جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

خاطرات (از نظر خودم) جالب (285)

سلام

1. یه آدم خَیِّر اومده و به شبکه خبر داده که: من توی روستای محل سکونتمون یه درمونگاه ساختم. حالا شما تجهیزات و پرسنلشو بدین! بهش گفتن: جمعیت اون روستا اصلا درحد درمونگاه نیست! نهایتا درحد خانه بهداشته که الان هم داره. جناب خَیِّر هم رفته به مرکز بهداشت استان شکایت کرده و از استان زنگ زدن به شهرستان و گفتن: حالا که براتون امکانات رایگان فراهم کردن چرا استفاده نمیکنین؟! خلاصه که الان اون روستا یک روز درمیون پزشک داره!

2. (18+) مرده اومد توی مطب و گفت: ببخشید دارویی هست که میل جنسی را برای یک هفته کم کنه؟ گفتم: حالا چرا برای یک هفته؟ گفت: میخوام مو بکارم. دکتر گفته بعدش تا یک هفته نزدیکی نداشته باش!

3. میخواستم فشار خون مرده را بگیرم که گفت: میگم مگه نبض روی مچ دست نیست؟ پس چرا فشارسنجو اونجا نمیبندین؟!

4. به پیرزنه گفتم: فشارتون بالاست، پونزدهه. گفت: خب پس یه سرم برام بنویس با چندتا از اون آمپول قرمزها که هفته ای یکی میزنن. من هردفعه اینها را میزنم خوب میشم! گفتم: اینها که فشارتونو میبرن بالاتر! گفت: اشکالی نداره تو بنویس من به یه طریق دیگه فشارمو میارم پایین!

5. پیرزنه سه نوع قرص گذاشت روی میز و گفت: از هرکدوم روزی یکی میخورم برام بنویس. اولی را از روی میز برداشتم و چرخوندم تا اسمشو بخونم و نوشتم. بعد دومی را برداشتم و گفتم: این دوتا که یکی هستند! گفت: واقعا؟ خب پس هیچی! اون سومیو بنویس. سومی را هم برداشتم و گفتم: این سه تا که همه شون یکین!

6. آخر وقت با راننده از یکی از روستاها برمیگشتیم. یه ماشین تویوتای شاسی بلند هم جلومون بود. آقای راننده گفت: اگه بهت بگن این ماشینو رایگان بهت میدیم میگیری؟ گفتم: اگه واقعا رایگان باشه چرا نگیرم؟ مگه تو نمیگیری؟ گفت: نه این وی ششه (V6) اگه وی هشت بود میگرفتمش!

7. خانمه گفت: توی خونه جواب آزمایشمو نگاه کردم و دیدم این یکی بالاست. این چیه؟ گفتم: تعداد گلبولهای سفید خونِتونه. هرجای بدن که عفونت باشه میتونه ببردش بالا. گفت: هرجای بدن یعنی کجا؟ گفتم: خب هرجایی از بدن دیگه. مثلا عفونت ادرار. گفت: نه از ادرار که نیست. آخه من فقط آزمایش خون دادم. آزمایش ادرار ندادم!

8. به خانمه گفتم: حرص نخوردین؟ گفت: چرا! من دوتا بچه کوچیک دارم با یه شوهر که میشن سه تا!

9. ساعت دو و نیم صبح ناچار شدم خانمی را که زایمانش داشت شروع میشد اعزام کنم. گفتم راننده آمبولانسو صدا کنن که با رنگ زرد اومد و گفت: من نمیتونم برم. یک ساعته که فقط دارم استفراغ میکنم! اول یه آمپول ضد استفراغ از داروخونه گرفتم و دادم به مسئول تزریقات تا بزنه توی رگش بعد نشست پشت ماشین. بعدا فهمیدم مریضو هرطور بوده تا بیست سی کیلومتر برده و بعد دم مرکز 115 نگه داشته و اونجا سرم زده و آمبولانس 115 مریضو برده بیمارستان!

10. آقای راننده آمبولانس (با راننده قبلی فرق داره!) گفت: من صبح که اومدم سر شیفت رفتم توی اتاقم و خوابیدم تا ظهر. بعد ناهار خوردم و دوباره خوابیدم تا غروب. حالا خانمم زنگ زده و میگه واقعا خسته نباشی گفتم من دیگه دارم زخم بستر میگیرم چیو خسته نباشی!

11. پیرزنه با فشار پایین اومده بود. گفتم: سرم میزنین براتون بنویسم؟ همراهش گفت: این قند داره. گفتم: مشکلی نیست سرم نمکی نوشتم. بعد که نسخه اش تموم شد گفتم: برین از داروخونه سرمشونو بگیرین تا بهش بزنن. پیرزنه به همراهش گفت: گفتی که قند داره؟ همراهش گفت: گفتم. من اصلا باهات اومدم که همینو بگم دیگه!

12. توی یکی از مراکز دوپزشکه بودم که خانم دکتر اومد توی مطب و گفت: ببخشید! من هفته پیش برای یه خانم یه نامه نوشتم تا بره بیمارستان اما شوهرش حاضر نشده ببردش و اون نامه را پاره کرده. حالا خانمه باز اومده و میگه یه نامه دیگه بنویس تا برم بیمارستان. من میتونم براش بنویسم؟! گفتم: مشکلی نداره اگه هم نگرانین بفرستینش تا من براش بنویسم! تشکر کرد و رفت بیرون و چند لحظه بعد مریضو فرستاد پیش من!

پ.ن1. با تشکر از دوستانی که روز پزشکو تبریک گفتند: روز پنجشنبه شیفت بودم. خانم ر بهم زنگ زدند و تبریک گفتند و پرسیدند: الان کجایین؟ گفتم: توی درمونگاه .... شیفتم. گفتند: فردا می آیین خونه؟ گفتم: بله. روز جمعه حوالی غروب بود که دیدم اومدند دم خونه و کیکی که خودشون پخته بودند برام آوردند! بعد از مدتها واقعا سورپرایز شدم. هرچقدر هم که با آنی تعارف کردیم نیومدن توی خونه. واقعا لطف داشتند.

پ.ن2. طبق برنامه همیشگی که نمیشه من بخوام کاری را انجام بدم و راحت انجام بشه چنان گیرهای سه پیچی برای سفر پیش اومد که نگو! پست بعدی را یکی دو روز پیش از سفر میگذارم و کامل توضیح میدم. فعلا تنها چیزی که مشخص شده مقصده. برای اولین بار قراره بریم به یه کشور کاملا اروپایی.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (284)

سلام

1. ساعت حدود هشت و نیم شب بود که خانم مسئول تزریقات اومد توی مطب و گفت: ببخشید میشه برای یک ساعت برای خانمها سرم ننویسین؟ گفتم: چطور؟ گفت: آخه "اوشین" داره شروع میشه! گفتم: مگه باز هم دارن پخشش میکنن؟ گفت: باز هم؟ مگه کی پخشش کردن؟ گفتم: موقعی که من راهنمایی و دبیرستان بودم! گفت: ووووو! اون موقع که من هنوز به دنیا هم نیومده بودم! گفتم: اگه میخوای تا همه داستانشو برات بگم. گفت: نهههههه نگین یه موقع و رفت. بعدا بهش گفتم: راستی تلویزیون اینجا که فعلا آنتن نداره چطور دیدیش؟ گفت: با اینترنت روی تبلتم!

