سلام
1. خانمه گفت: من به آموکسی سیلین حساسیت دارم برام ننویس. به جاش از اون کپسول پونصدها بنویس که نصفشون سبزه نصفشون طوسی!
2. به پیرزنه گفتم: بفرمایید. گفت: من همیشه شصت کیلو بودم. حالا دیدم شدم شصت و یک کیلو!
3. پسره گفت: برام یه دارو بنویس که زودتر خوب بشم. من کارگرم. اگه یه روز نرم سر کار پول ندارم. درحال نوشتن نسخه بودم که گفت: راستی دیشب کلی مشروب خریدم و خوردم. از اون هم میشه؟!
4. توی یکی از مراکز دوپزشکه بودم که یه مریض بدحال آوردند. هم من و هم خانم دکتر رفتیم بالای سرش. وقتی حالش کمی بهتر شد و دیدم خانم دکتر هم اونجاست، برای دیدن مریضهایی که پشت در هر دو مطب جمع شده بودند رفتم توی مطب. چند دقیقه بعد خانم دکتر اومد و گفت: مریضه بهتر شده اما هنوز مشکل داره. به نظر شما چکارش کنم؟ .... ببخشید چکارش میخواین بکنین؟! گفتم: باشه خودم میرم سراغش!
5. شیفتو از یکی از خانم دکترها تحویل گرفتم. چند دقیقه بعد مسئول پذیرش اومد و گفت: میگم این خانم دکتر حالش خوبه؟ گفتم: چطور؟ گفت: "اومده به من میگه کسی را به اسم ... توی این شهر میشناسی؟ گفتم نه چطور؟ گفت چند هفته پیش اومد پیشم و گفت اینجا باغ دارم من هم ..... تومن بهش پول دادم و برنامه شیفتهامو هم بهش دادم تا برام میوه بیاره اما هنوز خبری نشده!"
6. مرده گفت: دکتر! تو که انگار سنّی نداری. چرا این قدر پیر شدی؟ چند سالته؟ وقتی سنّمو گفتم گفت: تو که از من بزرگتری. پس مشکلی نیست. واقعا پیر شدی!
7. شب توی یه مغازه بودم که یکی از خانم دکترها بدون حجاب وارد شد و به محض دیدن من اول سلام کرد و بعد فورا شالش را کشید روی سرش!
8. یه خانم دکتر جدید اومد برای طرح که اتفاقا توی کوچه خودمون زندگی میکنن. یک روز که با هم از سر کار برمیگشتیم گفت: چه خوبه که توی یک کوچه زندگی میکنیم. روزهای اول باید دوساعت برای راننده هایی که میخواستن بیان دنبالم آدرسمونو میگفتم. اما حالا فقط میگم توی کوچه دکتر ...!
9. پسره گفت: از دیشب بدن درد دارم. گفتم: کجای بدنت درد میکنه؟ انگشت کوچیک دست چپشو نشون داد و گفت: اینجا!
10. (14+) دختره گفت: دیشب اومدم اینجا و سرم زدم. میخواین بهتون نشون بدم؟ گفتم: نشون بدین! آستینشو بالا زد و چسب روی چین آرنجشو بهم نشون داد! جرات نکردم براش آمپول بنویسم!
11. مرده خانمشو آورده بود و گفت: چند روزه گلوش درد میکنه و سرفه هم میکنه. حالا اول گلوشو نگاه کن بعد یه گوشی بگذار روی سینه اش بعد هر دارویی که لازمه بنویس! راستی قبل از نوشتن فشارشو هم بگیر!
12. خانمه گفت: این بچه را چندبار آوردم اینجا و خوب نشده. میخوام ببرمش پیش متخصص. داشتم براش ارجاع میزدم که پرسید: حالا ببرمش پیش متخصص چی براش مینویسه؟!
پ.ن۱. به گفته آنی پسرخاله گرامی و خانواده دوباره راهی کانادا شدن. درصورت ارسال خبرهای تکمیلی به استحضار شما خواهد رسید
پ.ن۲. اینو باید توی پی نوشت های پست پیش مینوشتم اما سه تاش تکمیل بود :
میخواستم بنویسم روز شنبه ۲۵ آذر رکورد بازدید از وبلاگم با ۴۹۲۲ بازدید شکسته شد که با ۱۱۹۸۷ بازدید در پنجشنبه هفتم دی شگفت زده شدم و به پشتیبانی بلاگ اسکای پیام دادم و خواستم بررسی کنند که این بازدیدها واگعیه با کیکه؟! آخه هرروز هزار و خرده ای بازدید و یکدفعه توی یک روز خاص این همه؟ به طوری که میانگین بازدید روزانه درطول یک ماه گذشته را به نزدیک ۲۵۰۰ رسوند.
پ.ن۳. با عماد توی خیابون و سوار ماشین هستیم و طبق معمول یکی از آهنگهای رپشو گوش میده. یه ماشین با دو سرنشین دختر و یه آهنگ بلند شش و هشت ازمون سبقت میگیره. عماد سرشو تکون میده و میگه: واقعا ببین تفاوت از کجاست تا کجا! گفتم: حالا کی گفته آهنگ تو بهتره؟!
سلام
1. خانمه پسرشو که زمین خورده بود و یه خراش وسیع روی گونه اش ایجاد شده بود آورده بود و گفت: هرچی لازمه براش بنویسین فقط تا فردا خوب بشه. گفتم: مگه فردا چه خبره؟ گفت: تازه از پدرش جدا شدم. تا فردا پیش منه. اگه پدرش اونو اینطوری ببینه دوباره یک سری جنگ و دعوا داریم!
2. به خانمه گفتم: این قرصهای قند و فشارتونو به اندازه یک ماه بنویسم خوبه؟ گفت: نههه! من روزی سه تا از این قرصها میخورم. اگه برای یک ماه بنویسی زودتر از یک ماه تموم میشن برای دوماه بنویس!
3. (18+) خانمه گفت: من دیشب با شوهرم رابطه داشتم. و حالا از صبح دارم فکر میکنم که من دیشب قرص جلوگیریمو خوردم یا نه؟! حالا برم قرص اورژانسی بگیرم؟ گفتم: اگه بقیه شبها را مرتب خوردین نگرانی نداره. نهایتا اگه مطمئن شدین که نخوردین امشب دوتا قرص با هم میخورین. گفت: پس من قرص اورژانسی نمیخورم اما اگه حامله شدم گردن شماست! (بعدا فهمیدم قرص اورژانسی را هم از داروخونه گرفته!)
4. طبق معمول مراکز دوپزشکه (!) خانم دکتر گفت: من مجبورم تا آخروقت بمونم و اینجا انگشت بزنم. شما اگه دوست دارین تشریف ببرین. چند دقیقه سر خیابون ایستادم و هیچ ماشینی سوارم نکرد. گوشیمو درآوردم وبرنامه اسنپ را باز کردم و داشتم مقصد را مشخص میکردم که یک پراید جلوی پام ایستاد. من هم بی خیال اسنپ شدم و سوار شدم. چند کیلومتر بیشتر نرفته بودیم که موبایل آقای راننده زنگ خورد و چند جمله صحبت کرد و بعد با تعجب از من پرسید: مگه شما اسنپ نخواسته بودین؟ گفتم: نه! گفت: من راننده اسنپم. اومدم جایی که ماشین خواسته بودند و دیدم شما با گوشی ایستادین من هم سوارتون کردم. حالا زنگ زدن میگن ما اسنپ خواسته بودیم پس کجایین؟! نهایتا دور زدیم و برگشتیم دم درمونگاه که دیدم یکی دیگه از پرسنل درمونگاه اسنپ خواسته و با هم برگشتیم ولایت!
5. توی روستایی بودم که تعدادی از اهالی اون روستا فامیلشون با من یکیه. پیرزنه اسممو از روی قبض خوند و گفت: اهل همینجایی؟ گفتم: نه از ولایت اومدم. گفت: خب حالا مگه فرقی هم میکنه که مال کجا باشی؟!
