جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

جایی برای گفتن دلتنگیها

ماجراهای یک پزشک هنوز عمومی

خاطرات (از نظر خودم) جالب (304)

سلام

1. یکی از مسئولان یکی از ادارات (!) گفت: یکی از پرسنل این استعلاجی را برامون آورده. و من احساس میکنم یه مشکلی داره. نگاهش کردم. یه سرنسخه از یکی از پزشکان متخصص بود که نوع بیماری و تاریخ و ... را مثل همه استعلاجی ها نوشته بود و پایینش هم مهر زده بود. اول خوب نگاهش کردم و بعد یکدفعه گفتم: دکتر ...... روان پزشکه. چرا روی سرنسخه و مهر نوشته متخصص مغز و اعصاب؟! (بعدا معلوم شد هم مهر و هم سرنسخه را جعلی درست کرده بوده!)

2. شیفت شب بودم و درمونگاه غلغله بود. تا حدود یک و نیم صبح مریض دیدم و بعد رفتم توی اتاق استراحت و از هوش رفتم. صبح روز بعد به آقای مسئول پذیرش گفتم: عجیبه که توی شیفت به این شلوغی دیگه تا صبح اصلا مریض نیومد. گفت: شاید هم اومده. اما من اون قدر خسته بودم که اگه مریض هم اومده نتونسته بیدارم کنه و رفته!

3. (16+) یکی از خانم دکترها گفت: پسرخاله ام از اروپا اومده بود ایران. بهم گفت: حالا که اومدم یه آزمایش کامل برام بنویس. اینجا از اونجا ارزون تره. چند دقیقه بعد بهش گفتم: برات آزمایش قند و چربی و کم خونی و تیروئید و .... را نوشتم. اگه چیز خاصی میخوای بگو تا اضافه کنم. گفت: این چرت و پرت ها چیه که نوشتی؟ برام آزمایش ایدز بنویس هپاتیت بنویس ....!

4. نسخه پیرزنه را که نوشتم گفت: پونصدهزار تومن هم بهم کمک کن. کارت هم نیاوردم نقدی بده! گفتم: این همه پول نقد ندارم. گفت: پس شما اومدین اینجا به ما کمک کنین! بعد که به یکی از پرسنل گفتم گفت: چیزی که بهش ندادین؟ این هربار که میاد دکتر تا میتونه از دکتر و داروخونه و تزریقات و .... پول میگیره و میره!

5. مرده مشکلاتشو گفت و بعد گفت: راستی الان چند روزه که قفسه سینه ام هم درد میکنه. یه نوار قلب هم برام بنویس. گفتم: دردتون به درد قلبی نمیخوره. اما باشه. پس اول نوارتونو بگیرین بعد براتون دارو مینویسم. گفت: به شرطی که یادت نره چی میخواستی بنویسی!

6. (14+) شب خانم مسئول داروخونه اومد و گفت: ما امشب شام زیاد درست کردیم. اگه دوست دارین بیایین و با ما شام بخورین. گفتم: شامتون چی هست؟ گفت: قراره امشب همه مون قارچ بخوریم! (امیدوارم فکر شما به اندازه من منحرف نباشه )

بعدنوشت: خوشبختانه کمتر کسی مثل من ذهنش منحرفه! شاید هم این اصطلاح فقط مخصوص منطقه ماست! اما این طرفا قارچ خوردن هم معنی با تَرَک خوردن استفاده میشه.

7. خانمه با تورّم روی پا اومده بود.  گفتم: پاتون ضربه نخورده؟ گفت: این اواخر نه. اما چند سال پیش یک بار ضربه خورد. اما نمیگم چطور ضربه خورد!

8. مرده با ویلچر اومد. بهش گفتم: آمپول میزنین؟ گفت: چه فایده ای داره؟ پاهای من که حس نداره که به خاطر آمپول درد بگیره و خوب بشه!