2. (18+) یه آقای 49 ساله گفت: مدتیه میل جنسیم از بین رفته. گفتم: از چه موقعی این طور شده؟ گفت: از حدود یک سال پیش. گفتم: توی این مدت هیچ درمانی براش نکردین؟ گفت: نه راستش برام مهم نبود. اما حالا میبینم برای بابام که هفتاد سالشه تازه زن گرفتیم و زنش حامله است بهم برخورد!

3. مرده اومد توی مطب تا کد رهگیری بگیره و خانمش را ببره پیش متخصص قلب. وقتی داشتم توی کامپیوتر میزدم اسم دکتر را هم گفت و فهمیدم پیش همون خانم دکتر میرن که من برای نوشتن قرصهای فشارم رفتم. توی قسمت توضیح بیماری بعد از نوشتن مشکل بیمار نوشتم: با تشکر از داروهای فشار خون که برای خودم نوشتین. فعلا با همون نصف لوزارتان اچ دارم ادامه میدم!

4. پیرزنه دو بسته قرص از یک برند و ساخت دو کارخونه مختلف گذاشت روی میز و گفت: سه بسته از هرکدوم برام بنویس. گفتم: اینها که یکی هستند. گفت: یکین؟ پس شصت تا از هرکدومشون که دوست داری بنویس!

5. یه خانم دکتر طرحی اومد ولایت که صدای خیلی نازکی داشت. توی یکی ازدرمونگاهها یه بچه را دیده بود و براش نسخه نوشته بود و بعد داشته درباره داروها برای پدر بچه توضیح میداده که مرده میگه: خانم دکتر دیگه لازم نیست با من هم بچه گونه صحبت کنین!

6. درحال دیدن جواب آزمایش پیرزنه ازش پرسیدم: الان چه داروهایی مصرف میکنین؟ گفت: فقط قرص قلب میخورم. چند ثانیه سکوت کرد و بعد گفت: و فشار و چربی و تیروئید و قند!

7. داشتم مریض میدیدم که مرده سرشو از توی پنجره آورد تو و گفت: ببخشید میشه بیایین این آزمایشو ببینین که من دیگه نیام توی درمونگاه؟ آخه خیلی شلوغه!

8. خانمه گفت: میخوام برم پیش متخصص کد ارجاع بده. براش نوشتم و گفتم: دیگه که مشکلی نداشتین؟ گفت: میخوام آزمایش هم بدم. گفتم: چه آزمایشی میخواین براتون بنویسم؟ گفت: نه وقتی رفتم پیش متخصص خودش برام مینویسه!

9. مرده گفت: سرم درد میکنه. گفتم: قبلا هم درد میگرفت؟ گفت: بله. گفتم: خب پس سابقه شو داشتین. گفت: نه اصلا سابقه نداشت!

10. پیرزنه گفت: برام آزمایش قند و چربی بنویس. نوشتم. رفت آزمایشگاه و برگشت و گفت: خیلی وقته صبحها انگشتهام درد میکنه حالا به آزمایشگاه گفتم ازم آزمایش روماتیسم هم بگیر گفت برو تا دکتر برات بنویسه. گفتم: خب همون وقت میگفتین براتون مینوشتم. گفت: آخه نمیدونستم!

11. من معمولا اسم کسی را نمینویسم. اما این برام جالب بود: یکی از آقایون پرسنل درمونگاه فامیلش "بابایی" بود. یکی از خانمهایی که توی درمونگاه کار میکنه بهش گفت: بابایی یه لحظه بیا. پیرمرده که توی مطب بود گفت: اینها انگار خانوادگی این درمونگاهو قرق کردن! (لازم که نیست توضیح بدم؟!)

12. یه خانم دکتر بسیار محترم از شبکه ما رفت به یک شبکه دیگه. برای خداحافظی بهش پیامک زدم و یکی از جملاتی که نوشتم این بود: .....  شما یکی از پزشکهایی بودین که همیشه براش احترام قائل بودم ..... و چند ساعت بعد خانم دکتر جواب داد و تشکر کرد. بعد از خوندن جواب خانم دکتر همین طوری یک بار دیگه پیام خودمو هم خوندم و دیدم نوشتم: .... شما یکی از پزشکهایی بودین که همیشه برام احترام قائل بودین .....!! فورا یه پیام دیگه نوشتم و کلی عذرخواهی کردم و گفتم منظور من این بود که شما یکی از پزشکهایی بودین که همیشه براش احترام قائل بودم. که گفتند: بله متوجه شدم! هیچوقت نفهمیدم چرا این طور نوشته بودم!

پ.ن.1:چند روز پیش از تولد دکتر پرسیسکی وراچ بهشون توی فیسبوک پیام دادم و خواهش کردم دست کم باز هم به مناسبت تولدشون پست بگذارن که گفتند چشم! اما متاسفانه باز هم خبری نشد. من هم دیگه روم نشد بپرسم چرا باز هم چیزی ننوشتن.

پ.ن.2: گزینه های داخلی سفر دارن یکی یکی حذف میشن و احتمال خارجی شدن سفر روز به روز بالاتر میره. سال پیش موقعی که میخواستم گواهینامه مو عوض کنم برای این که دوبار پول عکس گرفتن ندم پاسپورتم را هم عوض کردم! اما اعتبار پاسپورت آنی و بچه ها گذشته و نمیدونم کی فرصت کنن برن و تمدیدش کنن. ضمنا احتمالا عماد هم مشمول محسوب میشه و یه مقدار کار اداری داره برای رفتن.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (283)

سلام

1. نسخه یه بچه را که نوشتم پدرش گفت: چندتا دونه به پشتش زده یه پماد براشون مینویسی؟ گفتم: از کِی دراومدن؟ درحال بالا زدن لباس بچه گفت: اینها که درنیومدن! کک نیشش زده.

2. صبح که رفتم توی درمونگاه اولین مریضم یه پیرزن 92 ساله بود که گفت: از دیشب یکدفعه شنوایی گوشهام کم شده. اتوسکوپ را برداشتم تا توی گوشش را ببینم. وقتی روسریشو کنار زد متوجه شدم تازه به سرش حنا گذاشته و چند تکه بزرگ حنا روی هر دو گوشش را گرفته!

3. پیرزنه اومد توی مطب و گفت: ببخشید دفع کردن یعنی چه؟ خطرناکه؟ گفتم: حالا چیو گفتن دفع میکنید؟ گفت: دیروز اومدم دکتر آزمایشمو نشون دادم. خانم دکتر گفت کلیه ات نمیدونم چی دفع میکنه!

۴.سال پیش یکی از همکاران ماما روز پزشک بهم پیامک زد و تبریک گفت. توی جواب بهش گفتم: خدا کنه روز ماما یادم بمونه بهتون تبریک بگم! امسال، چند هفته بعد از روز ماما بود که یادم اومد بهش تبریک نگفتم! یه پیامک دادم و با تاخیر تبریک گفتم و نوشتم: دیدین یادم رفت که تبریک بگم؟ جواب داد و کلی تشکر کرد و گفت: اینجا همیشه با همکاران ذکر خیر شما هست. همین که به یادم بودین خیلی ممنون و ... چند دقیقه بعد پیام داد و گفت: شرمنده من فکر کردم شما دکتر .... هستین اشتباه جواب دادم!

