| ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
| 1 | 2 | 3 | ||||
| 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 |
| 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 |
| 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 |
| 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 |
سلام
1. به پسره گفتم: سرفه هاتون خلط داره؟ گفت: فقط وقتی روی سینه ام را با دست فشار میدم خلط میاد!
2. جواب آزمایش خانمه را نگاه کردم و بهش گفتم: ویتامین دی تون پایینه. گفت: من از صبح تا عصر بیرون از خونه دارم کار میکنم. این همه آفتاب بهم میخوره چطور پایینه؟ حدود یک دقیقه بعد گفت: مدتیه پوست صورتم لک زده. گفتم: از نور آفتاب هم میشه. گفت: من اصلا توی آفتاب نمیرم. از صبح تا عصر توی خونه ام!
3. مسئول تاسیسات شبکه برای کاری اومد توی درمونگاه و برق را قطع کرد. پیرمرده اومد تا براش نسخه بنویسم که گفتم: برق قطع شده باید صبر کنین. گفت: پیش از این که برق را قطع کنن باید بیان و توی ده اعلام کنن. حالا شاید یه مریض اورژانسی خواست بیاد. وقتی فهمید برق قطع شده صبر میکنه بعدا میاد!
4. یکی از خانمهای مسئول تزریقات را بعد از چندماه دیدم. گفتم: کجا بودی؟ گفت: توی درمونگاه .... کار میکردم. گفتم: توی دوران طرح اونجا بودم. مردمش الان چطورن؟ گفت: فقط همینو بگم که مریضه اومد توی مطب و به خانم دکتر گفت: برام دوتا پنی سیلین بنویس و یه دگزا. چیز دیگه ای هم نمیخواد. خانم دکتربا طعنه گفت: چشم! دیگه امری ندارین؟ گفت: دیگه امری ندارم! زودباش بنویس میخوام برم!
5. رئیس شبکه به تازگی عوض شد. دو سه روز بعدش صبح توی شبکه بودم تا انگشت ورود بزنم که معاون شبکه رسید و گفت: شما اینجایین؟ دکتر ..... (رئیس جدید شبکه) دیروز میگفت دوست دارم دکتر حسن کور را ببینم. توی شبکه خیلی ازشون شنیدم. گفتم: نکنه قراره منو به عنوان معاون انتخاب کنن؟! چهره جناب معاون رفت توی هم و گفت: یعنی؟ .... فکر نکنم ..... و رفت! نگهبان شبکه گفت: کار نداشتی دکتر؟ حالا تا چندروز به هم ریخته است!
6. خانمه گفت: سرفه دارم. گوشی را برداشتم تا بگذارم روی سینه اش که فورا آستینشو بالا زد. فشارشو گرفتم و بعد دوباره با گوشی رفتم طرفش که بنده خدا یه لحظه دوباره اومد آستینشو بزنه بالا و بعد هنگ کرد که چکار باید بکنه و بالاخره دهنشو تا آخر باز کرد و منتظر موند!
7. مرده گفت: برام آزمایش کامل بنویس. البته دو سه تا مشکل هم دارم که میخوام براشون آزمایش بدم. گفتم: چه مشکلی؟ گفت: اگه آزمایشت کامل باشه همونها هم مشخص میشن!
8. نسخه پیرزنه را که نوشتم ماسکشو برداشت و گفت: چند روزه که خیلی تبخال زدم دارو براشون مینویسی؟ گفتم: بله. یه پماد براتون مینویسم .... گفت: دیشب دخترم پماد تبخال بهم داد و زدم. کمی بهتر شده. گفتم: خب اگه دارین و با همون بهتر شده دیگه براتون نمینویسم. گفت: پماد نمینویسی؟ یعنی پماد فایده نداره براش؟!
9. آخر وقت اداری سوار ماشین اداره شدم تا برگردیم ولایت. توی روستای مجاور یکی از خانم دکترهایی که جدیدا برای طرح اومدن سوار شد. بعد یک نوار قلب از جیبش بیرون آورد و بهم نشون داد و گفت: به نظر شما این نوار قلب مشکل داره؟ گفتم: بله. مال کیه؟ گفت: امروز اومده بود پیشم. اعزامش کردم بیمارستان. گفتم: کار درستی کردین. گفت: حقیقتش وقتی اینترن بودم گاهی پزشکهای روستاها یه مریض اعزام میکردن بیمارستان بعد رزیدنتهامون مسخره میکردن و میگفتن این که مشکلی نداره چرا اعزامش کردن؟ بعد پشت سر اون پزشکها حرف میزدن و ما هم میخندیدیم! حالا میترسم این بلا سر خودم هم بیاد!