6. مریضها که تمام شدند خانم مسئول داروخونه لطف کردند و برام چای با یک شیرینی کنارش آوردند. داشتم چای میخوردم که آقای مسئول پذیرش اومد توی مطب و با دیدن چای گفت: هیچوقت برای من چای نیاورده اما برای شما که فقط یک روز اینجا هستین میاره! بعد گفت: خودمونیم دیروز رفتم توی بانک تا ضامن وام یه نفر بشم. چک را که دادم ازم پرسید شغلتون چیه؟ گفتم پزشکم. اگه بدونین چقدر بهم احترام گذاشتن!
7. یک "خانم مسئول پذیرش" جدید توی یکی از درمونگاه های شبانه روزی استخدام شد! اولین باری که با هم شیفت دادیم آخر شب گفت: یه چیزی بهتون بگم؟ گفتم: بفرمایید. گفت: من قبلا دوبار بچه مو آورده بودم اینجا و وقتی میدیدم شما شیفتین به شوهرم میگفتم این دکتره به قیافه اش نمیخوره که دکتر خوبی باشه بیا بریم. اما حالا که با هم شیفت دادیم میبینم انگار خیلی هم دکتر بدی نیستین!
8. برای یک دختر 17 ساله نسخه مینوشتم که مادرش گفت: براش آمپول بنویس. دختره گفت: مامااان! من تو رو توی خونه قَسَمت دادم که دیگه اینو نگی!
9. یه آقای مسئول پذیرش که فرزند شهید بود اون قدر پیگیری کرد که در آخرین سال کارش از استخدام قراردادی به رسمی تبدیل شد. و در تمام طول چندماهی که تا بازنشستگیش مونده بودهر ماه روز واریز حقوق این جمله را ازش شنیدیم: انگار اون موقع حقوقم بیشتر بود که!
10. (شبیه شماره هشت شد اما تقصیر من نیست!) درحال نوشتن نسخه برای یک دختر بودم که پدرش گفت: یه آمپول هم براش بنویس. دختره گفت: بابا! این کارو با من نکن!
11. سر شیفت بلاگ اسکای را باز کرده بودم. شیفت را تحویل دادم و اومدم دم در درمونگاه که یه لحظه شک کردم بلاگ اسکای را بستم یا نه؟ برگشتم و رفتم توی مطب و درحالی که خانم دکتر داشت بیمار میدید رفتم جلو کامپیوتر که خانم دکتر گفت: وقتی میخواستین برین از سامانه خارج شدین. من الان دارم با یوزر و پسورد خودم مریض میبینم خیالتون راحت باشه!
12. خانمه گفت: برای درد گوشم قطره ننویسین. گفتم: چرا؟ گفت: چون وقتی میخوام توی گوش دوم قطره بریزم قطره های گوش اول میریزن بیرون!
پ.ن۱. یلدا بر همه دوستان مبارک. طبق رسم خانواده ما شب یلدا هرخانواده ای خونه بزرگترهای خانم خونه است. ما هم دیشب خونه مادر آنی بودیم و اخوی هم خونه مادرخانمش. و امشب همه خونه بابا هستیم. جای همه خالی.
پ.ن2. یه خانم حدودا سی ساله توی یکی از مراکز بود که چند هفته پیش به بقیه خانمهای همکار میگفت: میگن یه خواننده مُرده به اسم "گلپا" شما اسمشو شنیده بودین؟! دو سه هفته پیش هم میگفت: میگن یه خواننده دیگه مُرده که اسمش "شاهرخ" بوده. این خواننده ها کجان که من اصلا اسمشونو هم نشنیدم؟! پیش خودم گفتم: خب شاید اصلا اهل موسیقی نیست. اما چندروز پیش که از یکی دیگه از خانمها میپرسید: دیشب یه چیزی توی تلگرام خوندم که نفهمیدم یعنی چی. تو میدونی پارتنر چیه؟! فهمیدم مسئله فقط موسیقی نیست!!
پ.ن3. اخوی گرامی که پیش بابا زندگی میکرد چون دیگه پسر و دخترش بزرگ شده بودند خونه دوخوابه ای که داشت فروخت و با پولی که توی این چندسال از مستاجرشون گرفته بود یه خونه سه خوابه خرید و رفت اونجا. بابا هم که دیگه اون خونه دوطبقه براش بی استفاده بود و حال و حوصله مستاجر را هم نداشت اون خونه را فروخت و یه خونه ویلایی خرید. اما فاصله مون از هم خیلی بیشتر شد.
سلام
1. چوب آبسلانگ و چراغ قوه را برداشتم که بچه از روی صندلی پرید پایین و گفت: نمیخوام ... نمیخوام .... مادرش گفت: بیا بشین روی صندلی. میخواد گلوتو ببینه نمیخواد که برات شیاف بذاره!
2. به پیرزنه گفتم: پاهاتون روزها بیشتر درد داره یا شبها؟ درحال تکون دادن سر و هردو دستش فقط میگفت: شبها ... شبها .... شبها ....!
3. توی یک مرکز دوپزشکه بودم. خانم دکتر گفت: من مجبورم تا آخر وقت بمونم. اما حالا که مریض نیست اگه دوست دارین تشریف ببرین. اومدم لب جاده و چند دقیقه ایستادم که یه ماشین نگه داشت و سوار شدم. راننده گفت: من راننده مرکز بهداشت استانم. اگه سی ثانیه دیگه ایستاده بودی حراست شبکه تون میرسید و سوارت میکرد!
4. (16+) توی یکی از شیفتها زیاد سرم و آمپول نوشتم. آخر شب خانم مسئول تزریقات گفت: امشب خیلی اذیتم کردی. دیگه بعد از ساعت دوازده هیچ اتفاقی نمیفته ها! گفتم: مگه هرشب اتفاقی میفتاد؟! (منظورش این بود که سرم ننویسم البته!)
5. توی یکی از مراکز شبانه روزی همیشه آقای مسئول تزریقات می اومد و میگفت: چرا این قدر کم سرم مینویسی؟ بیشتر بنویس! و من کار خودمو میکردم. یک روز که رفتم شیفت اومد و گفت: چرا این قدر سرم مینویسی؟ کمتر بنویس! گفتم: چه عجب! من که مثل همیشه نوشتم چطور شده نظرت عوض شده؟ گفت: قراردادمون با شبکه بهداشت تموم شده بود تمدیدش کردیم. منتهی قبلا هرچقدر پول میگرفتیم میرفت توی جیب خودمون و آخر ماه یه پول ثابت به شبکه میدادیم. از این به بعد پول تزریقات میره توی جیب شبکه و ما یه پول ثابت میگیریم!
6. یکی از بهیارهای قدیمی شبکه را که چند سال پیش بازنشسته شده بود توی خیابون دیدم. گفت: کدملیم را برات بفرستم میتونی فردا یه مقدار دارو برام بنویسی؟ گفتم: بله. گفت: دستت درد نکنه. فردا توی هر درمونگاهی که بودی خودت بگیر برام بیار همین جا پولشو بهت میدم. من وقت نمیکنم برم داروخونه! (داروها را روز بعد براش نوشتم و کد رهگیری شونو براش پیامک کردم. هیچ جوابی هم نیومد)
7. پیرزنه گفت: چند روز پیش یه سرم و آمپول زدم. ممکنه مریضی الانم مال اون سرم و آمپول باشه؟ گفتم: مگه چه سرم و آمپولی زدین؟ گفت: یه سرم سفید با یه آمپول سفید!
8. توی یکی از درمونگاه ها بودم که برام چای آوردند توی مطب. تشکر کردم و بعد از خوردن چای لیوانش را بردم توی آبدارخونه درمونگاه و میخواستم بشورمش که مسئول پذیرششون رسید و گفت: نمیخواد بشوریش. این لیوان فقط مخصوص پزشکهاست. کس دیگه ای توش چای نمیخوره. ما فقط یه آب تهش میریزیم و میچرخونیم و خالیش میکنیم!