5. نسخه پیرمرده را که نوشتم یه شربت از جیبش بیرون آورد و گفت:  از این شربت هم یکی برام مینویسی؟ گفتم: بله. رفت داروخونه و چند دقیقه بعد برگشت توی مطب و گفت: من که گفتم از این شربت هم برام بنویس چرا ننوشتی؟ گفتم: نوشتم. بگذارید باز هم ببینم. بعد نسخه شو باز کردم و دیدم نوشتم. گفتم: بله نوشتم.  پیرمرده برگشت توی داروخونه و گفت: دکتر که میگه من نوشتم. تو چرا ندادی؟ میخواستی پولشو از من بگیری و بگذاریش توی جیبت؟! هرطور که بود ردش کردیم و رفت.  فکر میکردم ماجرا ختم به خیر شده که خانم مسئول داروخونه با گریه اومد توی مطب و گفت: من که میدونم شما شربتو ننوشته بودین بعد گفتین بذار ببینم و نوشتینش! میخواستین منو مقصر نشون بدین؟!

6. به دختره گفتم: آمپول میزنین یا کپسول بنویسم؟ گفت: همون کپسول درسته!

7. (16+) مرده کبودی پای چشمش را بهم نشون داد و گفت: این مال چیه؟ گفتم: ضربه خورده؟ گفت: نه! یکی دو جای دیگه بدنم هم همین طور شده. گفتم: اگه چندجای بدنتونه و بدون ضربه این طور شده باید آزمایش بدین. به پسرش گفت: برو بیرون میخوام یه چیزی به دکتر بگم. بعد گفت: حقیقتش صورتم ضربه خورده. اما الان چند روزه که نصف آ.لتم بدون دلیل کبود شده!

8. خانمه را به دلیل فشار خون بالا از خونه بهداشت فرستاده بودند. گفتم: کدملی تونو آوردین؟ گفت: نه ببین توی چیزت نیست؟ (با اشاره به کامپیوتر)!

9. فشار خانمه (یه خانم دیگه بود نه مورد قبلی!) با صبر کردن و قرص و ... پایین نیومد و نهایتا براش آمپول ضد فشار خون نوشتم. شوهرش گفت: ایشون فشارش بالاست آمپول براش ضرر نداره؟!

10. آقای مسئول پذیرش گفت: دقت کردین از روزی که ویزیت بچه های زیر هفت سال رایگان شده هر روز الکی میارنشون دکتر؟ گفتم: بله. گفت: حالا این که خوبه، دیروز خانمه داد و فریادش راه افتاده بود که چرا داروهاش رایگان نیست؟!

11. خانم مسئول تزریقات اومد توی مطب و گفت: ببخشید! یه آقایی به اسم ... الان اومد توی درمونگاه. لطفا هرطور که شده براش آمپول ننویسین. هربار میاد دکتر، دکتر را مجبور میکنه براش آمپول بنویسه بعد با من هم لجه! دفعه پیش گلدون را برداشت و میخواست بزنه توی سَرَم. گفتم: اون وقت اگه براش ننویسم و با گلدون زد توی سر من چی؟ گفت: دیگه خودتون یه فکری براش بکنین! مرده اومد توی مطب اما خوشبختانه فقط قرصهای خواب مادرش را میخواست!

12. خانمه با یه بچه یک ساله توی بغلش اومد. بچه شو دیدم و نسخه شو نوشتم و بلند شد که بره. بچه سه چهار ساله اش که کنارش ایستاده بود گفت: پس من؟ مادره گفت: تو رو که دید! بچه گفت: دید؟ و رفت بیرون!

پ.ن1. عسل دوره آموزش زبان انگلیسی کودکان را تموم کرد و رفت بخش نوجوانان اونجا هم ازش امتحان تعیین سطح گرفتند و یکدفعه از اواخر کار براش شروع کردن! به گفته مدیرشون همین طور ادامه بده خیلی زود باید بره بخش بزرگسالان! اعتراف میکنم یه بخشهایی از کتابش دیگه داره برای من سخت میشه!

پ.ن2. بعدنوشتی که توی پست قبل نوشتم اینجا هم تکرار میکنم:

به توصیه یکی از دوستان که همیشه به من لطف دارند. MRI را به یک جراح مغز و اعصاب (که به کارشون اطمینان دارم) هم نشون دادم و ایشون هم گفتندکه مشکلی نیست.


خاطرات (از نظر خودم) جالب (282)

سلام

1. پیرمرده گفت: اومدم تا داروهامو بنویسی. بعد دوتا پلاستیک دارو گذاشت روی میز و گفت: قرصهای این پلاستیکو روزی یک بار میخورم. اون پلاستیکو روزی دوبار!

2. (18+) یکی از راننده های آمبولانس که اخیرا از یکی از درمونگاه های شبانه روزی به یکی دیگه از درمونگاه ها منتقل شده بود گفت: چند روز پیش دکتر .... شیفت بود و وقتی اومد گفت امروز با خانمم اومدم سر شیفت. گفتم: خب؟ گفت: چند هفته پیش توی درمونگاه قبلی هم با خانمش اومده بود سر شیفت. گفتم: خب؟ گفت: آخه این دوتا خانم با هم فرق میکردند!

3. توی درمونگاه بودم که دیدم شارژ گوشیم داره تموم میشه. شارژرمو درآوردم و گوشیمو زدم توی شارژ. دوتا خانم اومدند توی مطب و نسخه شونو نوشتم. وقتی داشتند میرفتند بیرون یکیشون به اون یکی گفت: دفعه پیش هم که اومدیم پیشش داشت گوشیشو شارژ میکرد یادته؟!

4. خانمه با فشار 18 اومده بود. فشارش با قرص زیر زبونی و ... هم پایین نیومد. نهایتا براش آمپول ضدفشار خون نوشتم. چند دقیقه بعد خانم مسئول تزریقات اومد توی مطب و وحشت زده گفت: ببخشید. بعد از این که آمپولشو زدم فشارشو هم گرفتم 12 بود! الان فشارش میفته ها! گفتم: نه من دو سه بار فشارشو گرفتم 18 بود. گفت: نه به خدا 12 بود! گفتم: حالا چند دقیقه دیگه باز هم فشارشونو بگیرین. چند دقیقه بعد گفتم: خب حالا فشارشون چند شد؟ گفت: 14!

5. خانمه ساعت یازده پسرشو آورده بود و گفت: از ساعت هشت  تب کرده. هر چهار ساعت بهش تب بر دادم و بهتر نشد!

6. صبح که رفتم توی درمونگاه یه پیرزن 76 ساله منتظر نشسته بود. گفتم: بفرمایید. گفت: دیشب توی گوشی نوشته بود فهمیدن این واکسنی که من برای کرونا زدم احتمال لخته شدن خون داره. ترسیدم بلایی سرم بیاد!

7. ساعت تغییر شیفت توی درمونگاههای شبانه روزی ولایت دو بعدازظهره. یکی از پزشکان جدیدالورود ساعت یک و نیم اومد تا شیفتو تحویل بگیره. گفتم: زود اومدین آقای دکتر! گفت: مطمئنین؟ آخه من پنجشنبه هم همین موقع رسیدم بهم گفتند دیر اومدی! گفتم: آخه تعویض شیفت پنجشنبه ها ساعت یکه!

8. خانمه گفت: مدتیه سردرد گرفتم. فراموشی هم پیدا کردم. گفتم: کجای سرتون درد میگیره؟ گفت: یادم نیست این طرف سَرم بود یا اون طرفش؟!

9. گلوی بچه را نگاه کردم و بعد چوبو انداختم توی سطل زباله. بچه گفت: آخه آدم این چوبو میندازه توی سطل آشغال؟!