10. خانمه با یه بچه توی بغلش اومد و گفت: اجازه هست خودمو وزن کنم؟ گفتم: بفرمایید. رفت و روی وزنه ایستاد و گفت: میشه ببینین چند کیلو هستم؟ گفتم: خب بچه را بگذارین پایین بعد خودتونو وزن کنین. گفت: نه گریه میکنه. گفتم: پس حداقل بگین بچه چند کیلوئه تا از وزن مجموعتون کم کنم. گفت: نمیدونم. تازگیها وزنش نکردم!
11. ساعت حدود 5 عصر آقای راننده آمبولانس اومد توی مطب و گفت: پس امروز هم خودتون شیفتین؟ گفتم: امروز هم؟ من چند روزه که اینجا شیفت نبودم. یه کم فکر کرد و گفت: راست میگین. من از دیروز اینجا شیفت بودم و فکر کردم شما را دیروز دیدم. اما من از دیروز صبح که رفتم توی اتاق استراحت تا الان بیرون نیومده بودم!
12. پیرزنه اومد و گفت: سینه ام از صبح درد میکنه برام نوار قلب بنویس. نوشتم و رفت و دیگه نیومد. حدود دو ساعت بعد که بالاخره مطب خلوت شد رفتم و از مسئول تزریقات پرسیدم: برای اون خانمه نوار قلب نوشتم. چی شد؟ گفت: بهش گفتم دستگاه خرابه. اون هم رفت و گفت فردا میام. گفتم: چرا؟ گفت: این خانمه تقریبا هرروز میاد و نوار قلب میگیره. همیشه هم نوارش سالمه!
پ.ن. پنجشنبه و جمعه هفته پیش(احتمالا برای آخرین بار) برای دندونهای آنی دوباره راهی تهران شدیم. اما دیگه جرات ندارم یه پست درباره اش بنویسم! البته اتفاق خاصی هم نیفتاد. تنها نکته جالب این بود که موقع حرکت از تهران بنزین زدم. وقتی بنزین ماشین داشت تموم میشد رفتم توی یک پمپ بنزین و بنزین زدم که متوجه شدم فقط حدود سه لیتر از سهمیه بنزین 1500 تومنی مون باقی مونده و اونو هم زدم. بعد خواستم از بنزین 3000 تومنی بزنم که پیام داد چون امروز دوبار بنزین زدین دیگه نمیتونین! رفتم از مسئول جایگاه کارتشو بگیرم که نداد. با اون ته مونده بنزین دوسه تا پمپ بنزین دیگه رفتیم تا این که بالاخره یکیشون کارت آزادشو داد و باهاش بنزین زدیم!
سلام
تابستان سال 1404 بود که برای شیفت عصر و شب وارد همون درمونگاهی شدم که توی پست ناجالب قبلی هم شیفت بودم. با پرسنل سلام و علیکی کردم و بعد شیفتو از خانم دکتر شیفت صبح تحویل گرفتم و رفت. وسایل شخصیمو بردم توی اتاق استراحت و ناهار و شام و صبحانه را گذاشتم توی یخچال و برگشتم توی درمونگاه. آقای مسئول پذیرش صدام کرد و گفت: بیا یه چیز جالب بهت نشون بدم. طبق نوشته های توی سایت امروز برق قطع نمیشه اما از ساعت هفت تا نه شب قطعی برق داریم. گفتم: چه بدموقع! وقتی هوا روشنه میشه اگه لازم بود روی کاغذ برای مریضها نسخه نوشت اما وقتی هوا تاریک باشه که این کار را هم نمیشه کرد. موتور برق هم که ندارید. گفت: یه موتور برق کوچیک برامون آوردن. اما قدرتش درحدی نیست که کامپیوترها را روشن کنه. نهایتا چندتا از لامپها را روشن میکنه. گفتم: همون هم خوبه. از هیچی بهتره. بعد رفتم سراغ مریضهایی که پشت در مطب ایستاده بودند و با دیدن صحبتهای ما درحال "نچ نچ" کردن بودند!
.........
ادامه مطلب ...سلام
1. داشتم برای یه پیرزن نسخه مینوشتم که یه خانم اومد توی مطب و گفت: یه سوال بپرسم؟ گفتم: بفرمایید. گفت: شبها خوابم نمیبره چکار کنم؟ گفتم: یعنی قرص خواب میخواین؟ گفت: نه! روزها میخوابم دیگه شبها خوابم نمیبره چکار کنم؟ پیش از این که حرفی بزنم پیرزنه گفت: دیگه روزها نخواب! خانمه داشت هنوز نگاهم میکرد که گفتم: حرفشون درسته. شروع کرد به غرغر و رفت بیرون!
