ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام:
۱. خانمه بچه شو آورده بود و گفت: گوشش درد میکنه. گفتم: هر دو گوشش یا یکیشون؟ گفت: نمیدونم میگه گوشهام دیگه نمیدونم چندتا گوشش؟!
۲. خانمه بچه یک ساله شو آورده بود. بهش گفتم: توی خونه هیچ داروئی ندارین؟ گفت: چرا اما این بچه داروی طعم دار نمیخوره. ما هم فقط شربت استامینوفن توت فرنگی و اریترومایسین موزی داشتیم!
۳. به پیرمرده گفتم: توی خونه هیچ داروئی نخوردین؟ گفت: چرا یه شربت خوردم اما ظاهرا شربته بهم اهمیت نداد!
۴. به خانمه که بچه شو با استفراغ آورده بود گفتم: چیزی نخورده که مسموم شده باشه؟ گفت: اگه توی مدرسه چیزی خریده باشه. بچه گفت: آخه تو اصلا به من پول دادی که توی مدرسه چیزی خریده باشم؟!
۵. به پیرزنه گفتم: قندتون دویست بوده خیلی بالاست. گفت: خوب صدتاش که مال خودمه فقط صدتاش بالاست!
۶. به خانمه گفتم: وقتی نفس میکشین درد سینه تون بیشتر میشه؟ گفت: نمیدونم توی این دو سه روز نفس نکشیدم!
۷. به خانمه گفتم: اشتهای بچه تون خوبه؟ گفت: نه! با بچه های هم سنش که مقایسه میکنم با سه تا قاشق سیر میشه!
۸. به پیرمرده گفتم: سرفه هاتون خلط داره؟ گفت: نمیدونم والله!
۹. چندتا پسر جوون همراه دوستشون که مریض بود اومده بودند. نسخه شو که نوشتم پسره گفت: میشه فشارمو هم بگیرین؟ گرفتم و گفتم: فشارتون یازدهه. وقتی رفتند بیرون دوستش بهش گفت: یه چیزی از خودش پروند! من خودم روی صفحه فشارسنج نگاه کردم اصلا عدد یازده روش نبود!
۱۰. وسط شیفت یه پیرزنو با ادم ریوی آوردند. چون آمبولانس مرکز مریض دیگه ای رو برده بود بیمارستان زنگ زدیم به فوریتها. کارهای اولیه رو انجام دادیم اما وقتی آمبولانس فوریتها اومد پیرزنه حسابی بدحال شده بود و احتیاج به اینتوباسیون (لوله گذاری داخل نای) داشت. اما بهیار فوریتها نتونست براش لوله بگذاره و گفت: عضلاتش خیلی سفته. یه دیازپام بهش بزنین یه کم عضلاتش شل بشه. گفتم: میترسم این یه کم تنفس خودبخود هم که داره قطع بشه و آخرش هم نتونین لوله بگذارین. همراه مریض سرشو از لای در آورد تو و گفت: بالاخره چکار میکنین؟ میخواین استخاره کنین؟!
۱۱. به پیرزنه گفتم: گلودرد دارین؟ گفت: بله. گفتم: سرفه هم میکنین؟ گفت: من اصلا از روی سرفه ام فهمیدم که گلوم درد میکنه!
۱۲. خانمه گفت: تا حالا دو سه بار اومدم اینجا و بهم سرم زده اند و آمپول توش ریخته اند و من حالم بدتر شده. فکر کنم به آمپول هائی که توی سرم میریزند حساسیت دارم!
۱۳. میخواستم توی گوش یه بچه رو ببینم پدرش گفت: زودباش دستهاتو از جیبت بیار بیرون تا بتونه راحت توی گوشتو ببینه!
پ.ن۱: یکی دوساعت پیش به آنی گفتم: به نظر تو توی آپ امشبم بنویسم که باز فردا قراره دکتر میثم و خانمش بیان خونه مون؟ گفت: نه بابا حالا شاید بخوایم مرتب با هم رفت و آمد داشته باشیم پس هربار میخوای بنویسی؟ پس تصمیم گرفتم ننویسم! اما حالا که خود دکتر ژیلا نوشته پس دیگه مانعی نداره!
پ.ن: به افتخار عماد که دیگه اگه توی آسانسور بالا بپره میتونه دکمه طبقه مونو بزنه!
ضمن اینکه دیشب اولین جلسه شنای آموزشیو هم رفت که باعث شد کلا ترسش از آب و استخر بریزه و با اصرار میخواست امشب هم بره استخر که چون داشتیم مقدمات ماکارونی فرداشبو آماده میکردیم امکانپذیر نشد!
داستان جدید نوشتم
مزاحم میشم
شربت میوه ای !!!