9. نسخه مرده را که نوشتم گفت: قرصهای خوابمو هم مینویسین؟ گفتم: از کدوم قرصها برای خواب میخورین؟ گفت: از همون ها که اگه به فیل هم بدی بخوره میخوابه!
10. نسخه یه بچه را نوشتم و به پدرش گفتم بره داروخونه و داروهاشو بگیره. پدره یکدفعه برگشت سمت بچه و گفت: فهمیدی؟ دکتر گفت اگه شربتشو نخورد بیارش تا براش آمپول بنویسم!
11. جواب آزمایش پیرزنه را دیدم و گفتم: جواب آزمایشتون خوبه. فقط قندتون روی مرزه و غلظت خونتون بالاست. گفت: اصلا سابقه نداشت. یعنی دیگه قرص قند نخورم؟ گفتم: باید بخورین تا دوباره نره بالا. گفت: برای غلظت خون هم که همون آسپیرینو ادامه بدم!
12. برای یه پسر دبیرستانی نسخه نوشتم و با پدرش از مطب رفتند بیرون. چند دقیقه بعد پسره برگشت توی مطب. گفتم: بفرمایید! تا اومد حرف بزنه پدرش هم اومد توی مطب و گفت: برای چی اومدی اینجا؟ بعد روکرد به من و گفت: دکتر! حق نداری براش استراحت بنویسی ها! باااید بره مدرسه تا از درسهاش عقب نیفته. اگه باز هم اومد پیشت نمینویسی! بعد به پسرش گفت: حالا راه بیفت بریم!
پ.ن1. دو سه روز بعد از روزی که من میرم خواستگاری آنی یه آقای مهندس خیلی محترم هم میخواستن برن خواستگاری که چون خانواده آنی با ما صحبت کرده بودند بهشون اجازه نمیدن که رسما بیان خونه شون خواستگاری. چند هفته پیش این آقای مهندس محترم بالای سر قبر پدر آنی دفن شد! یعنی اگه آنی با او ازدواج کرده بود توی چندماه هم پدرشو از دست داده بود و هم شوهرشو.
پ.ن2. پسرخاله گرامی بعد از اتمام درمان پسرش و با پیدا نکردن کار توی کانادا به آفریقا برگشت. اما باتوجه به وضعیت پسرش و لزوم مراقبت های مناسب مسئولین شرکتشون بهش لطف کردند و دوباره برشون گردوندند به گرجستان. (البته این اتفاق چندماه پیش افتاد اما فراموش کردم بنویسم! ضمنا این اطلاعات فقط از استوری های همسر ایشون که توسط آنی رویت شده به دست اومده!)
پ.ن3. بعد از چندسال بالاخره فیلم "سرخ پوست" را دیدم. چیزی از داستان فیلم نمینویسم تا اگر کسی خواست ببیندش براش اسپویل نشه. اما باید بگم حیف از این فیلم زیبا و خوش ساخت که با چنین پایان آبکی تموم شد! حقیقتش با دیدن اون بازی شگفت انگیز اول باورم نمیشد دارم بازی آقای "نوید محمدزاده" را میبینم. چه خوب که بالاخره خودشو از اون کاراکتر همیشگی معتاد و آدم مشکل دار و ... جدا کرد. درضمن تعجب کردم که مرحوم پسیانی نقشی به این کوتاهی را قبول کردن. درضمن بازی دخترشونو هم تا به حال ندیده بودم.
سلام
1.پیرمرده یکی یکی مشکلاتشو گفت و براش دارو نوشتم. آخرش هم گفت: اگر دردم یکی بود اندکی بود!
2. خانمه گفت: این پسر دلش درد میکنه. پارسال هم رفت سونوگرافی و گفتند سنگ کلیه داره. ممکنه حالا هم دردش از سنگ کلیه باشه؟ بچه را دیدم و گفتم: نه دردش ربطی به سنگ کلیه نداره. مادرش گفت: اما آخه رفت سونوگرافی!
3. به مرده گفتم: این طور که میگین ممکنه چربی تون بالا باشه. گفت: نه چند ماه پیش یه آزمایش کامل دادم و همه اش سالم بود. وقتی داروهاشو نوشتم گفت: میشه چندتا قرص چربی هم برام بنویسین؟ چند ساله که میخورم!
4. برای یه دختر نه ساله نسخه مینوشتم که گفت: ببخشید من هروقت اومدم پیش دکتر میخواستم یه چیزی بگم اما روم نشده. اما این بار اگه نگم میترکم! گفتم: خب بگو! گفت: میخوام یه بار با این گوشی ها صدای قلبمو گوش بدم. گفتم: خب گوش بده. گوشیو گذاشت توی گوشش و صدای قلبشو گوش داد و گفت: واااای چه باحاله! بعد هم رفت.
5. به یه پسر نوزده ساله گفتم: مشکلتون چیه؟ گفت: گلوم درد میکنه. خیلی هم بی حالم. گلوشو دیدم و گفتم: سرفه هم میکنین؟ گفت: خیلی کم اما خیلی بی حالم. گفتم: آبریزش بینی هم دارین؟ گفت: بله اما خیلی بی حالم. گفتم: میخواین یه سرم براتون بنویسم؟ پدرش گفت: بفرما! دیدی گفتم این دکتره کارش درسته؟!
6. () (15+) چند هفته بود که از یکی از آقایون مسئول پذیرش توی یکی از درمونگاه های شبانه روزی خبری نبود. من هم از کسی نپرسیدم که کجاست. یه روزبه عنوان بیمار اومد و دیدم دست راستش از اواسط ساعد قطع شده. براش نسخه نوشتم و رفت. بعد از یکی از پرسنل پرسیدم: دستش چی شده؟ گفت: زنش ولش کرد و رفت. او هم سر یه سیم لختو گرفته و اون طرف سیمو کرده توی پریز برق تا خودشو بکشه. اما فقط دستش سیاه شد و قطعش کردن.
(علت این که این ماجرا را بعد از چند سال نوشتم این بود که اخیرا شنیدم قصد داره با یک دختر چهارده ساله اهل یکی از روستاهای خیلی دورافتاده ازدواج کنه درحالی که هنوز گاهی دچار عوارض اون برق گرفتگی میشه)
7. خانمه دختر دو سه ساله شو آورده بود. دختره را معاینه اش کردم و میخواستم دارو براش بنویسم که مادرش گفت: پریروز آوردمش پیش خانم دکتر و براش دارو گرفتم. اما از اون روز فقط میگه من حتما باید برم پیش آقای دکتر تا خوب بشم. دارو همه چیز داریم زحمت نکشین. بعد هم قبض ویزیتشو گذاشت و رفت! (منظورش از آقای دکتر شخص من نبوده چون من پزشک ثابت اونجا نیستم)
8. یه خانم خیلی محترم به عنوان پرسنل اومد توی یکی از درمونگاه ها. به آنی گفتم: این دختره که تازگی ها اومده توی درمونگاه ... ظاهرا دختر خیلی خوبیه. اگه یه نفر دنبال یه عروس خوب میگشت بگو. چند روز بعد همون خانم اومد و کد ملیشو داد تا براش دارو بنویسم. وقتی رفت رفتم توی قسمت خانواده اش که دیدم شوهر و یه پسر ده ساله داره! خوب شد چیزی بهش نگفتم.
9. پیرمرده گفت: کمرم درد میکنه. یه آمپول بارگزاری عضلات برام بنویس!
10. به مرده که با سرفه اومده بود گفتم: سرفه هاتون خلط هم داره؟ گفت: هنوز نه، ولی دیگه نزدیکه!
11.بچه را از طرف مدرسه با فرم توانائی فعالیت در زنگ ورزش فرستاده بودند. داشتم برگه شو مهر میکردم که مادرش گفت: گوش و گلوشو هم میبینین؟ گفتم: مشکلی داره؟ گفت: نه اما حالا که مجانی فرستادنش دکتر گفتم استفاده کنم!