9. داشتم برای یه مریض نسخه مینوشتم که همراهش گفت: من سرما خوردم. از سه روز پیش تا به حال چهار بار اومدم اینجا و گفتم برام انواع سرم را نوشتن و زدم و خوب نشدم. چه نوع سرمی را باید بزنم؟ گفتم: به احتمال قوی بیماری تون ویروسی بوده. سرم فایده ای براتون نداره. باید دوره بیماری طی بشه تا خوب بشین. گفت: یعنی باید حتما اول ویزیت بگیریم تا یه جواب درست بدین؟!

10. پیرمرده را دیدم و گفتم: من به مشکل قلبی مشکوکم. یه نوار قلب مینویسم ازشون بگیرین.  همراهانش گفتن: نهههه دکتر! این دیشب چیز مسموم خورده مسموم شده. براش دارو بنویس. گفتم: من دارو مینویسم. اما نوار قلب هم مینویسم. حتما بگیرین. گفتند: حالا سرمشو میزنیم اگه بهتر نشد نوار میگیریم. بعدا اومدن و گفتن: بهتر نشد! گفتم: خب برین نوارشونو بگیرین. و در همان لحظه برق رفت و فهمیدیم که دستگاه نوار قلب هم اصلا شارژ نداره. گفتم: ببرینشون اورژانس تا ازشون نوار بگیرن. گفتند: باشه. مریضو بردند و دو ساعت بعد که برق اومد برگشتند و ازش نوار گرفتند. نوارشو دیدم و گفتم: نوارشون یه کم مشکل داره. ببرینشون اورژانس. گفتند: یه وقت توی این پنج دقیقه ای که تا شهر توی راهیم مشکلی براش پیش نمیاد؟!

11. خانمه بچه شو آورده بود تا سرم بزنه. درحالی که خانم مسئول تزریقات داشت رگ بچه را میگرفت به مادرش گفت: تو منو آوردی بهم سرم زدی اما من خیلی دوستت دارم!

12. خانمه نصف شب اومد و گفت: من دو سه روز پیش دماغمو عمل کردم اما الان خیلی درد داره. یه مسکّن برام بنویسین تا فعلا دردش کمتر بشه و فردا به دکترم زنگ بزنم. براش نوشتم و رفت. خانم مسول پذیرش اومد و گفت: ازش پرسیدم دماغتو چند عمل کردی؟ گفت نود میلیون. گفتم: خب؟ گفت: فکر کنم تا دختر من هجده سالش بشه و بخواد عمل کنه قیمتش به یک میلیارد رسیده باشه. گفتم: خب عمل نکنه. مگه واجبه؟ گفت: آخه باید قیافه شو به یه حدی برسونم که یکی حاضر بشه بگیردش؟!

پ.ن. همه تبریکهایی که برای روز پزشک دریافت کردم یک طرف، کیکی که عسل با جمع کردن پول توجیبی خودش برام خریده بود یک طرف! واقعا حقش بود که پول کیک را به پول توجیبی  هفته اش اضافه کنم.

نظرات 31 + ارسال نظر
مارال پنج‌شنبه 3 مهر‌ماه سال 1404 ساعت 08:40 ب.ظ Http://mypersonalnotes.blogsky.com

۱- خیلیها فرق مغز و اعصاب رو با اعصاب و روان نمیدونن .
۳- چرا ازمایش بی کلاس براش نوشتی ؟
۴ - بهضیها خوب رو دارن
۵- یادت که نرفت
۸- عجب!
۹- بگو خودت اینو نمیدونستی ؟
۱۱- واااای اکلیلی شدم
۱۲- چند روز پیش تو جیم رو ترد میل بودم (تورنتو) توجهم به بینی خانمی که رو ترد میل ردیف جلویی بود و با بغلیش حرف میزد جلب شد که مثل من قوز داشت بینیش . بعد دیدم فارسی حرف میزنه و ذوق کردم که غیر من یه خانم ایرانی دیگه هم هست که بینیش قوز داره و عمل نکرده . هورااااا

1. بله دقیقا. موقع ارجاع دادن به متخصص هم برامون مشکل سازه.
3. من که ننوشتم!
4. خووووب!
5. اختیار دارین. الکی که دکتر نشدیم!
8. واقعا برام عجیب بود.
9.
11. بله بله
12. یعنی این قدر کم پیدا میشه؟!