خانومه رو........بیچاره چن روزی بود ک نفس نمی کشید
ب سلامتی .....عماد جان قدش میرسه دیگه.....تازه وقتی میپره ، ورزشم حساب میشه.....بهله
آره بنده خدا
سلامت باشید بحله (بالاخره بحله ما باید با بهله شما یه فرقی بکنه!)
با سلام
میشود ارتباط بیرون آوردن دست از جیب با معاینه ی گوش را توضیح دهید؟!؟ آیا در این پوزیشن معاینه ی گوش دقیقتر و بهتر است؟!؟
:دی
با علیکم السلام و رحمه الله
نخیر نمیشود این مطلب تنها پس از سالها نوش جان کردن دود چراغ میسر است :دی
سلام دکتر
از وقتی این پست رو گذاشتی این دفعه چهرم کامنت میذارم هر دفعه یه دست نامریی کامنتم و می بره یه جایی نامعلوم....
3-دکتر حقیقتا نمی دونستم دارو ها به آدم اهمیت میدن!!
4- عجب دلی پری داشته بجه دکتر
5- من موندم اون صدتای دیش واسه کیه؟
6- سه روز نفس نکشی زنده میمونی؟؟/؟؟؟
9-دکتر حواست و بده این پیرمردها دارن زیزآبتو پیش جونا میزنن
13- من همش دارم به رابطه دست با گوش فکر می کنم به نتیجه هم نرسیدم...
پ ن: ما هم به افتخار آقا عماد زدیم دست قشنگه رو
سلام
شرمنده
خوب شکر خدا که بالاخره موفق شدین
اگه دیر جنبیده بودین پست جدیدو هم گذاشته بودم!
ruhiatun ghabele tahsine vali man tu tarh harruz badtare diruzamam

khoshal misham be manam sar bezanin
ممنون
واقعا؟
چشم
سلام وممنون از پستهای زیباتون
سلام و من هم ممنونم
دوست عزیز ممنون میشم که لینک وبلاگ بنده " خاطرات مهاجرت به آمریکا " را درلیست وبلاگ خود قرار بدید.پیشاپیش برای شما آرزوی موفقیت دارم
www.steamboatman.blogspot.com
دوست عزیز
ظاهرا شما خبر ندارید که کل بلاگ اسپات در این مملکت فیلتره
انشاءالله بعد از مهاجرت خودم وبلاگتونو میخونم و شاید لینکش هم بکنم
میدونید جناب دکتر خیلی از رفتارای مریضاتون که براتون خاطره میشه و شاید خنده دار باشه از نبود سطح درک و فرهنگ و آگاهیشونه و از رو سادگی...
آدم نمیدونه متاسف شه بخنده آچ مز میشه وسط این چیزا
آخی عماد کوشلو داره بزرگ میشه گیده!!!!
اونم درست کردم دکی مغزم فرمان نمیداد اولا!!!
کاملا موافقم
آره گیده!
واقعا؟!
خوشم می آد غذا رو هم لو دادین!!!
راستی نینی جدید مبارکککک!!! دخملتون حتما شمارو بیشتر دوست داره!!!
دلیلی برای مخفی کاری نبود بود؟
ممنون امیدوارم هردومونو بیشتر دوست داشته باشه!
اره
جمله ی قشنگی گفتید
خدا کنه واقعا یه روز خوب بیاد...
خدا کنه
سلام
ما اصفهانی هستیم شما دیگه چرا!!؟
اخه کی به مهمونش ماکارونی میده آفای دکتر!!
سلام
ما از قبل باهاشون طی کرده بودیم که دفعه اول یه پذیرائی درست و حسابی داریم اما از دفعات بعدی پذیرائیمون خودمونیه
doktor khda khairet bede.az khastegi dashtam mimordam bekhoda.khastegi az tanam dar raft
وای شرمنده
حالا لابد باید کلی بدوین دنبالش تا بتونین بگیرینش
سلام
راستش تو وب مانا که اسمتونو دیدم گفتم مردم چه اسمایی دارن و چه فامیلی هایی بعد که اومدم اینجا دیدم نه اسم مستعاره اما جالب بود اسمتون
خاطراتتونم جالب بود به نظرتون از سادگی مردم اینجور حرف زدن و اینا؟
سلام
پ نه پ از راه راهیشونه!
سلام دکتر
احیانا کسی خبری از پرسیسکی نداره؟؟؟؟
سلام
من خبری ندارم اما بقیه رو نمیدونم
پیرزن های این پست کلا ایول داشتن!
مخصوصا خانمی که دیابت داشت! تفکرش پیچیده بوده کلی!
واقعا
اون که حسابی!
شماره 3 خیلی باحال بود!!!!!!
ممنون
13