12. پیرزنه گفت: وقتی اومدم توی مطب اون قدر ذوق کردم که دیدم خودت شیفتی! گفتم: چطور؟ گفت: یادته چهل روز پیش اومدم پیشت گفتم پاهام درد میکنن گفتی یواش یواش خوب میشن؟ گفتم: خب؟ گفت: پاهام دوسال بود که درد میکردن. همین حرفی که تو زدی انگار یه آب بود روی آتیش. یواش یواش خوب شدن!
پ.ن1. احتراما پایان وامهایی که برای ساخت خونه گرفته بودیم به استحضار میرساند. گرچه پیشاپیش جانشینهایی مثل هزینه دانشگاه عماد و ... به جاش اومده و به دلایلی که امکان گفتنش در اینجا نیست احتمالا مجبور میشیم چند وام دیگه هم بگیریم.
پ.ن2. توی خردادماه بود که یک شب شیفت بودم. صبح روز بعدش هم توی یه درمونگاه دیگه مریض میدیدم که از شبکه بهم زنگ زدند و خواستند بعدازظهر برم توی سالن اجتماعات دانشگاه علوم پزشکی. بعدازظهر یک سر رفتم اونجا و دیدم غلغله است و رئیس دانشگاه داره صحبت میکنه. چند دقیقه نشستم و دیدم انگار کسی به کسی نیست و برگشتم خونه! دو سه روز بعد توی یکی از درمونگاه ها بودم که دیدم پرسنل دارن انتخابمو به عنوان پزشک نمونه تبریک میگن! و بعدا فهمیدم اون روز همه نمونه های استان اونجا جمع بودن! کلی پیگیری کردم تا فهمیدم لوح تقدیرمو به کی دادن و گرفتمش (برای ارزشیابی امسال به درد میخوره!) جالب این که چند ماه بعد تازه فهمیدم اون نمونه شدن هدیه هم داشته و رفتم و اونو هم گرفتم و چند شب پیش به عنوان کادو تولد دادمش به آنی! پنج عدد کارت هدیه یک میلیون ریالی!
پ.ن3. نمیدونم چرا اما روز هشتم آبان بازدید وبلاگم یکدفعه با یک افزایش عجیب و غریب به بالاتر از 2600 نفر رسید و باعث شد میانگین بازدید روزانه از وبلاگ در یک ماه اخیر از چند روز پیش به بالای 1200 نفر برسه! البته مطمئنا با گذشت یک ماه از این روز و خروج این روز از محاسبه میانگین ماهیانه شاهد سقوط این میانگین خواهیم بود!
بعدنوشت: روز نوشتن این پست هم آمار بازدیدهام عجیب و غریب شد: 2830 بار بازدید از صفحه!)
سلام
1. خانمه پسرشو که پرونده بهداشت روان داشت آورده بود و گفت: بردمش پیش متخصص و دکتر داروهاشو عوض کرد. حالا لطفا داروهای جدیدشو توی پرونده اش ثبت کنید. بعد هم داروها را گفت و من هم ثبتشون کردم. درحالی که پسر حدودا چهل ساله اش با هر جمله مادرش فقط رو به مادرش میگفت: ببین! خاک تو سرت! میگما! خاااک تو سرت! فهمیدی؟ خااااک تو سرت! .... از یه طرف دلم برای مادره میسوخت و از اون طرف به زور تونستم جلو خنده مو بگیرم!
2. پسره گفت: ببینین میشه این بخیه ها را بکشم؟ گفتم: ظاهرا که جوش خوردن. چند روزه که بخیه شون کردین؟ گفت: هفته پیش. گفتم: مشکلی نداره میتونین بکشینشون. چند دقیقه بعد اومد و گفت: کشیدمشون. گفتم: خب به سلامتی. گفت: اما الکی گفتم. فقط سه روز بود که بخیه شون زده بودم!
3. پیرمرده گفت: چندین سال پیش هم یک بار همین طور شده بودم. رفتم پیش دکتر .... خدابیامرز و برام ..... و ...... نوشت و خوب شدم. گفتم: این داروها دیگه گیر نمیاد. گفت: پس الکی میگن هرکی از این دنیا میره چیزی را با خودش نمیبره؟!
4. مامای مرکز تعریف میکرد: چند سال پیش توی یکی از روستاهای دورافتاده و صعب العبور برای بردن یه مادر باردار برامون اورژانس هوائی فرستادند. من و مادر باردار سوار شدیم و یکدفعه مادر زائو هم پرید توی هلی کوپتر! خلبان گفت: دیگه ظرفیت نداریم. نمیتونیم شما را ببریم پیاده بشین. خانمه گفت: خب اگه جا ندارین من نمیشینم روی صندلی همین کف هلی کوپتر میشینم!
5. چندین سال پیش دوتا آمپول آنتی بیوتیک برای خونه گرفتم که مصرف نشدند. وقتی چند ماه به تاریخ انقضاشون مونده بود بردمشون درمونگاه و عوضشون کردم. و چندبار دیگه هم همین اتفاق تکرار شد. یک بار وقتی تازه آمپول ها را عوض کرده بودم مسئول داروخونه اومد توی مطب و گفت: آمپولها را میخواین؟ گفتم: چطور؟ گفت: یه نفر اومده توی داروخونه و میگه هرچندتا که از این آمپولها دارین میخوام برای گوسفندهام! آمپول ها را دادم و بعد از چند سال پولشونو گرفتم و کلی هم سود کردم!
6. نسخه پیرزنه را که نوشتم گفت: قرص فشار هم برام بنویس. گفتم: از کدوم قرصها میخورین؟ گفت: من که سواد ندارم. هر دفعه میام میگم قرص فشار میخوام هرچی هم بنویسن میخورم!
7. مرده گفت: مادرم پاش شکسته نمیتونه بیاد. قرصهای قند و فشارشو براش مینویسین نوبت بگیرم؟ گفتم: مشکلی نیست مینویسم. براش نوشتم و رفت. چند دقیقه بعد بهورز اون درمونگاه اومد و گفت: اون مرده که برای مادرش دارو میخواست اومد پیشتون؟ گفتم: بله. گفت: چطور بود؟ گفتم: چطور؟ گفت: پریشب با دخترم نامزد کردند!
8. نسخه بچه را که نوشتم به مادرش گفت: یکی از اون چوبها میخوام. مادرش بهش گفت: اینها مال آقای دکتره. ازشون اجازه بگیر اگه اجازه دادند بردار. بچه به من گفت: اجازه میدین یه چوب بردارم؟ گفتم: بله بفرمائید. و ظرف چوبها را برداشتم و گرفتم جلوش تا یکی برداره. تصادفا همون موقع عطسه کردم و دستمو گرفتم جلو دهنم و چشمهام هم بسته شد. بچه به مادرش گفت: مامان! چون چوبشو برداشتم داره گریه میکنه!
9. نسخه مرده را که نوشتم بهش گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: نه. دختر پنج شش ساله اش که همراهش بود گفت: چرا ناراحتی داره به خاطر عمو سیف الله!
10. به خانمه گفتم: بفرمائید. گفت: از دیروز مغزم داره مثل ساعت کار میکنه!
11. درمونگاه غلغله بود. خانمه دوتا بچه شو با هم آورد توی مطب و میخواستم براشون نسخه بنویسم که خانم دکتر شیفت بعد هم رسید و گفت: این مریضها را که دیدین دیگه تشریف ببرین من هستم. تشکر کردم و بعد برای اون دوتا هم نسخه نوشتم و موقعی که مادره بچه هاشو صدا زد تا برن یکدفعه متوجه شدم که نسخه هاشونو جابجا نوشتم. گفتم: شرمنده انگار نسخه هاشونو جابجا نوشتم. گفت: خب حالا باید چکار کنم؟ گفتم: اشکالی نداره. داروهاشونو که گرفتین جابجاشون کنین. گفت: من نمیدونم دکتر. خودت خرابش کردی خودت هم بایدبیائی توی داروخونه درستش کنی!
