبختانه به جز درد هر دو دست مشکل خاصی ندارم. به این ترتیب بعد از دو دوز اسپوتنیک ما هم به جمع آسترازنکا زده ها اضافه شدیم!
پ.ن3. دختر باجناق دوم که قبلا درباره اش گفته بودم بالاخره رفت برای طرح. امیدوارم موفق باشه.
سلام
1. خانمه گفت: ما الان همه مون توی خونه کرونا داریم. الان باید توی خونه هم با ماسک باشیم؟!
2. توی مرکز واکسیناسیون کرونا بودم. مرده اومد و گفت: من الان واکسن زدم. بهم گفتن برای درد باید فقط استامینوفن ساده بخورم. گفتم: بله درسته. گفت: من هرچندوقت یک بار میگرنم عود میکنه و با استامینوفن اصلا بهتر نمیشه. اون وقت چکار کنم؟!
3. (18+) یک شیفت شب وحشتناک را گذروندیم. صبح فردا خانم مسئول داروخونه که میخواست شیفت را به همکارش تحویل بده گفت: دیشب آقای دکتر تا صبح منو ترکوند!
4. یه خانم باردار همراه با شوهرش اومدند پیشم. وقتی خواستم نسخه شو بنویسم سامانه تامین اجتماعی را باز کردم و دیدم اسم یه خانم هست و اسم یه آقا. من هم خانمه را انتخاب کردم و نسخه را نوشتم. چند لحظه بعد مرده اومد توی مطب و گفت: مسئول داروخونه میگه نسخه نیومده به چه اسمی نوشتین؟ اسم خانمه را گفتم. گفت: نههه چون خانمم دفترچه نداشت من به اسم خودم براش نوبت گرفته بودم!
5. (18+) آقای مسئول پذیرش گفت: چای درست کردم اگه دوست دارین بیائین توی آبدارخونه بخورین. داشتم چای می ریختم توی لیوانم که خانم مسئول داروخونه اومد توی آبدارخونه و گفت: دکتررر! من میخواستم سرشو بخورم!
6. خانم مسئول داروخونه گفت: اون پلیسه که اون روز اومد یادتونه؟ گفتم: بله. گفت: توی شیفت قبلیم با خانم دکتر ... یه مریض چاقو خورده آوردن و به 110 زنگ زدیم. همون پلیسه اومد و یه نگاه به مریض کرد و رفت بیرون و به سرباز همراهش گفت: بنویس وقتی رسیدیم درمونگاه دیدیم مریضو قبلا اعزام کردن بیمارستان!
7. خانمه گفت: یه چیزی برای بچه ام بنویس. چند روزه که گوشش درد میکنه. اون قدر روغن زیتون ریختم توی گوشش که فکر کنم تا حالا کل مغزش چرب شده!
8. توی مرکز واکسیناسیون کرونا خانمه گفت: من باردارم و از چند روز پیش تب و سرفه و بدن درد دارم. میتونم واکسن بزنم؟ گفتم: بهتره اول تست بدین یا برین پیش متخصص. گفت: دیروز پیش متخصص بودم گفت کرونا داری!
9. پیرزنه چند نوع قرص گذاشت روی میز و گفت: اینها رو برام بنویس. وقتی نوشتم گفت: حالا برم داروخونه ببینم چی برام نوشته!
10. نسخه خانمه را که نوشتم دفترچه شو برداشت و گفت: حالا اینها رو آزاد نوشتی یا توی دفترچه؟!
11. چند روز به جای یکی از همکاران که رفته بود مرخصی رفتم توی یک مرکز دو پزشکه. بعد از چند روز من رفتم یه درمونگاه دیگه و یه خانم دکتر فرستادن اونجا. ظهر خانم دکتری که توی اون درمونگاه کار میکنه پیام داد که: این دیگه کیه؟ از صبح تا ظهر با هم مریض دیدیم حالا خانمه با بچه اش رفته پیشش خانمه را دیده بچه را ندیده گفته ببرش پیش اون یکی خانم دکتر تا تعداد مریضهامون مساوی باشه!