10. درحال دیدن مریض بودم که آقای مسئول پذیرش اومد توی مطب. نگاه کردم و دیدم داره انگشتشو روی سرش میچرخونه. وقتی مریض رفت گفتم: چی میگی؟ گفت: خواستم بگم این بابا مشکل داره. مراقب باش. گفتم: چطور؟ گفت: مثلا چندهفته پیش با ماشین میرفته که میبینه یه پیرمرد کنار خیابون نشسته و داره نون و ماست میخوره. قمه را از توی ماشین برمیداره و به پیرمرده حمله میکنه. هرطور بوده جلوشو میگیرن و میگن: چکارش داری؟ میگه: آخه آدم توی این سن نون و ماست میخوره؟ باید کباب بخوره که ویتامینهای بدنش تامین بشه! (روز بعد که رفتم همون درمونگاه آقای مسئول پذیرش گفت: اون مریضه را دیشب با چاقو زدن!)

11. صبح که رفتم توی درمونگاه خانم مسئول تزریقات یه کدملی آورد و گفت: مال یکی از اقواممونه. یه مقدار دارو میخواد براشون مینویسین؟ گفتم: باشه. نیم ساعت بعد برای یه پیرمرد نسخه نوشتم چند دقیقه بعد اومد و گفت: من که مشکل خاصی نداشتم چرا این همه دارو برام نوشتین؟ نگاه کردم و دیدم داروهایی که برای خانم مسئول تزریقات نوشته بودم هم گرفته. بعد نگاه کردم و دیدم همون کدملیه! هرطور که بود درستش کردم و رفت. بعدا از خانم مسئول تزریقات پرسیدم و گفت: شرمنده داروها رو برای خودم میخواستم. چون میدونستم این فامیلمون گوشی نداره و براش پیامک نمیره گفتم برای اون بنویسین! (اگه بیمه روستایی یا خدمات درمانی بود همون موقع هشدار میداد که این مریض امروز یه نسخه داشته. اما تامین اجتماعی هشدار نمیده و برای همه نسخه های یک نفر توی یک روز فقط یک کد میده!)

12. توی یکی از درمونگاه های روستایی بودم که از شبکه بهم زنگ زدند و یکی از پرسنل شبکه گفت: اونجا قرص .... دارین؟ گفتم: بله کدملیشو فرستاد و گفت: بیست تا برای من بنویسین. نوشتم و متعجب بودم که ربط این دوتا به هم چیه که خانم مسئول پذیرش اومد توی مطب و گفت: شما برای خانم ... قرص  نوشتین؟ گفتم: بله گفت: الان بهم زنگ زد گفت از داروخونه تون بگیر بده به راننده آخر وقت برام بیاره شماره کارتتو هم بده تا برات کارت به کارت کنم! گفتم: حالا قیمتش چقدر بود؟ گفت حدود ده هزار تومن! (یکی دو روز بعد اون خانمو توی شبکه دیدم و بهش گفتم: خب قرصها را همین جا میگرفتین! گفت: راست میگیا اصلا به ذهنم نرسید!)

پ.ن1. ظاهرا سامسونت گرامی دیگه قابل تعمیر نیست

پ.ن2. توی چند روز گذشته دو خبر قابل توجه توی وبلاگ دوستان خوندم. یکی تلخ که امیدوارم هرچه زودتر مشکلشون حل بشه و پستهای جدیدشونو با خبرهای خوش ببینیم. و یکی شیرین که براشون آرزوی موفقیت بیشتر دارم.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (281)

سلام

1. خانمه گفت: دیشب اومدم اینجا گفتند فشارت شونزدهه. فردا هم بیا بگیر. فشارشو گرفتم و گفتم: فشارتون الان پونزدهه. گفت: آره دیشب هم پونزده بود. میخواستم ببینم درست میگین یا نه؟!

2. (16+) صبح یه روز جمعه رفتم سر شیفت که خانم مسئول تزریقات که شیفتش تموم شده بود و داشت میرفت خونه منو دید. گفت: امروز شما شیفتین؟ گفتم: بله. گفت: چرا دیروز که من شیفت بودم نیومدین؟! گفتم: تا جایی که یادمه شیفت قبلی کلی غرغر کردین که چرا این همه آمپول مینویسی؟ گفت: تو هرچقدر هم که آمپول و سرم بنویسی من دوستت دارم!

3. پیرمرده به آقای مسئول پذیرش گفت: یه قبض بده. آقای مسئول پذیرش گفت: میخوای بری پیش دکتر؟ پیرمرده گفت: پ نه پ میخوام گوجه بخرم!

4. شیفتو که تحویل گرفتم آقای مسئول تزریقات گفت: شما که بیخود مریض اعزام نمیکنین؟ گفتم: بیخود که نه چطور؟ گفت: دیشب خانم دکتر .... ساعت 12 شب یه بچه را اعزام کرد بیمارستان. توی بیمارستان موقع تحویل گرفتنش کلی بهمون خندیدن! گفتم: مگه مشکلش چی بود؟ گفت: دوتا مشکل داشت. 1. از صبح شکمش کار نکرده بود. 2. از دیروز وقتی گریه میکرد اشکش نمیومد! گفتم: یکی میزدی توی گوشش هر دو مشکلش حل میشد!  (این علائم میتونه مال کم آبی شدید بدن هم باشه اما چنین بچه ای قیافه اش از دور داد میزنه که چنین مشکلی داره نه یه بچه سر و مر و گنده!)

5. خانمه گفت: سرگیجه دارم. اون قدر که وقتی میخوام از در اتاق رد بشم نشونه میگیرم که از وسط در رد بشم اما شونه ام میخوره به چهارچوب در!

6. ماشین شبکه که  میرفت ولایت جا نداشت و مجبور شدم توی درمونگاه بمونم. چند دقیقه بعد یکی از خانمهای پرسنل اومد و گفت: من دارم با ماشین خودم میرم ولایت شما هم تشریف میارین؟ گفتم: باشه. وقتی رفتم توی حیاط خانمه اومد جلو و سوییچ ماشینشو گذاشت توی دستم! گفتم: چرا؟ گفت: میدونم آقایون وقتی توی ماشینی بشینن که راننده اش خانمه اضطراب میگیرن! گفتم: باور کنین من این طوری نیستم. گفتند: چرا میدونم! خلاصه که حدود یک ساعت پشت ماشین مردم بودم و رسوندمشون دم خونه شون!

7. خانمه گفت: من خیلی اضطراب دارم. مثلا چند روز پیش پسرم بهم زنگ زد و گفت: من توی خیابونم. شارژ گوشیم داره تموم میشه الان گوشیم خاموش میشه نگران نشی یه وقت. دو ساعت دیگه هم میرسم خونه. دو ساعت بعد که رسید خونه کلی باهاش دعوا کردم که من از ترس مُردم. چرا هرچقدر زنگ میزدم گوشیت خاموش بود؟!

8. خانمه اومد تا چند قلم دارو براش بنویسم و بره از داروخونه شهر بگیره. یکیشونو هرچقدر گشتم توی سامانه مخصوص اون بیمه پیدا نشد درحالی که توی بقیه سامانه ها بود. اون یه قلمو براش ننوشتم و رفت. بعد درحالی که سرم غلغله بود با اسناد شبکه تماس گرفتم و با هر فلاکتی بود توی اون سامانه پیداش کردیم و پیش از این که به شهر برسه اون یه قلم را هم به نسخه اش اضافه کردم. بعد فکر کردم یعنی هیچوقت میفهمه من برای داروش چه فلاکتی کشیدم؟! (خدایی خیلی فاز فردین بازی برداشتم اون هم الکی چون هیچ کار خاصی هم نکردم )

9. نسخه پیرزنه را که نوشتم همراهش گفت: ببخشید اگه میشه این دارو را هم برای شوهرش بنویسین. میخواستیم شوهرشو هم بیاریم که ایشون گفتن اگه اونو میبرین من دیگه نمیام! پیرزنه گفت: خوب کردم. برای این که هیچیش نیست الکی میخواد بره دکتر!