12. برای پیرزنه نسخه نوشتم. وقتی از مطب رفت بیرون به پسر و عروسش گفت: اصلا فهمیدید دکتره پاکستانی بود؟! پسرش هم گفت: حالا تو رو خوبت کنه اهل هرجا که میخواد باشه!
پ.ن1. پسری که توی این پست ازش گفتم به عماد گفته توی ایامی که توی خونه بستری بوده و امکان حرکت نداشته مشغول درس خوندن شده و حالا توی کنکور توی رشته پزشکی قبول شده! اون هم توی یکی از بهترین دانشگاه های کشور! (اصلاحیه: به پست بعد مراجعه فرمایید)
پ.ن2. عماد هم رفت دانشگاه. فعلا برای یک ماه پول خوابگاهو دادیم. ظاهرا هفته ای سه روز بیشتر کلاس نداره. نمیدونم شاید بعد از اون هر روز بره و بیاد یا این که با چند نفر از همکلاسی هاش خونه براشون بگیریم. شاید هم توی همون خوابگاه ادامه بده. اون روز که رفتیم خوابگاهو ببینیم فقط یکی از هم اتاقی هاش اونجا بود که ظاهرا پسر خوبی بود. اهل استان لرستان. باتشکر از همه دوستانی که پیامهای عمومی و خصوصی شونو دلسوزانه برام فرستادند.
پ.ن3. همکار گرامی پزشک طرحی عزیز. فوت مادرتونو تسلیت میگم و براتون آرزوی صبر دارم.
سلام
1. خانمه چندتا قبض آورد تا برای همه شون کد ارجاع بزنم و برن پیش متخصص. براشون کد زدم و قبضها را بهش پس دادم. گفت: ببخشید میشه توی یکیشون یه بسته قرص استامینوفن هم بنویسین؟ یکی از قبض ها را به صورت تصادفی برداشتم و قرص را توش اضافه کردم. خانمه رفت و برگشت و گفت: داروخونه میگه این کد اشتباهه. چک کردم و دیدم درست میگه و من کد را اشتباه نوشتم! شانس آورد که این همه راه را نرفت تا شهر. بقیه را هم چک کردم که همه درست بودند!
2. نسخه پیرمرده را که نوشتم گفت: قرصهای فشارمو هم مینویسی؟ گفتم: از کدوم قرصها میخورین؟ گفت: یه قرصهای کوچیکی هستن که قرص کوچیک تر از اونها توی دنیا نیست!
3. (16+) یه پسر پنج شش ساله را برای باز کردن پانسمان ختنه اش آورده بودند ولی جیغ و داد میکرد و اجازه نمیداد. آقای مسئول تزریقات به مادرش گفت: شما برین بیرون میخوام یه چیزی بهش بگم. بعد هم در گوشش گفت: اگه بخوای همین طور گریه کنی این بار از تَه میبریمش! بعد هم پانسمانو در سکوت کامل بچه باز کرد!
4. پیرزنه یکی یکی مشکلاتشو گفت و من هم براش دارو نوشتم. بعد گفت: ما هم تا بیاد جونمون دربیاد، جونمون درمیاد!
5. با یکی از خانم دکترها صحبت میکردیم که گفتم: این طور که شما میگین که ما با هم فامیلیم. مادرهامون با هم دخترخاله بودن! گفت: فکر نکنم. آخه فامیل من یه چیز دیگه است فامیل شما یه چیز دیگه است!
6. پیرمرده گفت: یه کد ارجاع برام بزن تا برم پیش متخصص. گفتم: پیش کدوم دکتر میخواین برین؟ گفت: نمیدونم برای چه دکتری برام نوبت گرفتن. حالا یه چیزی بنویس اونجا درستش میکنیم!
7. به خانمه گفتم: بچه تون میتونه قرص بخوره که براش بنویسم یا شربتشو بنویسم؟ گفت: دیگه شما دکترین. اگه صلاح میدونین که باید بخوره مجبوره که بخوره!
8. خانمه گفت: از چند روز پیش لگدم درد میکنه بعد هم دردش تیر میکشه تا توی پام! (ترجمه:لگن)
9. به مرده گفتم: دندونتون از کی درد گرفته؟ گفت: از دیروز که سیاهی هاشو با ناخن کَندم!
10. با یکی از آقایون همکار صحبت میکردیم. گفتم: وقتی من بچه بودم به ناشنواها هم گواهینامه میدادن اما خیلی وقته که دیگه نمیدن. گفت: خب آره حق دارن. اگه یه ماشین دیگه براشون بوق بزنه اصلا متوجه نمیشن. حالا باز اگه به نابیناها گواهینامه میدادن یه چیزی حداقل صدای بوق را میشنیدن!
11. خانمه اومد دم مطب و گفت: ببخشید شما اینجائین؟!
12. توی اتاق استراحت بودم که گفتند مریض اومده. از اتاق استراحت اومدم بیرون و رفتم توی مطب. مرده گفت: شیفت این دکتره است؟ من چندبار اومدم پیشش و خوب نشدم. یعنی حیف از یک ریال که آدم برای ویزیت این بده و رفت! از مطب اومدم بیرون و به آقای مسئول پذیرش گفتم: پس گفتید مریض اومده پس کوش؟ گفت: ظاهرا کد ملیشو نیاورده بود . رفت بیاره!
پ.ن. دیدم تا بخوام سفرنامه بنویسم خیلی طول میکشه. فعلا این پست خدمت شما تا اون پست آماده بشه. البته باتوجه به اینکه این چند روز سر کار نرفتم دیگه خاطرات چندانی هم برام نموند!
سلام
1. ظهر توی راه برگشت از روستا به ولایت، راننده گفت: دیروز عصر دیدم لاستیک ماشین کم باد شده. رفتم آپاراتی گفت سوزن توی لاستیک کردن. من به آقای ... (مسئول پذیرش) مشکوکم. پریروز گفت منو هم ببرین گفتم جا نداریم. گفتم: حالا الکی هم نمیشه به یکی تهمت زد. شاید مثلا یه بچه از اونجا رد میشده یه سوزن کرده توی لاستیک. گفت: نه مسئول آپاراتی گفت هرکی بوده طوری سوزنو زده که مشخصه حرفه ای بوده!
2. شب توی یکی از مراکز شبانه روزی شیفت بودم و فردا صبحش رفتم به یکی از مراکز دوپزشکه روستائی که با مرکز شبانه روزی فاصله نسبتا زیادی داشت. تا رسیدم اونجا یه مقدار دیر شد و خانم دکتر مسئول اونجا داشت مریضها را میدید. گفت: موافقین که امروزو تقسیم کنیم؟ من که تا الان مریض دیدم، شما برین و تا اواسط وقت اداری استراحت کنین. بعد بیائین و مریضها را ببینین و من میرم استراحت. گفتم باشه. رفتم و دو سه ساعت استراحت کردم و بعد اومدم توی مطب و دیدن مریضو شروع کردم. حدود نیم ساعت بعد یه ماشین از شبکه اومد و گفت: امروز تعداد پرسنل این مسیر برای آخر وقت خیلی زیاده. گفتن امروز شما را که دیشب هم شیفت بودین زودتر ببریم تا بقیه پرسنل هم آخر وقت جاشون توی ماشین بشه. گفتم: خب پس خانم دکتر را ببرین. خانم دکتر اومد و گفت: من که باید همین جا انگشت بزنم. مجبورم تا آخر وقت اداری بمونم. شما بفرمائید!
3. مرده اومد توی مطب و گفت: سلام آقای دکتر! و همون طور که داشت به من میرسید دستشو دراز کرد. پیش خودم فکر کردم که حتما میخواد با من دست بده و من هم دستمو آوردم جلو که یکدفعه گفت: بی زحمت ببینین میشه این بخیه ها را بکشم یا نه؟!
4. به خانمه گفتم: کد ملی تون چنده؟ کد ملیشو گفت و پرسید: درسته؟ کدی که گفته بود زدم توی سامانه و گفتم: بله. رو کرد به همراهش و با ذوق زدگی گفت: بالاخره تونستم حفظش کنم!