گاه نوشت ها سه‌شنبه 1 مهر‌ماه سال 1404 ساعت 12:09 ق.ظ https://fatness.blogfa.com/

سلام و درود بر شما
در مورد خاطره شماره 6
قاچ کردن، قاچ خوردن diffrent from قارچ خوردن!
امضا شاگرد اول کلاس املا

سلام
حتما حق با شماست.
اما من تا به حال توی ولایت قاچ خوردن نشنیدم.

لیمو دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 03:44 ب.ظ https://lemonn.blogsky.com

سلام دکتر
1. تلاشش ستودنی بود اما شانس باهاش یار نبوده.
2. رفتار درست با اونهایی که الکی میان.
3.
4. بدم میاد از این گدامنشی بعضی ها. کلا اینطور بزرگ شدند که دستشون دراز باشه همیشه.
6. بله خیلی منحرفید
7. مخزن الاسرار. رازدار برتر. محرم راز کبیر.
8. ای خدا بین حس ناراحتی و خنده موندم.
9. من بودم میگفتم بله.
11. به به عشق واقعی
12. چه طرز فکر بدی.
پی نوشت: آی آی آی دکتر. کیکی که دختر بخره یه چیز دیگه ست. امیدوارم همیشه کنار هم و شاد باشید.

سلام
1. بله گیر شرلوک هولمز افتاد
2. دقیقا
3.
4. بله! و وقتی یک بار به نتیجه میرسن دیگه ول نمیکنن!
6. شرمنده
7. حالا انگار در برابر شکنجه های ساواک مقاومت میکرد!
8. حق دارید.
9. بعد ویزیت میداد و سرم میخواست
11. بله
12. واقعا
پی نوشت: بله بعد از سالها واقعا غافلگیرشدم! ممنون

نگار دوشنبه 31 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 03:15 ق.ظ

11

رولَه جمعه 21 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 08:41 ب.ظ

قارچ را درجا گرفتم :)))
ما هم میگیم قارچ ;)
قارچ عمیق تر از قاچ است! :)))
روزت مبارک با تاخیر


دقیقا
مخ لسیم

مریم ... جمعه 21 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 04:51 ب.ظ

سلام مورد اول منو یاد بچه های مدرسه انداخت با انواع برگه های استعلاجی میان برای غیبتهاشون مثلا مهر جراح عمومی متخصص زنان و.‌.. با بیماری سرماخوردگی و حالت تهوع
گاهی فکر میکنم یکی از دوروبری هاشون منشی مطب دکتره فرت و فرت براشون استعلاجی می نویسه که اینا برای یه سرماخوردگی ده روز مدرسه نمیان ...
البته که معاونین هم حوصله پیگیری بیشتر ندارن ببینن راسته یا دروغ
دم عسل گرم و تاخیر بابت تبریک منو هم بپذیرید

سلام
بعید نیست
بارها پیش اومده وقتی برای یکی از اعضای خانواده نسخه نوشتم برای یک عضو دیگه استعلاجی نوشتم!
ممنون
سپاسگزارم

استاد چهارشنبه 19 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 09:45 ق.ظ

سلام
والا منم همون بار اول که خوندم مثل خانم «رها» فکر کردم الان فهمیدم خیلیییی منحرفم. امان از دست شما دکتر!

سلام
شما یه طور دیگه فکر کردین
من چکاره بیدم؟

رها دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 07:07 ب.ظ

سلام
سلام
دکتر واقعا که! من اصلا در مورد قاچ و قارچ فکر نکردم خدا منو ببخشه چون تا حالا نشنیده بودم, تا دیدم مثبت ۱۸ ست خیلی خیلی خیلی عذر میخوام فکر کردم قارچ کنایه از ... عاقا من برم توبه کنم الان کامنتا رو خوندم فهمیدم مغزم منحرف شدید

سلام

دیگه این قدر هم منحرف نیستم

من دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 06:56 ب.ظ

سلام دکتر وقتتون بخیر
دکتر اگه اطلاعی دارین میشه بگین حداقل حقوق پزشک عمومیا که تو مناطق محروم کار میکنن چنده؟ و حدودا و متوسط حقوقشون چطور؟
بنده دارم انتخاب رشته میکنم و مرددم که پزشکی تعهدی انتخاب کنم یا نه.
به ایمیلم دسترسی دارین آره؟
خسته نباشید.