10. خانمه گفت: تو هم مثل برادر من میمونی من هم مثل مادر تو هستم! پس راحت دردمو بهت میگم!

11. اخیرا ویزیت پزشکانی که سابقه شون بالای پونزده ساله توی درمونگاههای دولتی زیاد شده (بقیه جاها را خبر ندارم). خانم مسئول پذیرش گفت: به خانمه ویزیت دادم که بیاد پیشتون. گفت چرا ویزیت ایشون گرون تره؟ گفتم چون سابقه شون بالای پونزده ساله ویزیتشون گرون تر شده. گفت خب سابقه ایشون زیاده من چرا باید بیشتر پول بدم؟! (حالا کاش حداقل این اضافه را به خودمون میدادن!)

12. پیرزنه گفت: الان خونه بودم همسایه مون بهم زنگ زد گفت پاشو برو درمونگاه. همون دکتره اومده که مثل برادرمون میمونه! (نمیدونم همون شماره 10 بهش زنگ زده بود یا نه؟!)

پی نوشت. یکی از اقوام از مدتها پیش یکی از تالارها را برای جشن عروسی در تاریخ 03/03/03 رزرو کرده بودند که چندروز مونده به مراسم بهشون گفتند به دلیل عزای عمومی حق آوردن ارکستر را ندارید. و بالاخره بین تاریخ رند و آوردن ارکستر دومی را انتخاب کردند و چون تالار برای پنجشنبه رزرو شده بود عروسی روز جمعه برگزار شد. فکر کنم فقط عروسی هامون سیاسی نشده بود که شد!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (280)

سلام

1. یه قرص گذاشتم زیر زبون پیرزنه که با سردرد و حالت تهوع و فشار بالا اومده بود و گفتم چند دقیقه بیرون بشینه. وقتی برگشت گفتم: حالتون بهتر شده؟ گفت: من چه میدونم تو که هنوز فشارمو نگرفتی!

2. برای یه پسر چهار پنج ساله نسخه نوشتم و رفت. از مطب که اومدم بیرون دیدم خانم مسئول پذیرش داره میخنده. گفتم: چی شده؟ گفت: وقتی پدر این بچه داشت براش نوبت میگرفت بچه اومد دم مطب و شما را نگاه کرد و بعد رفت و به پدرش گفت: بابا خودشه خودشه! باباش گفت: کی خودشه؟ بچه گفت: همین مرده که توی اون اتاق نشسته. باباش گفت: خب کیه؟ گفت: همون راننده وانت دیروزی!

3. روزی که سیستم برای نوشتن نسخه ها قطع بود طبق دستور شبکه نسخه ها را روی کاغذ نوشتم. دو سه تا نسخه بیشتر ننوشته بودم که خانم مسئول داروخونه اومد و گفت: شرمنده من فقط خط کتابی انگلیسی را میتونم بخونم. میشه اسم داروها را به فارسی بنویسین؟! (دستش درد نکنه طوری گفت خطت بده که زیاد ناراحت نشم!)

4. به دختره گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: بله. برادرش گفت: میزنه بعد هم میشینه و گریه میکنه!

5. دختره را با درد پهلو آوردند. نسخه شو که نوشتم و از روی صندلی بلند شد مادرش بهش گفت: حالا بهتر شدی؟!

6. (18+) دیدم راننده آمبولانس ناراحته. گفتم: چی شده؟ گفت: راننده ای که فردا شیفته زنگ زده که یه کار واجب پیش اومده نمیتونم بیام. حالا مجبورم 48 ساعت اینجا بمونم. واقعا آدم اذیت میشه. گفتم: حالا باز خوبه شما کار زیادی ندارین. خیلی جدی گفت: اختیار دارین! من از صبح نشستم توی اتاق دارم با ت....م بازی میکنم!

7. داشتم برای یه بچه شش هفت ساله نسخه مینوشتم که مادرش گفت: اگه میشه براش سرم هم بنویسین. گفتم: اصلا میگذاره بهش سرم بزنن؟ یکدفعه بچه صدای منو شنید و پرسید: سرم؟ مادرش گفت: بله. بچه هم شروع کرد به قر دادن و خوندن: آخ جون آخ جون!

8. خانمه دخترشو آورده بود. یه نگاه توی مطب کرد و گفت: دکتر که مَرده! آقای مسئول پذیرش گفت: بله اگه خانم دکتر میخواین فردا میاد. خانمه گفت: نه دیگه حالشو ندارم بریم و برگردیم. به جهنّم، میریم پیش همین!

9. پزشک یکی از مراکز روستایی رفت و من برای مدتی رفتم اونجا. یه روز یه پیرمرد اومد و درحین نوشتن نسخه اش گفت: خیلی ممنون که دست از سر مردم اینجا برنمیداری! دیگه نمیدونم تعریف کرد یا فحش داد؟!

10. داشتم مریض میدیدم که دیدم رییس دانشگاه علوم پزشکی استان دم در مطب ایستاده. چون مریض داشتم نیومد داخل مطب و سلام و علیک کردیم و رفت یه قسمت دیگه را بازدید کنه. مریضه که رفت بیرون مرده با بچه اش اومد تو و نشست روی صندلی و خیلی آروم گفت: این بچه سرما خورده. دوبار هم آوردمش اینجا اما خوب نشده. حالا آروم میگم که یه وقت بازرس اومده برای شما بد نشه!

11. رییس دانشگاه به آقای مسئول پذیرش گفت: همین الان زنگ بزن شبکه و بگو لوله آب درمونگاه ترکیده تاسیسات شبکه را بفرستید. میخوام ببینم چند دقیقه طول میکشه که بیان. آقای مسئول پذیرش هم زنگ زد و همینو گفت و بعد که قطع کرد گفت: بهم گفتند فعلا کنتور آبو ببندین تا اگه وقت شد تاسیساتو فردا براتون بفرستیم! همون موقع یه پیامک به رئیس ستاد دادم و جریانو گفتم. چند دقیقه بعد جواب اومد: یعنی حالا شما آب ندارین؟!

12. توی یک روستای دورافتاده برای یه پیرزن شصت و چند ساله نسخه نوشتم. بعد هم رفت! (نکته جالبش چی بود؟ تصویر بزرگ میکی موس روی گارد موبایلش!)

پ.ن1. مدتی پیش تصادفا به یک وبلاگ برخوردم که متعلق به خانمی با سابقه ابتلا به سرطان سینه است و اتفاقاتی که درطول درمان براشون افتاده با زبان بسیار شیوا و شیرین توضیح دادن. ایشون زیاد پست نمیگذارن اما توی هر پستشون نکات ظریف و جالبی هست که خیلی شون برای من تازگی داره. برام عجیب بود که این وبلاگ جالب چرا مراجعه کننده چندانی نداره. پس با اجازه صاحب وبلاگ لینکشونو هم اینجا میگذارم و هم توی وبلاگ. امیدوارم نه به عنوان مبتلا اما به عنوان اطلاعات عمومی ازش استفاده کنین.