5. نسخه خانمه را نوشتم و از مطب رفت بیرون. چند دقیقه بعد برگشت و گفت: داروخونه میگه کد پیگیری بده. گفتم: بیمه تون تامین اجتماعی بود. نسخه های تامین اجتماعی کد پیگیری ندارن. گفت: تامین اجتماعی؟ من توی تمام عمرم تامین اجتماعی نداشتم!
6. به پیرزنه گفتم: دیگه هیچ ناراحتی نداشتین؟ گفت: قرص قند میخورم. گفتم: الان دارین یا براتون بنویسم؟ گفت: چیو؟ گفتم: قرص قندو. گفت: من که قند ندارم چرا باید قرص قند بخورم؟!
7. خانمه با درد شکم اومده بود. گفتم: توی خونه هیچ داروئی نخوردین؟ گفت: دیشب خونه مادرم بودم. چندتا قرص ... بهم داد. گفتم: اون وقت با اون قرصها دل دردتون بهتر شد؟ گفت: نه اما خیلی وقت بود که گردنم درد میکرد یکدفعه دردش قطع شد!
8. نسخه پیرزنه را که نوشتم گفت: یه شربت ام جی هم برام بنویس. من هم نوشتم. چند دقیقه بعد اومد و گفت: من که شربت معده نمیخواستم. این شربتها هست که روش نوشته ام جی مال ریه است. میدونی کدومو میگم؟ گفتم: بله میدونم. گفت: خب من نمیدونم برام بنویس! (ترجمه: تئوفیلین جی)
9. داشتم برای یه بچه سرماخورده نسخه مینوشتم که مادرش گفت: این بچه الان سرماخورده و هی میره و آب یخ میخوره. شما بگین براش خوبه یا نه؟ گفتم: نه براش خوب نیست. خانمه به بچه اش گفت: حالا دیدی دکتره هم میگه برات خوب نیست؟! حالا باز هم بگو آب یخ میخوام. بچه گفت: نه گوه خوردم دیگه نمیگم!
10. مرده گفت:چند روزه سُر... نه ببخشید عَط ... ببخشید اون سرفه است یا عطسه که آدم دو سه تا پشت سر هم میکنه؟!
11. شیفت را به پزشک شیفت بعد تحویل دادم و از درمونگاه اومدم بیرون و رفتم توی حیاط تا برم و سوار ماشین بشم. یکی از خانمهای پرسنل درمونگاه هم از در اومد بیرون و شروع کردیم راجع به موضوعی صحبت کردن. درحالی که من یک طرف در ورودی ایستاده بودم و اون خانم هم اون طرف در. یه خانم اومد و میخواست وارد درمونگاه بشه که دم در ایستاد و به خانم همکار گفت: بفرمائید. خانم همکار هم گفت: خیلی ممنون شما بفرمائید. خانمه گفت: نه اول شما بفرمائید. خانم همکار گفت: من نمیخوام برم توی درمونگاه شما بفرمائید. خانمه گفت: آخه میگن خوب نیست که آدم از وسط دو نفر رد بشه شما بفرمائید! نهایتا خانم همکار چند قدم اومد جلو تا اون خانم از پشت سرش رد بشه و بره توی درمونگاه!
12. خانمه دفترچه بیمه کل اعضای خانواده را آورد و گفت: برای همه مون یک سری آزمایش کامل و یک سونوگرافی کامل بنویس! بعد که رفت رفتم و از مسئول پذیرش پرسیدم: به نظر شما چرا همه اعضای یک خانواده باید نیاز به آزمایش و سونوگرافی کامل پیدا کنن؟ گفت: حتما تاریخ بیمه تکمیلی شون داره تموم میشه!
پ.ن1. امسال تعداد نسبتا زیادی از پزشکهای شبکه توی امتحان تخصص قبول شدن و پزشک چندانی هم به جای اونها نیومده. ظاهرا چند هفته سخت را پیش رو داریم.
پ.ن2. اما نکته جالب این که چند روز پیش شنیدم یکی از خانم های همکلاسی دوران دانشگاه که اهل اینجا نبود سال پیش تخصص قبول شده و الان توی ولایته. دیروز فهمیدم دوست صمیمی ایشون هم امسال توی ولایت و البته در یک رشته دیگه قبول شدند. سعی میکنم به زودی یه سری بهشون بزنم.
پ.ن3. عماد انتخاب رشته کرد. باتوجه به رتبه اش ناچار شد تعداد زیادی رشته غیرانتفاعی را هم انتخاب کنه. منو بگو که خوشحال بودم وامهامون دارن یکی یکی تموم میشن!
سلام
1. (14+) خانم مسئول داروخونه گفت: نه تا شربت ... تاریخ نزدیک دارم مینویسینشون؟ وقتی نوشتمشون اومد و گفت: هر چقدر به دکتر خودمون گفتم ننوشتشون. مرسی که هستی!
2. مسئول آزمایشگاه یکی از مراکز از اونجا رفت و یه مسئول جدید برای اون آزمایشگاه اومد. آخر وقت که میخواستیم برگردیم دیدم همه نمونه هائی که گرفته داره با خودش میاره. گفتم: اینها رو برای چی میارین؟ گفت: حقیقتش من پرستارم و اصلا چیزی از آزمایشگاه نمیدونم. بهم گفتند موقتا برو اونجا که صدای مردم بلند نشه هر روز آخر وقت نمونه هائی که گرفتی بیار خودمون آزمایشهاشونو انجام میدیم!
۳. به پیرزنه گفتم: بفرمائید. گفت: چند روزه وقتی گوش پاک کن را میکنم توی گوشم سرفه ام میگیره! (بعدنوشت: به کامنت جناب یکی زیر همین پست دقت بفرمائید)
4. شیفت شب بودم و درمونگاه غلغله بود. به مرده گفتم: درد سینه ای که میگین اصلا به درد قلبی نمیخوره و باید مال معده تون باشه. گفت: حالا اگه میشه یه نوار قلب هم بنویسین تا من خیالم راحت بشه. براش نوشتم و رفت پذیرش و قبض گرفت و بعد هم رفت توی اتاق گرفتن نوار قلب دراز کشید تا مسئول تزریقات آمپول یه مریض دیگه را بزنه و بیاد سراغش. درمونگاه اون قدر شلوغ بود که بلافاصله اون مریض از ذهنم پاک شد و مشغول دیدن مریضهای بعدی شدم. حدود نیم ساعت بعد و وقتی کمی سرم خلوت تر شده بود یادم به اون مریض افتاد. میخواستم برم و از پذیرش بپرسم مرده چی شد که یکدفعه در اتاق گرفتن نوار قلب باز شد و مرده ازش اومد بیرون و قبضشو پاره پاره کرد و پاشید توی صورت مسئول پذیرش و درحال گفتن یک سری کلمات مثبت شونزده رفت بیرون! مسئول پذیرش هم اومد توی مطب و گفت: ای وای اون قدر شلوغ بود که اصلا یادم رفت برم و به مسئول تزریقات بگم بیاد نوارشو بگیره!
5. نسخه بچه را که نوشتم رو کرد به پدرش و گفت: آمپول هم نوشت؟ گفتم: نه ننوشتم. خیالت راحت. پدرش گفت: اتفاقا این بچه آمپول دوست داره برای همین میپرسه!
6. یکی از اقوام یه مرخصی استعلاجی طولانی مدت ازم میخواست. گفتم: اصلا در این حدی که شما میخواین من نمیتونم بنویسم. باید یه متخصص براتون بنویسه. گفت: مهرساز آشنا دارم. بگم یه مهر متخصص داخلی براتون بسازه؟!
7. داشتم مریض میدیدم که یک خانواده جیغ زنان ریختند توی درمونگاه. از مطب پریدم بیرون و گفتم: چی شده؟ خانمه گفت: بچه ام بدون سابقه قبلی یکدفعه تشنج کرده. کارهای اولیه را براش انجام دادیم و داشتیم برای اعزام به بیمارستان آماده اش میکردیم و بچه هم همچنان بیهوش بود. مادر بچه اومد بالای سر بچه و گریه کنان گفت: چشمهاتو باز کن دخترم بیا با هم بریم مغازه میخوام برات بستنی توت فرنگی بخرم. یکدفعه بچه چشمهاشو باز کرد و گفت: من بستنی قیفی دوست دارم! و دوباره چشمهاشو بست!