ممنون
دکتررررررررررررررررررر بابکککککککککککککککک کجا رفت بازززززززززززز؟؟؟؟؟؟؟؟؟:((((((((((((((((۰۰
واقعا نیستش؟
برم ببینم
اخه چرا برا بچه بها نه میاری خوب بگو بابا جون حوصله ندارم بریم شنا موشک که هوا نکردی خواستی ماکارونی بپزی اون هم تو بیست دقیقه تازه اون رو هم که آنی جون زحمتشو میکشه.
دقت کن دکتر داره بزرگ می شه پسرت باید بهانه های بهتری بیاری وگرنه
اتفاقا همین چند دقیقه پیش از استخر برگشتیم!
سلام استخاره رو خوب اومد
مهمونی هم خوش بگذره.یه بوسم به افتخار عماد کوچولو
سلام خوب درواقع هردومون حق داشتیم ممنون باز هم ممنون
حالا کدوم شکلک مال کدوم شماره است؟!
سلام دکتر






۲.داروی طعم دارررررررررررررررررررررررر
۳.
۵.منطقی با قضیه برخورد کرده
۶.
۹.اظهار نظر اضافه
۱۰.بالاخره شد یا نه؟
پ.ن.ماشالا به عماد
سلام

آره مگه ندیدین؟!
واقعا
خوب نکشیده دیگه
من که دیگه عادت کردم
شد تا بیمارستان هم زنده موند دیگه بقیه اش هم دیگه به من چه!
ممنون
نه! منظورم پسرمه که با سه قاشق سیر میشه! منم هی دنبالش خواهش التماس تمنا تهدید... الی آخر!
آهان از اون لحاظ!
وای دکترجون خیلی باحال تشریف داری عاشقت شدم تمام.
حالا که اورژانس نمیرم فعلا در خدمت شما هستیم. خاطره بنویس جون من بنویس.
از لطفتون ممنون
چشم
همش عالی بود
مقدمات ماکارونی چیه؟!
ماشالله عماد
ممنون
واقعا
در جواب یکی از دوستان توضیح دادم :دی
خیلی این پستاتون رو دوست دارم
خوش به حالتون!
ممنون
الان مدتیه دچار یه بیماری شدم هرچقدرم دکترا برام دارو مینویسن داروها اصلا بهم اهمیت نمیدن و خوب نمیشم که هیچ بدتر هم شدم...چکار کنم دکتر؟ چطور خودمو برای داروها لوس کنم که جلو چششون بیام؟
مگه الکیه؟
باید کلی قربون صدقه شون بری!
خاله بازی می فرمائین ؟
نخیر پسر خاله بازی میفرمائیم :دی
سلام دکتر
از وب پرسیسکی اومدم اینجا
منم یه همکار هنوز عمومی هستم!!!!!!!!!
خیلی مطالب جالبی دارید بعضی از خاطراتتون مککررا برای منم رخ داده
شاید روزی نوشتم
سلام
خوش اومدین
ببخشید که امروز نمیام بهتون سر بزنم همین حالا منتظر ماشینم برم سر شیفت
اما منتظریم بنویسین
وااای از این مریضای شما
مقدمات ماکارونی!!!!!!!!!!!!!دکتر جان!!!!!!!؟
آره دیگه
درآوردنش از پاکت بعد خرد کردن بعد ریختن توی آب جوش بعد .... باز هم بگم؟
تازه مایه ماکارونی هم بود
دکتر واقعا وضعیت تاهل آخه برای دندونپزشکی چه کاربردی می تونه داشته باشه خداوکیلی
مهمانی خوش بگذرد.
ممنون
گذشت تموم شد :دی
شما حاج خانم وآقا عماد روبیارین خوش میگذره.
.
آره دکترجون سرکاری خبرنداری خداییش به من که خیلی خوش میگذره وقتی دکتره تحویلم میگیره بعد یه تیکه پزشکی بش میندازم اونم آتیش میگیره.
خوبیش اینه که دل بیمارشادمیشه
چشم
پس یه سرچ بکنم ببینم مریضهام چیزی درباره ام ننوشته باشن!
سلام




۱-یادمه دقیقا چنین مکالمه ایی بین مادر من و دکتر معالجم تو بچگی برقرار شده!!منتها این مساله مربوط به حدود ۲۰ ساله پیشه.شما که نبودین احیانا؟
۲داروی طعم دارم داریم مگه؟
۳
۵.
۶-
۹-خوب راست گفته!!
باریک الله به آقا عماد.خدا برای پدر و مادرش نگهش داره.
سلام
1.واقعا؟
2.آره دیگه مثلا همون دوتا که مادره گفت (هرچند خودم تا حالا دومیو ندیدم)
9.میدونم اما دیگه از خودم که نپروندم که!
ممنون از لطفتون به عماد
سلاااااااااااام.