12. خانمه در حالی که می اومد توی مطب به مریض دیگه ای که پشت در بود گفت: تو هم میای پیش همین دکتر؟ اون یکی گفت: نه! اینو که آل ببردش! اما چند دقیقه بعد در باز شد و اومد پیش خودم. نمیدونم اون یکی دکتر را چرا نپسندیده بود؟!
پ.ن1. با گرفتن یک وام دیگه پول کناف کار و بخش اعظم پول کابینت کار را دادم. اما حالا باید ماهی پنج تا قسط وام بدم. البته تا دی ماه که دوتا از وامها با هم تمام میشن. اما خبر خوش این که پدر بزرگوار تماس گرفت و گفت: اون وامی که برات گرفتم را بهت بخشیدم. دیگه اصل پول را هم نمیخواد برگردونی
پ.ن2. در آخرین لحظات وقت اداری برام پیامک اومد و دیدم سی هزار تومن از حسابم توی بانکی که سال پیش ازش وام گرفتم کسر شده. روز بعد رفتم بانک که بهم گفتند: شما این وام را با عنوان تعمیر مسکن گرفتین. دیروز بازرس داشتیم و بهمون ایراد گرفت که چرا کسی را نفرستادیم خونه تون تا ببینه کجاش به تعمیر نیاز داره؟ ما هم ناچار شدیم یک برگ گزارش بنویسیم که خونه تون بازدید شده و بگذاریم روی پرونده. حق القدم کسی که مثلا اومده و خونه تونو دیده هم سی هزار تومنه!
پ.ن3. آدم از عسل هم رکب بخوره خیلی حرفه ها! عماد داشت توی گوشیش یه کلیپ میدید که یه پیرمرد چندبار با یک لهجه خاص کلمه "پدرسگ" را تکرار میکرد. (احتمالا بعضی تون دیدینش) همون وقت میخواستم عسلو صدا کنم که ناخودآگاه رو به عسل بلند گفتم: پدرسگ! آروم نگاهم کرد و گفت: بله خودم هستم بفرمائید!
بعدنوشت: صبح امروز (چهارشنبه چهاردهم مهر) متوجه شدم که سرکار خانم طیبه هم در غم مرگ مادرشون به سوگ نشستند. صمیمانه بهشون تسلیت میگم و امیدوارم غم آخرشون باشه.
سلام
1. مرده با یبوست اومده بود. گفتم: حالت تهوع هم دارین؟ گفت: نه فقط یبوست دارم. حتی اسهال هم ندارم!
2. نسخه خانمه را که نوشتم گفت: راستی چند شبه که اصلا خوابم نمیبره. چکار کنم؟ شوهرش گفت: تقصیر خودشه. هر شب بهش میگم چشمهاتو ببند ... و بخواب. گوش نمیده!
3. (12+) خانمه دختر شانزده سالشو آورده بود و میگفت: نمیدونم چرا یائسه نمیشه! با یکی دوتا سوال فهمیدم پریود نشده!
4. مرده گفت: چند روزه که دل پیچه دارم.گفتم: اسهال هم دارین؟ گفت: اصلا. گفتم: پس فقط دل پیچه دارین؟ گفت: آره و تند و تند باید برم دستشوئی!
5. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: هروقت تب میکنه باید آمپول بزنه تا خوب بشه اما دیروز خانم دکتره هرچقدر بهش گفتم آمپول ننوشت و فقط شربت نوشت این هم خوب نشد. گفتم: خب یه آمپول براش مینویسم چندتا هم شیاف که اگه تبش باز هم بالا رفت براش بگذارین. خانمه به همراهش گفت: راستی چرا اون دکتر دیروزی شیاف براش ننوشت؟ حالا آمپول نداد به شیاف هم عقلش نرسید؟!