8. داشتم برای مرده درباره بیماریش توضیح میدادم و او هم با دقت به صورتم خیره شده بود.وقتی بلند شد که بره گفت: ببخشید یه شوره توی ابروتون هست پاکش کنید!
9. ظهر داشتیم با ماشین اداره از درمونگاه برمیگشتیم. شیشه ماشین نیمه باز بود. یکدفعه یه حشره خورد به شیشه کنار من و یه مایع زردرنگ بخشی از شیشه را پر کرد. ساعت ده و نیم شب بود که سَرَمو خاروندم و یکدفعه یک پای سوسک از لای موهام افتاد زمین!
10. یکی از خانم دکترها ازم پرسید: بچه ای که توی استوری های این چند روز دکتر ... توی واتس آپ هست بچه شه یا نوه اش؟ گفتم: نمیدونم من اصلا استوری های ایشونو نمیتونم ببینم. گفت: من هم همین طور من هم توی گوشی شوهرم دیدم. با هم دوستند. گفتم: خب از شوهرتون چرا نپرسیدید؟ گفت: آخه شوهرم خبر نداره که من رمز گوشیشو میدونم!
11. خانمه چهارتا جعبه خالی قرص گذاشت روی میز و گفت: اینها قرصهای مادر شوهرم هستند. بنویسشون. گفتم: باشه. اما این دوتا قرص یکی هستند فقط کارخونه هاشون با هم فرق داره. گفت: یعنی یکی شونو نیاوردم؟ آخه سه نوع قرص میخوره. گفتم: خب اینها هم سه نوعند دیگه. گفت: واقعا؟ سه نوعند؟!
12. خانمه گفت: این بچه مشکل قلبی داره. دیروز رفتیم امامزاده ... تا خوبش کنه و اونجا شب زیر کولر گازی خوابیدیم. حالا قلبش که خوب نشده هیچی سرما هم خورده!
پ.ن1. برای اولین بار در طول تاریخ میانگین بازدید روزانه (در طول یک ماه) از این وبلاگ از مرز هزار نفر گذشت (و البته مجددا به زیر هزار برگشت) از لطف همه دوستان ممنون.
پ.ن2. بعد از چند سال مصرف دارو و بهبود آزمایشاتم و ثابت موندن اونها در دو آزمایش دیگه با فواصل یک ساله با وجود گذشت دو سال از قطع داروها پزشکم خواست تا دو سال دیگه برای تکرار آزمایشات برم پیشش و باز هم نیازی به دارو نیست. آخیششششش (ممنون که سوال بیشتری نمیپرسید!)
پ.ن3. ما هر سال باتوجه به وضعیت اقتصادی و آب و هوا و ... محلی را برای مسافرت تعیین میکردیم و بعد میرفتیم سراغ تعیین زمانش. اما امسال ماجرا برعکسه. به این ترتیب: زمان سفر: اواخر شهریور. مکان: هر شهری که عماد قبول شد! فقط نمیدونم اگه دانشگاه ولایت قبول شد چکار کنیم . ضمن این که توی کنکور جداگانه تربیت بدنی هم شرکت کرد.
سلام
1. پیرزنه گفت: دیروز رفتم انگشت نگاری. میخوای برگه شو بهت نشون بدم؟ گفتم: نشون بدین. از توی کیفش یه جواب سونوگرافی بیرون آورد و داد دست من!
2. میخواستیم بریم سیاری (دهگردشی). خانم مسئول داروخونه گفت: یه دونه آمپول ... دارم که فقط همین امروز را تاریخ داره. مینویسین بیارمش؟ گفتم: اگه مریضش بیاد بله. وقتی رسیدیم اونجا بعد از دیدن چند مریض بهورز خانم اونجا اومد و گفت: کاری برام پیش اومده میتونم برم؟ گفتم: بله آقای ... (بهورز مرد روستا) هست. شما بفرمائید. مریضها را دیدم و بالاخره موقع دیدن آخرین مریضها اون آمپولو برای یه خانم نوشتم. او هم رفت و داروهاشو گرفت و بعد گفت: خانم ... که نیست. میرم و فردا میام و آمپولو میزنم. خانم مسئول داروخونه کلی باهاش حرف زد تا خانمه راضی شد آمپولشو پیش بهورز مرد بزنه!
3. به مرده گفتم: آزمایش چربی تون خوبه. گفت: پس من الکی دارم قرص چربی میخورم؟!
4. شب توی سوپرمارکت مشغول خرید بودم که یکی از خانم دکترها از توی یک لاین دیگه اومد و کلی سلام و تعارف کرد و بعد گفت: شرمنده میشه بیائین از ردیف بالا یه کمپوت گلابی به من بدین؟ قدّم نمیرسه!
5. مرده دوتا پسر چهار پنج ساله را آورده بود و مرتب میگفت: براشون آمپول بنویس! و بچه ها هم هربار میزدن زیر گریه! گفتم: جریان چیه؟ مرده گفت: دو ماه پیش یه تلویزیون شصت و پنج اینچ خریدم چهل میلیون. حالا از سر کار که اومدم خونه میبینم بزرگه کوچیکه را اذیت کرده او هم چون زورش به بزرگه نمیرسیده رفته چکش آورده و شیشه تلویزیونو خرد کرده! بردمش تعمیر گفتند میشه سی میلیون رفتم یکی دیگه شو بخرم گفتند پنجاه میلیون! حالا خودت باشی چه عکس العملی نشون میدی؟!
6. مرده گفت: برام قرص فشار هم بنویس. گفتم: از کدوم قرصها میخورین؟ گفت: قرص سجّاده! گفتم: چنین قرصی نداریم! گفت: حالا میرم یکیشونو از داروخونه میگیرم بهتون نشون میدم. رفت و برگشت و دیدم پشت قرصه نوشته داروسازی سبحان!
7. مرده گفت: سر زمین بودم که پائین دلم درد گرفت. آپاندیس نیست؟ دیدمش و گفتم: نه آپاندیس نیست. گفت: سر زمین که بودم بعضی ها میگفتن آپاندیس سمت راسته بعضی ها هم میگفتند سمت چپه. حالا کدوم طرفه؟ گفتم: سمت راسته. گفت: پس شما هم با اونهائی موافقین که میگن سمت راسته!
8. خانمه بچه شو آورد و گفت: آبریزش بینی داره. میتونم واکسنشو برنم؟ معاینه اش کردم و گفتم: بله میتونین بزنین. از مطب که رفت بیرون خانمی که پشت در بود گفت: دکتره چی گفت؟ خانمه هم گفت: گفت میتونی بهش بزنی. خانم دومی گفت: حالا این هم نظرشو گفته اما نهایتا خودت باید تصمیم بگیری!
9. همین خانم دومی هم بچه شو به همین دلیل آورده بود! بچه را دیدم و ازش پرسیدم: دیگه هیچ مشکلی نداشتی؟ بچه گفت: چرا وقتی یکی اذیتم میکنه عصبانی میشم!
10. پیرزنه چند بسته قرص از جیبش درآورد و گذاشت روی میز و گفت: اینها را برام بنویس. دیگه اصلا قرص نداشتم امروز صبح نخوردم. گفتم: توی هر بسته از این قرصها که یه دونه قرص مونده. همین ها را میخوردین. گفت: گفتم یه دونه شونو بگذارم باشه تا بفهمی چی بنویسی!
11. خانمه بچه شو با درد و آبسه و خرابی دندون آورده بود. براش دارو نوشتم و گفتم: وقتی عفونتش برطرف شد ببرین دندون پزشک تا براش یه فکر اساسی بکنه. گفت: بردمش. دندون پزشک گفت این دندون شیریه سه سال دیگه میفته. ما هم گفتیم دیگه تحمل بکنه تا بیفته!