پ.ن2. درحال خوندن یکی از پستهای سال 98 بودم که متوجه شدم جوابم به یکی از کامنتها ثبت نشده. رفتم توی نظرات و دوصفحه دوصفحه برگشتم عقب تا رسیدم بهش و جوابشو دادم. اما خودمونیم در حین دیدن مریضها حدود سه ساعت طول کشید تا بهش رسیدم!

پ.ن3. با تشکر از معلم زیست گرامی که این روزها آمار بازدید از وبلاگو یه تنه بالا نگه داشتن!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (279)

سلام

1. صبح وقتی سوار ماشین شبکه شدم راننده گفت: باید خانم دکتر ... را هم ببریم. شما خونه شونو بلدین؟ گفتم: نه بلد نیستم. راننده گفت: دیشب پشت تلفن فقط اسم خیابونو گفت. رفتیم توی اون خیابون و بعد راننده به خانم دکتر زنگ زد و گفت: ما الان توی خیابون ... هستیم. خونه شما کجای خیابونه؟ خانم دکتر گفت: ما یه سمند داریم یه کوییک. الان هردوشون جلو خونه مون پارک شدن. از روی ماشینها میتونین خونه رو پیدا کنین!

2. داشتم توی درمونگاه به کامنتها جواب میدادم که خانم مسئول پذیرش گفت: دکتر! دوساعته با کی داری چت میکنی؟!

3. پسره گفت: من مشکل معده دارم نمیتونم کپسول بخورم. گفتم: پنی سیلین میزنین؟ گفت: اگه آروم میزنن بله اما اگه میخوان سریع خالیش کنن نه!

4. خانمه گفت: برام آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟ گفت: آزمایش خون! هر آزمایشی اینجا از خون میگیرن بنویس!

5. خانمه گفت: برام آزمایش بنویس. وقتی نوشتم گفت: حالا اینو ببرم داروخونه؟!

6. یه بچه را آوردند که انگشتشو بریده بود. گفتم برن توی تزریقات تا انگشتشو بخیه کنه. چند لحظه بعد صدای خانم مسئول تزریقاتو شنیدم که داشت به مادر بچه میگفت: زخمش عمیقه ببرینش بیمارستان. وقتی سرم خلوت تر شد رفتم توی تزریقات و گفتم: زخم اون بچه که خیلی عمیق نبود چرا همین جا بخیه شو نزدین؟ خانم مسئول تزریقات گفت: راستش من تا حالا فقط دو سه بار روی دست کسی که بخیه میزده نگاه کردم اما خودم تا حالا بخیه نکردم! این هم بچه بود جرات نکردم!

7. نسخه پیرزنه را که نوشتم گفت: من خیلی بدبختم یه کمکی بهم بکن. گفتم: پول نقد ندارم کارت دارم. کارتشو درآورد و گفت: شماره شو یادداشت کن وقتی سرت خلوت شد دویست تومن بزن به کارت! بعدا که به آقای مسئول پذیرش گفتم گفت: این از همه پول میگیره ولش کنین!

8. پیرزنه گفت: اون قدر سرم درد میکنه که پاهامو میلرزونم!

9. خانمه گفت: برای من قرص ننویس. خیلی حالت تهوع دارم نمیتونم قرص بخورم. فقط سرم و آمپول. بعدا اومد و گفت: سرمو زدم بهتر شدم حالا دارو خوراکی نمیخواد برای توی خونه؟!

10. خانمه به پسر چهار پنج ساله اش گفت: بیا بشین روی صندلی تا دکتر گلوتو ببینه. اما بچه سر جاش ایستاد. مادرش گفت: چرا نمیشینی؟ بچه گفت: اول بوس! و همون جا ایستاد تا بالاخره مادرش بوسش کرد و بعد نشست روی صندلی!

11. یه خانم سرما خورده را دیدم و بعد گفتم: چندتا قرص سرماخوردگی براتون مینویسم ... که شوهرش گفت: ننویسین توی خونه داریم. خانمه گفت: نه بنویسین. شوهرش گفت: خب کلی توی خونه داریم. برای چی بنویسه؟ خانمه گفت: اگه خودت بهتر میدونی منو برای چی آوردی دکتر؟ خودت بهم دارو میدادی!

12. (15+) یه مرد حدودا سی ساله اومد توی مطب و گفت: خانمم سقط کرده. یه کد رهگیری بهم بدین ببرمش پیش متخصص زنان. کدملی که روی قبض بود زدم توی کامپیوتر و بعد گفتم: ببخشید فکر کنم کدملی را اشتباه دادین. این مال یه بچه 15 ساله است. گفت: خب خانممه دیگه مشکلش چیه؟!

پ.1. چند روز پیش که سیستم قطع شد میخواستم این پست را بگذارم. بعد همین طوری گفتم: وقتی سیستمها وصل شدند این پست را میگذارم. که امروز وصل شدند! (البته سامانه سیب هنوز کمی مشکل داره)

پ.ن2. شرمنده جناب "پرنده توتو" فکر کنم باز هم باید پیامی که برام فرستاده بودین تکرار کنین!

پ.ن3. جناب "بروبچه های خواننده" عزیز! جواب دکتر پرسیسکی وراچ را براتون ایمیل کردم. ضمنا ایشون به همه دوستان سلام رسوندند و قول دادند به زودی پست جدیدی بگذارند. متاسفانه ظاهرا هنوز نتونستن کارشونو توی آلمان شروع کنند.

خاطرات (از نظر خودم) جالب (278)

سلام

1. خانمه با درد دندون اومده بود بهش گفتم: پیش دندون پزشک نرفتین؟ گفت: نه پدرش فوت کرده امروز نیومده. اواخر وقت که مریض نداشتیم از مطب اومدم بیرون که دیدم دندونپزشک طرحی مرکز هم توی سالنه. از آقای مسئول پذیرش پرسیدم: خانمه گفت پدر دندون پزشک فوت کرده امروز نیومده! آقای مسئول پذیرش هم گفت:پدر دستیارش فوت کرده نیومده. خیلی از مردم اینجا دستیار دندون پزشکو که بومیه و باسابقه دندون پزشک میدونن نه دندون پزشکهای طرحی که میان و یکی دو سال بعد هم میرن!

2. توی یک سوپرمارکت برای خونه خرید کردم و رفتم پای صندوق. خانمه داشت خریدها را حساب میکرد که همکارش اومد جلو و گفت: ببخشید! شما پزشکید؟ گفتم: بله. به خانمی که پشت صندوق بود گفت: دیدی گفتم دکترها از قیافه شون مشخصه؟! بعد یه نگاه دیگه توی صورتم کرد و گفت: متخصص اطفال هم هستین! گفتم: نخیر عمومی هستم. (احتمالا منو با یک متخصص اطفال که دیده بود اشتباه گرفته بود!)

3. خانمه بچه شو با استفراغ آورده بود. گفتم: اسهال هم داره؟ گفت: از دیروز شکمش کار نکرده که ببینم اسهال داره یا نه!

4. برای یه بچه که توی بغل مادرش بود نسخه نوشتم. مادره گفت: ببخشید خودم هم از دو شب پیش دارم سرفه میکنم. چی باید بخورم؟ گوشیو گذاشتم روی سینه مادره و گفتم: نفس بکشید. مادره، بچه توی بغلش و پسر پنج شش ساله همراهش همزمان شروع کردند به کشیدن نفس عمیق!