سلام
پزشکهای طرحی که الان دارن میان توی ولایت سر کار کمی کمتر از 20 میلیون میگیرن. البته بستگی به محل کارشون و جمعیتش و ..... هم داره. و طبیعتا با بالا رفتن سابقه شون حقوقشون هم بیشتر میشه.
سایر مناطق کشور را خبر ندارم.

شادی دوشنبه 17 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 01:03 ب.ظ https://setarehshadi.blogsky.com/

سلام آقای دکتر نمی‌دونم اشکال از مغز منه یا پست‌های شما پیچیده شدن . بعضی موارد رو بیشتر از یکبار خوندم که متوجه بشم.

سلام
مسئله اینه که سوتی های معمولی را قبلا نوشتم و میخوام چیز تکراری ننویسم!

مریم و سعید یکشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 04:01 ب.ظ http://Saghf.blogsky.com

عالی بودن
اما مورد ۱۱ خیلییی گناه داشته و می دونم از ترسش گفته تا بیشتر احساس امنیت کنه چون بچه های من هم کوچولو بودن همین شکلی بودن مواقع ترس.....

و دم عسل بانو گرم

ممنون
دقیقا همین طوره
دوشیزه عسل

شیرین یکشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 10:20 ق.ظ

سلام

12
"باید قیافه شو به یه حدی برسونم که یکی حاضر بشه بگیردش؟!"
خدا عاقبت اون دخترو باچنین مادری بخیرکنه

پ ن
انقدرکه دخترا واسه باباشون دلبری میکنن واسه مامانشون نمیکنن
همسرم هر20 روز، یکبار میرن خونه مادرشون واسه پرستاری
دخترم حتما باید پشت سر پدرش آب سبزی بریزه!
انگار میرن سفر قندهار

جهت تنویرافکار عمومی
آب سبزی ما هم حکایت قارچ شماست!
همه پشت سرمسافر آب میریزن ؛ ما تو کاسه ی آب، برگ سبزی، گلی،چیزی هم میندازیم

آفرین به عسل جون مهربون
به سلامتی وشادی بمونید واسه هم 120 سال

سلام
12. کاملا موافقم. احتمالا با اومدن اولین خواستگار میفرستدش خونه بخت!
پ.ن. کاملا با شما موافقم. البته عماد هم با مادرش راحت تره.
سپاسگزارم.

مامان یک فرشته یکشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 09:46 ق.ظ http://Parvazeyekfereshte.blogsky.com

سلام
مورد ۱۰ عجب همراهایی داشتن
ای جان به عسل خانوم و بچه شماره ۱۱

سلام
کجاشو دیدین؟
واقعا

امیرحسام یکشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 07:43 ق.ظ https://bimoghadame.blogsky.com/

سلام. ممنون

سلام خواهش
گرچه نفهمیدم برای چی؟

حسن کور یکشنبه 16 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 12:31 ق.ظ

اون قاچ هست ربولک قاچ
قاچ خوردن خیلی جاها بکار میره ولی قارچ اولین باره میشنوم

اما من شنیدم

شادی شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 01:59 ب.ظ

ربولک حواست هست چقدر جدیدا مثبت هجده شدی؟ تو هر پستی ات یکی دوتا مثبت های جانانه هست باید بگیم آنی خانوم در احوالاتت ذره بین بندازه! مشکوک شدی ربوله بدجنس! چه خبره ؟

یکی از نکات مثبت زندگی من و آنی اینه که چیزی را از هم مخفی نمیکنیم. همه این ماجراها را پیش از نوشتن براش گفتم. باضافه چیزهایی که نمیشه توی وبلاگ نوشت.

م شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 09:29 ق.ظ

سلام
چه حوصله ای داشته مسوول برای پیگیری گواهی ! حتما اصل قضیه چیز دیگه ای بوده اینم یه آتو این وسط
انشا:
من اول تو ذهنم قارچ رو به ترکی که زبان خودمه ترجمه کردم بعد چیزی نفهمیدم بعد زنگ زدم یه دوست صمیمی تو اراک البته برای کار دیگه ای بود ولی ازش پرسیدم مگه قارچ خوردن معنای اروتیک هم داره؟ بعد که انقدر خندید تا خودشم قارررچ خورد برام توضیح دادبعد برای این که این معادل سازی بزرگ رو به ترکی برگردونم و گامی دراعتلای فرهنگ بردارم زنگ زدم مامانم که یک رگ اصفهانی داره که توضیح داد در بعضی مناطق جغرافیای بدن قارچ خوردن یعنی برش خوردن به دلیل کثرت استفاده است و معادل های جالب ترکی هم گفت بعد هم چون فاصله سنیمون کمه و رومون پیش هم بازه بسیار صمیمانه گفت خاک تو سرت با این حرفات( اصلا توجه نداشت که من فقط سوال پرسیده بودم و ایشان به تفصیل جواب داده بودند )
ولی من نا امید نشدم و سوژه را با همکار اهوازی هم مطرح کردم تا با گستره قارچ خوردن در فرهنگ مناطق ایران آشنا بشوم
ولی ایشان حکیمانه فرمودند کل ملت ایران الا بعضیها شام و نهار و صبحانه قارچ می خورند و خورانده شده اند

این بود نتیجه تتبعات بنده پیشاپیش از دکتر ربولی ( که گویا پسوند حسن کوره هم داشته اند جهت عدم التقاط با بقیه ربولی ها) وهمکاران کلینیک تشکر می کنم که فرهنگ لغات بنده را ارتقا دادند و موجبات تفریح بنده و بستگان و نامبردگان را فراهم نمودند

سلام
ظاهرا که حوصله شما بیشتر از مامور پیگیری گواهی بوده

کوهنورد شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 07:42 ق.ظ http://1kouhnavard.blogsky.com

سلام
۸. بنده خدا چقدر ناامید بودن.
۱۱. به نظرم ابراز عشق بچه نسبت‌ به مادرش خیلی واقعی بوده.

سلام
8. متاسفانه
11. موافقم

مارالم شنبه 15 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 01:39 ق.ظ

سلام
خب ترک خوردن به چه معناست؟

سلام
اینو دیگه شرمنده اگه بخوام توضیح بدم یکی دیگه میاد میگه تو چرا این قدر بی شعوری و .... پس بی خیال

مینو جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 11:12 ب.ظ

چه طرز فکر زشتی
یکی حاضر باشه بگیرتش
آفرین به عسل خانم
مشخصه مریضای نصفه شب اکثرا الکی هستن وگرنه ول نمیکردن برن

چی بگم؟
واقعا
کاملا حق با شماست.

عسل بانو جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 10:03 ب.ظ

سلام
با پاسختون به خانم ماتیلدا کاملا موافقم. الان توی اداره ما هم بیش از 80 درصد کارکنان بیکارند و همین جوریه که همه ناراضی هستیم که هر جا میریم کارمون رو راه نمیندازن و....

سلام
ممنون از لطف شما

تهمینه جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 09:00 ب.ظ

منظورتون ‘قاچ خوردن’ هست احتمالا. قاچ با قارچ فرق می کنه

خب توی ولایت ما به این صورت استفاده میشه!