12. (16+) خانمه با مقنعه و مانتو گشاد اومد و نشست روی صندلی و گفت: ببخشید یه لک روی بدنم زده میتونم بهتون نشونش بدم؟ در حالی که داشتم کدملیشو میزدم توی کامپیوتر گفتم: خواهش میکنم مشکلی نیست. سرعت نت خوب نبود و چند ثانیه طول کشید تا سایت باز شد. بعد که برگشتم یکدفعه دیدم خانمه فقط با شلوار و سوتین نشسته روی صندلی!
پ.ن1.ساعت کاری مون شد از شش تا یک. کلی اعتراض کردیم تا برگشت به حالت قبل. و حالا دوباره از چند روز پیش شده از هفت تا یک! صبحها باید حدود یک ساعت پشه بپرونیم تا مریضها بیان و ظهر که میخوایم برگردیم ولایت کلی مریض هست که نهایتا مجبوریم ببینیمشون!
پ.ن2. بابا خواب دیده با مامان میخواستن از مکه برگردن ولایت. بعد همه حاجی ها را روی یک صفحه بزرگ فلزی که زیرش چرخ داشته نشوندن و بعد اون صفحه فلزی را به پشت یه تراکتور وصل کردن و همه شون با اون تراکتور برگشتن ولایت درحالی که همه راه پر از برف بوده و تراکتور به سختی حرکت میکرده. حالا این که توی اون منطقه این همه برف از کجا اومده به جای خودش. مسئله جالب تر اینه که راننده این تراکتور کسی نبوده جز "من"!
سلام
1. آقای مسئول تزریقات دوید توی مطب و شروع کرد به خندیدن. گفتم: چی شده؟ گفت: الان شورت پیرمرده را کشیدم پائین تا آمپولشو بزنم یکدفعه یه عنکبوت دوید بیرون!
2. خانمه گفت: دو سه تا جوش روی دستم زده. شما میبینین یا برم پیش ماما؟!
3. به پیرزنه گفتم: پیش کدوم متخصص میخواین برین؟ گفت: قلب. برگه را که بهش دادم گفت: حالا درست حالیت شد کجا میخوام برم؟!
4. به مرده گفتم: پاتون از کِی قرمز شده؟ گفت: دیشب کف سالن محل کارمو جارو میکردم یکدفعه پام قرمز شد. نکنه از ما بهترون گاز گرفتن؟! گفتم: مگه محل کارتون کجاست؟ گفت: من مُرده شورم.
5. داشتم برای پیرزنه نسخه مینوشتم که گفت: پشت شونه ام یخ میکنه. براش دارو مینویسی؟ گفتم: از کی اینطور شده؟ دخترش گفت: از وقتی که من یادمه این مشکلو داشته. پیرزنه گفت: کی از وقتی یادت میاد من اینطور بودم؟ دیگه حرف الکی هم نزن!
6. داشتم مریض میدیدم که مرده با قبض ویزیت اومد توی مطب و گفت: یه مریض داریم. بیارمش یا صبر کنم این مریض بیاد بیرون؟!
7. توی سیاری (دهگردشی) توی یکی از خونه های بهداشت بودیم که بهورزشون اومد توی اتاق و یک لیوان چای گذاشت روی میز و رفت بیرون. چند دقیقه صبر کردم و بعد رفتم بیرون و بهش گفتم: ببخشید! قند نیاوردین. گفت: با نبات شیرینش کردم بعد آوردم!
8. خانم مسئول داروخونه گفت: اولین باری که باهاتون شیفت دادم یاد بچگی هام افتادم. گفتم: چطور؟ گفت: وقتی بچه بودم مادرم اصرار داشت که هروقت سرما میخورم باید آمپول بزنم تا خوب بشم. اما هیچکدوم از خانم دکترها برام نمینوشتن. برای همین مادرم همیشه صبر میکرد تا شما بیائین بعد منو می آورد دکتر و اون قدر اصرار میکرد تا برام آمپول بنویسین!
9. جواب آزمایش خانمه را نگاه کردم و گفتم: آزمایشتون خوب بوده. گفت: پس دیگه نباید قرص تیروئید بخورم؟ گفتم: مگه قرص میخوردین؟ گفت: بله. گفتم: خب پس اگه قرص میخوردین و این قدره باید قرصتونو ادامه بدین. گفت: قبل از آزمایش قرصمو قطع کرده بودم یعنی باید دوباره شروع کنم؟ گفتم: چه مدت بود که قطعش کرده بودین؟ گفت: شش ماه!
10. پسره گفت: اومدم که برام آزمایش بنویسی. درحال نوشتن بودم که گفت: سر راه که می اومدم اینجا از یه درخت دو سه دونه توت خوردم طوری نیست؟ گفتم: نه دو سه تا اشکالی نداره. چند ثانیه بعد گفت: فکر کنم ده تا دونه توت شد حالا آزمایش نشون میده؟ گفتم: خب اگه نمیخوردین بهتر بود اما حالا اشکالی نداره. چند ثانیه بعد گفت: راستش سر راه دستمو پر از توت کردم و خوردم و بعد اومدم. حالا میتونم آزمایش بدم؟!
11. عصر سر شیفت بودم. داشتیم توی آبدارخونه درمونگاه چای میخوردیم که آقای مسئول تزریقات گفت: ببین دکتر! آب که توی راه آب میریزیم نمیره پائین فکر کنم یه قسمتی از لوله آب گرفته. گفتم: بله ممکنه. چند دقیقه بعد دیدیم ماشین آتش نشانی اومد دم درمونگاه. گفتم: این ماشین اینجا چکار میکنه؟ آقای مسئول تزریقات گفت: راننده اش دوست منه. گفتم بیاد تا راه آبو باز کنیم. بعد هم رفت و شیلنگ آتش نشانی را باز کرد و آورد و سر شیلنگو کرد توی راه آب و به راننده ماشین گفت: آبو باز کن! باز کردن آب همانا و تا سه چهار ساعت از همه اتاق ها فاضلابی که از همه راه آب ها بالا زده بود جمع کردن همانا!
12.(18+) نصف شب برای یه مریض سرم نوشتم. بعد هم تا سرمش تموم بشه نشستیم و با آقای راننده آمبولانس و خانم مسئول تزریقات صحبت کردیم. وقتی مریض رفت گفتم: خب دیگه بریم بخوابیم. خانم مسئول تزریقات گفت: اگه زن نداشتی می اومدم بخوابیم اما تو که زن داری چه فایده؟!
پ.ن1. مطلبی که توی پی نوشتهای این پست درمورد حقوق سالانه یک میلیون دلاری نوشتم باعث شده بعضی از دوستان خیلی بهم لطف داشته باشند! برای همین لینکش را هم اینجا میگذارم هم توی همون پست.
پ.ن2. باجناق اول ویلای شمالشو فروخته و همون جا زمین خریده تا بسازه. یه خونه هم اجاره کرده و زن و بچه را هم برده. تا مدتی خبری از زندگی سه خواهر در کنار هم نخواهد بود!
پ.ن3. پشت گردن عماد یه ضایعه پوستی زده بود و با پمادهائی که توی خونه داشتیم بهتر نشد. نتونستم از متخصص پوستی که قبولش دارم و همکلاسی دوران دبیرستان خودمه نوبت بگیرم. بالاخره از یه خانم دکتر متخصص پوست نوبت گرفتم. اول که آزاد بهمون نوبت دادند و منشی شون گفت: ما با هیچ بیمه ای قرارداد نداریم! بعد هم به محض این که رفتیم توی مطب خانم دکتر رو به عماد فرمودند: به به چقدر بهتر شدی! آماده ای که بریم سراغ ادامه درمان؟! گفتم: ببخشید ما برای اولین بار اومدیم خدمت شما چی بهتر شده؟ گفت: وای من فکر کردم یکی از نوجوونهائیه که برای درمان آکنه میان پیشم!