6. مرده گفت: دیشب از خواب پریدم دیدم نفسم داره تنگی میکنه. به خودم گفتم نکنه میخوام کرونا بگیرم؟ یه ماسک زدم و خوابیدم!
7. پیرزنه گفت: چند بسته قرص ام کلثوم برام بنویس! بعد از کلی سوال و جواب فهمیدم ملوکسی کام میخواد!
8. خانم مسئول داروخونه با یکی از مریضها دعواش شد. مریضه رفت و چند دقیقه بعد با یه پلیس اومد که یه مشت سوال و جواب کرد و رفت. وقتی رفتند بیرون یکی دیگه از مریضها گفت: این پلیسه هم همولایتی این مریضهاست هم همسایه شون. حتما از خونه شون آوردنش!
9. توی یکی از مراکز دوپزشکه شیفت بودم. ماشین اول منو سوار کرد و بعد رفتیم دم خونه خانم دکتر که با یک جعبه بزرگ سوار ماشین شد و رفتیم درمونگاه. یکی دو ساعت بعد خانم دکتر اومد و گفت: بی زحمت شما امروز برین سیاری (دهگردشی) و از همون طرف هم برین خونه نمیخواد برگردین مرکز. تشکر کردم و رفتم. توی راه از راننده پرسیدم. چی بود توی اون جعبه؟ گفت: یه کیک بزرگ!
10. یه راننده جدید شرکتی از یکی از آژانس ها اومد توی شبکه که بعد از چند روز فهمیدیم پسر یکی از پزشکهاست که با پارتی پدرش اومده سر کار. نگران آینده عماد شدم! (البته با کمال احترام به همه رانندگان محترم)
11. یکی از خانمهای مسئول پذیرش همیشه میگفت: من تحصیلات دانشگاهی دارم. بعد از چند سال هم به خاطر تعدیل نیرو اخراجش کردند. او هم کلی شکایت کرد و نهایتا به جائی هم نرسید. اخیرا بعد از چند سال دیدمش که گفت: وقتی از شبکه ناامید شدم درسمو ادامه دادم و حالا هم کارآموز وکالتم!
12. پیرزنه گفت: کمرم درد میکنه. اما پماد برام ننویسی یه وقت! گفتم: چرا؟ گفت: چون یه جائیش درد میکنه که دستم نمیرسه!
پ.ن1. و سرانجام و به لطف زدن واکسن به خانواده پرسنل آنی هم نوبت اول واکسنشو زد. به امید ریشه کن شدن این بیماری که پدر همه مونو درآورده!
پ.ن2. چند هفته پیش یکی از خوانندگان محترم این وبلاگ که ساکن خارج از کشور هستند یک پیشنهاد بسیار سخاوتمندانه مالی (به عنوان قرض) بهم کردند که در این دوران افتضاح مالی برام بسیار عالی بود. اما ضمن سپاسگزاری ردش کردم. طبیعتا نمیتونم به خودم اجازه بدم که هزینه های زندگیمو از دوستانی بگیرم که حتی تا به حال از نزدیک ندیدمشون. اما یک بار دیگه ازشون تشکر میکنم. (برای این که خدای نکرده سوء تفاهمی پیش نیاد میگم که این ماجرا هیچ ارتباطی با خانم نسرین و موسسه خیریه شون نداره)
پ.ن3. عماد که مدتهاست رشته ورزشی قبلی شو رها کرده تمرینات رشته جدیدی را شروع کرده. چند روز پیش تیم نوجوانان باشگاهشون یک بازی دوستانه با تیم جوانان باشگاهی از یک شهر دیگه داشتند که تیم بزرگسالانشون توی لیگ برتر اون رشته هم حضور داره. گفتیم مثل والدین خارجی بریم و مسابقه پسرمونو ببینیم که با دیدن نتیجه و اختلافی که مرتبا در حال افزایش بود بعد از دیدن حدود نیمی از بازی فرار را بر قرار ترجیح دادیم! (اگه توی این رشته موندگار شد اسمشو هم میگم!)