5. برای خانمه نسخه نوشتم. کد رهگیری را هم نوشتم و میخواستم بدم بهش که یکدفعه دیدم اسم و فامیل روی قبض با اسم و فامیل توی کامپیوتر با هم فرق دارند. وقتی بررسی کردم متوجه شدم یک رقم از کدملی مریضو اشتباه زدم و نسخه به اسم کس دیگه ای ثبت شده. اون نسخه را حذف کردم و از اول نوشتم. فقط نمیدونم اگه برای صاحب اون کدملی اولی پیامک رفته باشه چه فکری کرده؟! (معمولا وقتی یک رقمو اشتباه میزنیم سامانه خطا میده و مگه چنین کدملی وجود ندارد. از این نظر هم برام جالب بود)

6. به مرده گفتم: بفرمایید. گفت: من دیروز در یک بازه زمانی سه ساعته اسهال داشتم!

7.(14+)  پیرمرده گفت: چند روز پیش جراحی کردم. حالا جای عمل خیلی درد داره. گفتم: چه عملی کردین؟ گفت: سنگ مثانه داشتم. خانمش سرشو آورد جلو و گفت: یکی از بیضه هاشو درآوردن. روش نمیشه بگه. مرده یکدفعه داد زد: دهه! دهه! بعد هم سرشو انداخت پایین!

8. خانمه گفت: این بچه اصلا شربت نمیخوره. وقتی میخوام بهش شربت بدم اون قدر خودشو تکون میده که میترسم شربته بریزه روی ریه اش!

9. به پسره که با اسهال اومده بود گفتم: توی مدفوعتون خون هم بود؟ گفت: شک دارم! گفتم: چرا؟ گفت: امروز صبح لبو خورده بودم. حالا نمیدونم این خون بود توی مدفوعم یا اثرات لبو!

10. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: مدتیه یاد گرفته تا گلوش درد میگیره تب میکنه!

11. تصادفا به یکی از خانم دکترها برخوردم که چند سال پیش توی ولایت طرح بود و حالا تخصص گرفته. با هم صحبت کردیم و بحث روزی شد که عماد را بردم پیش متخصص پوست. خانم دکتر گفت: پیش چه دکتری هم بردیش! گفتم: چطور؟ گفت: توی یک بیمارستان بودیم. او تخصص پوست میخوند و من هم تخصص .... یکی از همکاران بهش رسید و یه سوال درباره مشکل پوستیش ازش پرسید. خانم دکتر هم یه دستگاه پوز (کارتخوان) از جیبش درآورد و گفت: یه ویزیت بکش تا جوابتو بدم!

12. خانمه بچه شو با تب آورده بود. چوب برداشتم تا گلوشو ببینم اما دهنشو باز نمیکرد. مادرش گفت: چوبو بدین به من تا بهش بدم. بعد چوبو گذاشت دم دهن بچه و گفت: اینو بخور! اما باز هم بچه دهنشو باز نکرد. مادره به من گفت: حالا حتما باید برای تبش اینو بخوره؟!

پ.ن1.میخواستم این پست را چند روز زودتر بگذارم اما گفتم صبر کنم دوستانی که احیانا توی ایام نوروز سفر بودند هم پست قبلیو بخونن!

پ.ن2.  با لطف خانم دکتر خ بعد از مدتها بعضی از مطالب این وبلاگ در یک نشریه جدید چاپ شد. طبیعتا چون اسم واقعیمو اونجا ثبت کردن از بردن اسم نشریه معذورم!

پ.ن3. توی خیابون مرده بهم گفت: من هرچندماه یکبار میام به شهر شما. و هربار توی مغازه کبابی که اینجا بود غذا میخوردم اما انگار مغازه را جابجا کردن. شما آدرس جدیدشونو دارین؟ گفتم: جابجا نشدن مغازه را کلا جمع کردن. گفت: چه حیف. خیلی ممنون. و رفت. به نظر شما باید بهش میگفتم علت جمع شدن مغازه شون فروش کباب گوشت الاغ بوده؟!

خاطرات (از نظر خودم) جالب (277)

سلام

1. به مرده گفتم: کپسول بنویسم یا آمپول میزنین؟ همراهش گفت: آمپول براش بنویس. توی آبادی همین یه نونوا هست. سه روزه کلّ ده بدون نون مونده!

2. مرده با درد دست و پا اومده بود. گفتم: کار سنگینی نکردین؟ گفت: چرا اما با دستم بار بلند کردم با پام که نکردم!

3. مرده گفت: چند روزه که تند تند میرم دستشویی. ببخشید که دکتری!

4. (15+) مرده داشت مشکلشو برام میگفت که یه نفر از مریضهایی که پشت در ایستاده بودند سرشو کرد تو و گفت: آقای ... ایشون دکتر عمومی هستند. برای مشکلات جنسی که داری باید بری پیش یه دکتر دیگه! مریضه هم سرشو برگردوند و چشمش که به اون یکی افتاد گفت: بههههههه!آقا ... چطوری؟ بعد هم رفت و باهاش دست و روبوسی کرد و برگشت و نشست روی صندلی!

5. (17+) آزمایشهای مرده را نگاه کردم و گفتم: آزمایشهاتون سالمه فقط ویتامین "دی" تون پایینه. گفت: ببخشید اینی که میگین از بالا بودن میزان سکس هم میشه؟!

6.  من معمولا از مریضها میپرسم که کپسول میخورن یا آمپول میزنن.  نسخه یکی از مریضها را که نوشتم در مطبو باز کرد و رفت بیرون. یکی از پیرزنهایی که بیرون ایستاده بود منو دید و گفت: این دکتره شیفته؟ این که انگار چیزی حالیش نیست! وقتی میرم پیشش میپرسه چی برات بنویسم؟ خب من اگه بلد بودم که پیش تو نمیومدم. تو مثلا دکتری! به روی خودم نیاوردم تا پیرزنه اومد تو. نسخه شو نوشتم و گفتم: چندتا کپسول هم براتون نوشتم. گفت: میشه آمپول بنویسی؟ گفتم: نه آمپول به دردتون نمیخوره بفرمایید! با صورت کج رفت بیرون!

7. پیرزنه را که دیدم گفتم: شما چربی ندارین؟ گفت: نمیدونم خیلی وقته که آزمایش ندادم. گفتم: خب پس یه آزمایش براتون مینویسم جوابشو که آوردین براتون دارو مینویسم. گفت: این حالت از چربی هم میشه؟ گفتم: بله میشه. گفت: خب میشه چندتا قرص چربی برام بنویسین؟ بعد که جواب آزمایشمو گرفتم اگه نداشتم دیگه نمیخورم. یه بسته قرص چربی هم براش نوشتم و رفت. چند روز بعد جواب آزمایششو آورد که گفتم: خداروشکر چربی نداشتین. گفت: پس دیگه قرص چربی نخورم؟ گفتم: نه نیازی نیست. از مطب که رفت بیرون به بقیه مریضها گفت: اون روز که اومدم میگه باید قرص چربی بخوری! هرچقدر گفتم من تا حالا سابقه چربی نداشتم گفت باید بخوری. حالا امروز میگه نباید بخوری!

8. مرده گفت: دیشب اون قدر بدنم یخ کرده بود که تکیه دادم به بخاری اما نسوختم!

9. آقای مسئول پذیرش گفت: من روز انتخابات سر صندوقها بودم. یه آقایی هم به عنوان نماینده یکی از کاندیداها اونجا بود و نظارت میکرد. وقتی رای گیری تموم شد و رایها را شمردیم اون کاندیدا توی اون صندوق حتی یک رای هم نداشت! به نماینده اش گفتم: پس تو خودت هم به این کاندیدا رای ندادی؟ گفت: من اصلا قبولش ندارم فقط برای پولش اومدم.  حالا هم گفتم حتما بالاخره دو سه تا رای اینجا داره که فکر کنین یکیشون مال منه!