2. توی یکی از مراکز شبانه روزی به خانم مسئول داروخونه گفتم: چرا خانمهای مسئول تزریقاتتون هردفعه که میام اینجا عوض میشن؟ گفت: خانم .... (کسی که امسال تزریقات اون درمونگاهو توی مزایده برنده شده) کم پول میده. برای همین پرسنلش یکی دو روز میان و دیگه نمیان. گفتم: اون وقت این همه پرستار از کجا میاره؟ گفت: فقط که پرستار نیستند. مثلا هفته پیش یه دختر اومد و گفت من دامپزشکم چند روز دیگه مطبم باز میشه امروز استثنائا اومدم اینجا!
3. راس ساعت دوازده شب دو پسر حدودا بیست ساله اومدند توی مطب و یکیشون نشست روی صندلی. گفتم: بفرمایید. گفت: سرما خوردم. گفتم: چند روزه؟ گفت: یک هفته است! چیزی نگفتم و دیدمش و نسخه شو نوشتم و رفتند داروخونه. داروهاشونو گرفتند و موقع رفتن دم در ایستادند. بعد چند فریاد مثل فریادهای سرخپوستها کشیدند و دویدند و سوار موتورشون شدند و رفتند!
4. یه دختر چهار پنج ساله سرماخورده را دیدم. معاینه اش کردم اما هرکاری کردم دهنشو باز نکرد. وقتی معاینه تموم شد و شروع به نوشتن نسخه کردم خانم همراهش (گفت مادرش نیستم نمیدونم چه نسبتی باهاش داشت) گفت: خب حالا که اجازه دادی دکتر معاینه ات کنه یه بلیت شهربازی برات مینویسه. اما چون نگذاشتی توی گلوتو ببینه نمیدونم میتونی بری ترامپولین یا نه؟!
5. خانمه گفت: دیشب یه گربه دستمو چنگ زد. الان ورم کرده و درد میکنه. گفتم: گربه مال خودتون بود؟ شوهرش گفت: نه! تنها حیوون خونگی ما مورچه ها هستند!
6. برای خانمه نسخه مینوشتم و بچه اش دستشو گذاشته بود روی میز. خانمه گفت: دستتو از روی میز بردار کثیفه. بچه گفت: نخیر دستمو تازه شستم تمیزه!
7. با ماشین شبکه داشتیم میرفتیم به یکی از روستاها. توی راه از کنار یک مزرعه ذرت رد شدیم و راننده عطسه کرد. بعد گفت: هربار که من به اینجا میرسم عطسه ام میگیره. فکر میکنین مال چیه؟ گفتم: احتمالا حساسیت باشه. گفت: نه صبر میاد. خدا میگه اینجا باید صبر کنی و چندتا ذرت بچینی! حالا شما را که پیاده کردم و برگشتم به حرفش گوش میدم!
8. یکی از خانم دکترها مدتها دنبال این بود از درمونگاه شلوغی که هست جابجا بشه. یک روز دیدم توی واتس آپ وضعیت گذاشته و نوشته بالاخره راحت شدم! براش نوشتم: از درمونگاه .... رفتین؟ گفت: نه طلاق گرفتم!
9. درحال معاینه یه پیرزن بودم که موبایل خانم همراهش زنگ خورد. گوشی را برداشت و کمی صحبت کرد و بعد به من گفت: میگن دکتر فشارشو گرفت یا نه؟ فشارشو گرفتی؟!
10. صبح رفتم توی یکی از درمونگاه های روستایی. خانم دکتر هم با یک ماشین دیگه اومد و گفت: من دیروز به شبکه گفته بودم مسئول پذیرش رفته مرخصی برامون یکی بفرستن. شما را برای چی فرستادن؟! اما خدایی اون روز با دو پزشک توی اون درمونگاه خلوت کلی استراحت کردیم!
11. آخروقت با ماشین اداره از روستا برمیگشتیم ولایت. راننده یک آهنگ قدیمی گذاشت و آقای دکتر همراهمون شروع کرد به خندیدن. گفتم: چیه؟ گفت: من وقتی دانش آموز راهنمایی بودم عاشق این آهنگ بودم. هر روز توی اتاقم اینو پخش میکردم و جاهایی که از عشق و عاشقی میگفت زار میزدم. درحالی که اصلا هیچ دختری را نمیشناختم چه برسه به عشق و عاشقی!
12. به یکی از خانم دکترهایی که تخصص قبول شده پیام دادم و گفتم: برای مرکزتون یه پزشک جدید اومده. از فردا میاد سر کار. جواب داد: چه زود یکی دیگه را به جام گذاشتن 
. وقتی پیامکشو به آنی نشون دادم گفت: طوری گفته که انگار از شوهرش طلاق گرفته و شوهره فورا یه زن دیگه گرفته! حالا خوبه رفته یه جای بهتر!
پ.ن. بعد از چندسال که پزشکهای شبکه مون تخصصهای خوبی قبول نمیشدن امسال قبولی های خوبی داشتیم که البته حقشون هم بود. گرچه با رفتن هر پزشک کار من بیشتر میشه!