1-
2-یعنی سر خود بهش اون داروها رو داده بخوره؟
3-آخی!!!!!!!!!!!!!
4-حرف راستو باید از بچه شنید!!!
5-
6-این خیلی باحال بود!احتمالا نفس عمیق نکشیده بوده.
7-این خانم چقدر دقیق حساب کرده بوده!
9-
11-
13-جان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ ن 1-خوش بگذره.
پ ن.ماشاالله به عماد
سلاااااااااااااام از ماست
ممنون که لطف کردین و نظر گذاشتین
عجب مریض هایی دارین دکتر، خودتون هم همینقدر که ما میخندیم بهشون میخندین یا عادی شده براتون؟
عادی که نه اما خنده ها رو میگذارم برای وقتی رفتند بیرون
نه نبود... همونو میگم که گفته بودم "حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم درست می گی حق با خانمه بوده که بچشو می زنه و . . . ."
قمست نبوده ارسال بشه!!!
چقد از این کامنتدونی خندم گرفت... مودبانس. مثلن نوشته "شما می فرمایین که" و جواب شما رو می نویسه عرض کنم خدمتتون که... اینجوریشو ندیده بودم.
جسارتا من برای دیدن پاسخ شما برنمیگردم. پس برای من پاسخ ننویسید یا وبلاگ خودم بنویسید. «آیکون مخاطب پررو»
اون کامنتو کاملا یادمه و مطمئنم که تائیدش کردم
یعنی چطور شده پس؟
خواهش میشود این هم یه قسمت از همون طرح تکریم ارباب رجوعه که توی ادارات هست دیگه :دی
چشم توی وبلاگتون هم جوابو مینویسم دیگه امری باشه؟
واقعا اگه خاطرات شما نبود ما غمباد می گرفتیم ها. دستتون درد نکنه. مهمونی هم خوش بگذره
پس پیش از این که این وبلاگ راه بیفته چکار میکردین؟!
ممنون
عجب مریضایی دارین آق دکتر .
با داشتن اینا دیگه پیر نمیشین !!
بدرود
اینها با مریضهای پیر کننده مون به زور یر به یر میشن!
آه... امان از دست این جوون های بیکار که تا دکتر میبینن یادشون میافته یه فشار هم بگیرن
اینجا که تقریبا همه همینطورن پیر و جوون نداره
اخی عماد.. یکی از افتخارت من تو بچگی این بود دستم همیشه به ایفنمون میرسید ولی بقیه همسن هام توانایی اینکار رو نداشتن
افتخارات!!
سلام دکتر جان...
همیشه به خوشی و مهمانی.....
به عماد جان از طرف من تبریک بگید من هنوز م از اب می ترسم با اونکه بچه شمالم....
سلام
ممنون
من توی دوران دانشجوئی کلاس رفتم و شنا یاد گرفتم اما از بس قدرت بدنیم بالاست بعد از چهار پنج متر به نفس نفس می افتم و نمیتونم ادامه بدم!
11_
13_
و همچنین
این قدر هم ناراحت کننده نبود که!
خانومه مسنه معلومه اهل حساب کتابه ها
4و5و6 خیلی جالب بودددددددددد
ممنون
۳: پیرمرده چه ارتباط عمیقی با شربت برقرار کرده بود
۱۱: عجب پیرزن با هوشی بود
آفرین به عماااااااااااادد
کم کم داشت روابطشون عمیق تر هم میشد :دی
واقعا
من هم همینو بهش گفتم!
الهی دلم برا بچه ۴ سوخت!

۵ عجب جواب قانع کننده ای!!!
۹ این مریضا نمیذارن یکم از مطب فاصله بگیرن بعدا درفشانی کنن!!
۱۳
واقعا
حسابی!
حتی چند قدم!
سلام

جالب بود. پس تا برنامه بعد...!!!
سلام
بفرمائین ای کیو سانیم دیگه؟!
ممنون