10. مرده گفت: من دوست دکتر ... (یکی دیگه از پزشکانی که توی اون درمونگاه شیفت میدن) هستم. گفتم: به سلامتی. گفت: اجازه بدین الان بهشون زنگ میزنم و گوشی را میدم بهتون تا بهتون بگه چی باید برام نسخه کنین!

11. (18+) (خواندن این بند برای خانمها توصیه نمیشود! ) (بعدنوشت: خیلی فکر کردم که این مورد را بگذارم یا نه؟ و حالا که گذاشتمش باتوجه به بازخوردهایی که از بعضی از دوستان گرفتم حذفش میکنم. با عرض پوزش از سودابه خانم که کامنتشونو هم به دلیل اشاره مستقیم تایید نکردم. به امید کاهش انحراف ذهن بعضی ها و این که دیگه با شنیدن یکی و دوتا و سه تا و ... فقط یاد ورزش باستانی بیفتیم )

12. کد رهگیری داروها را که دادم دست مرده گفت: اینو بدم داروخونه خودش میدونه چکار کنه؟!

پ.ن1. در این ساعات که 1402 تموم شده و 1403 هنوز شروع نشده (به گفته دوستی 1402/5) امیدوارم سالی که در پیش رو داریم برای همه مون پر از سلامتی و خوشبختی و رسیدن به آرزوهامون باشه.

پ.ن2. باز هم گه گاه برای عسل قصه میگم. شب براش قصه گفتم و بعد خودم هم کنار تختش خوابم رفت. نصف شب بیدارم کرد و گفت: دلم درد میکنه. بهش دارو دادم. هنوز یک دقیقه نگذشته بود که گفت: میگم شما چنین بیماری را توی دانشگاه نخوندین؟ گفتم: چطور؟ گفت: آخه با قرصی که بهم دادی خوب نشدم! (البته چند دقیقه بعد از هوش رفت)

خاطرات (از نظر خودم) جالب (276)

سلام

1. برای دختره نسخه مینوشتم که مادرش گفت: امسال دانشگاه قبول شده. از وقتی میره دانشگاه دیگه هرشب میشینه توی اتاقش و تا نصف شب میکشه! گفتم: چی میکشه؟ گفت: خب گرافیک قبول شده دیگه!

2. مرده گفت: یه چیزی بگم؟ گفتم: بفرمایید. گفت: من از سال هشتاد و پنج ساکن اینجا شدم و بعضی وقتها که اومدم درمونگاه شما ویزیتم کردین. گفتم: خب؟ گفت: قیافه تون از اون موقع هیچ تغییری نکرده. فقط موهاتون داره سفید میشه چطور آخه؟!

3. به خانمه گفتم: بفرمایید. گفت: من همیشه پریودم هفت روزه بود. این بار پنج روزه تموم شد!

4.مرده گفت: از دیروز گلوم درد میکنه. دیشب هم اومدم اینجا و دارو داد ولی خوب نشدم. معاینه اش کردم و شروع کردم به نوشتن نسخه که گفت: میگم دکتره دیشب اصلا گلومو نگاه هم نکرد. پس چطور برام دارو نوشت؟!

5. به یه بچه گفتم: سرفه هات خلط داره؟ بچه به مادرش گفت: خلط دیگه چیه؟ مادره گفت: وقتی سرفه میکنی یه چیز سفت میاد توی گلوت؟ بچه گفت: آهان! همونها که من قورتشون میدم؟!

6. مرده اومد توی مطب و گفت: دیشب خونه مادرم اینها بودیم. نشستیم و یکی یکی دکترهای این درمونگاهو بررسی کردیم. آخرش هم تو را پسندیدیم! خداروشکر که الان خودت اینجایی! (البته بعید نیست هرکس دیگه ای هم که شیفت بود همینو بهش میگفت!)

7. نصف شب دیدم آقا و خانم مسئول تزریقات نشستن و دارن افسوس میخورن. گفتم: چی شده؟ آقای مسئول تزریقات گفت: خانم دکتر ... که چند سال پیش طرح بود یادته؟ گفتم: بله چطور؟ گفت: استوریشو توی اینستا دیدی؟ گفتم: نه چطور؟ گفت: رفته کانادا. اونجا یه همسایه کویتی داشته که میاد دم خونه خانم دکتر و میگه اگه میشه آمپول منو بزنین. خانم دکتر هم براش میزنه. همسایه اش هم برای تشکر یه ساعت مچی بهش داده. گفتم: خب؟ گفت: عکس ساعت را استوری کرده بود. اینجا رفتم و قیمتش کردم گفتند پنجاه میلیونه! (دیگه روم نشد بپرسم مگه چه ساعتی بوده؟)

۸. پیرزنه گفت: برام آزمایش بنویس. گفتم: چه آزمایشی؟ گفت: من کبدهای آنزیمیم بالاست!

۹. خانمه گفت: این قرصها را هم برام بنویس.  گفتم: چندتا بنویسم؟ گفت: روزی دوتا ازشون میخورم. سی تا بنویس که برای دوماهم بشه!

10. خانمه گفت: پهلوم درد میکرد. سونوگرافی هم رفتم که طبیعی بود. جواب سونوگرافی را ازش گرفتم و نگاهش کردم و گفتم: سنگ کلیه داشتین. گفت: بله خودم هم خوندمش و دیدم که نوشته سنگ دیده شد. اما دکتره که سونوگرافی میکرد گفت سونوگرافیت سالمه من هم گفتم بالاخره هرچی باشه دکتره بهتر میدونه!

11. توی یه مرکز دوپزشکه خانمه جواب آزمایش بچه شو آورد. گفتم: آزمایشش سالمه. گفت: پس چرا دلش درد میکنه؟ گفتم: من که اصلا ندیدمش. بعد بالای برگه را خوندم و گفتم: خانم دکتر که این آزمایشو نوشتن الان توی اتاق کناری هستن. میخواین با خودشون صحبت کنین. خانمه هم تشکر کرد و رفت. حدودا پونزده دقیقه بعد یه مرد اومد و گفت: جواب آزمایشمو بردم خانم دکتر ببینه گفت بیارمش پیش شما. گفتم: چرا؟ گفت: نمیدونم!

12. خانمه گفت: کد ارجاع برام بزن میخوام برم پیش متخصص جراحی مغز و اعصاب. حتما بنویس متخصص جراحی مغز و اعصاب دیروز اومدم اینجا دکتره اشتباه نوشته بود برای جراح مغز و اعصاب!

پ.ن1. چند هفته پیش از این سایت یک پرداخت سیصدهزار تومنی داشتم و بعد از چند روز دیگه اصلا سایتش برام باز نمیشه! الان فقط هرچند شب یک بار توی خونه نگاهی به مطالبشون میکنم. اما نه مثل قبل هر روز. این هم از بخت مایه!

پ.ن2. (14+) به نظر شما من چه حسی باید داشته باشم وقتی میشنوم یکی از آقایون معلم دوران ابتداییم که چند سال پیش همسرشو از دست داده را با پسر مجردش دستگیر کردن. اون هم به این جرم که شبها میرفتن روی پشت بام همسایه و از توی نورگیر مشغول تماشای رابطه همسایه ها میشدن!