ویرجینیا وولف مناطق محروم جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 08:38 ب.ظ https://tobehere.blogsky.com/

سلام
شماره 1 چه پشتکاری داشته رفته سربرگ جعل کرده. هزینه چاپ سربرگ و ساخت مهر که بیشتر درمی آد از فایده مرخصی؟ مگه چند روز بود؟

سلام
واقعا
راستش یادم نیست دیگه

ماتیلدا جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 02:29 ق.ظ

مورد شماره یک کاش لو نمیدادینش گناهداره مسُولین دزدی های کلان میلیازد دلاری میکنن اب از اب تکون نمیخوره مرجان شیخ الاسلامی سال ۹۵ شش و نیم میلیارد دلار از ایران دزدید و برد کانادا اب از اب تکون نخورد اونوقت این طفلکی برای یه گواهی پزشک باید استنساق بشه؟ کاش نمیگفتی دکتر انصاف نبود لوش بدی .
قضیه قارچ را نفهمیدم یعنی چه؟ یه توصیح میدی؟ قارچ اخه معنای بدی نداره

با کمال احترام با شما موافق نیستم
اگه قرار باشه یه دزدی مجوز دزدی های دیگه باشه دیگه سنگ روی سنگ بند نمیشه.
چشم توی خود پست توضیح میدم.

سمیرا جمعه 14 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 12:56 ق.ظ

سلام بر آقای دکتر خیلی عزیز ما دست عسل خانوم درد نکنه کیک هم نوش جونتون. از این خواب هایی که آدم بیهوش میشه، خیلی میچسبه. این تیکه رو خیلی دوست داشتم «تو منو آوردی سرم بزنم، ولی من تو رو خیلی دوست دارم» بچه ها واقعا عزیزن آزمایش هپاتیت و ایدز در مورد طرز فکر اون خانوم برای عمل بینی بچه ش ناراحت شدم خدا قوت آقای دکتر

سلام
ممنون از لطف شما

زهره پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 09:23 ب.ظ https://shahrivar03.blogsky.com/

سلام آقای دکتر
مورد 11 عالی بود. دلم برای بچهه پر کشید
فکر میکنم پی نوشت هم از جنس همین مورد 11 هست. تو اون کیکی که عسل خانم برای شما گرفتند هم شاید «با اینکه» هایی بوده باشه ولی واقعاً محبت بچه به پدر و مادر از همۀ با اینکه ها زورش بیشتره.
شاد و سلامت بمونید برای هم همیشه

سلام
واقعا
دقیقا
ممنون از لطف شما

هوپ... پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 09:03 ب.ظ https://be-brave.blog.ir/

سلام
مورد ۶ رو هر چقدر سعی کردم منحرف باشم، متوجه نشدم!
آخی... کیکی که عسل خریده. چقدر کار قشنگی کرده. با تاخیر تبریک می‌گم.

سلام
نکنه این اصطلاح فقط مخصوص ولایت ماست؟!
واقعا. ممنون از لطف شما

نایلی پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 07:25 ب.ظ

سلام آقای دکتر
خاطرات این قسمت و قسمت قبلی خیلی جالب بودن. پ.ن خیلی خوب بود. زیباترین قسمت والد بودن این هست که انسان محبت بی توقع فرزند رو ببینه. خدا شما رو برای هم حفظ کنه.

سلام
ممنون از لطف شما
کاملا موافقم

الف پلف پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 04:20 ب.ظ

سلام .
۴ . چه مادربزرگ گوگولی خجالتی و محجوبی
۵
۷. حس کنجکاوی آدمو تحریک می کنه این جمله
۹. یه دوره دفاع شخصی برید به نظرم
۱۱.
پ.ن : خدا حفظش کنه براتون.

سلام
4. خیلی
5.
7. واقعا
9. من پیرمرد اگه دعوا بشه کتکو میخورم چه با دیدن دوره چه بدون دیدن دوره!
11.
پ.ن. سپاسگزارم.

زهره پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 03:58 ب.ظ

عسل مهربون

من. پنج‌شنبه 13 شهریور‌ماه سال 1404 ساعت 02:53 ب.ظ

وای مورد ۱۱ خیلی عالی بود. من جای مادرش بودم اشکم سرازیر میشد

افرین به عسل خانم مهربون. درشرایط این مورد هم،من بودم پول کیک رو ی جا نمی دادم بنظرم شاید جذاب تر بود. از دو سه هفته دیگه پول هفتگی رو بیشتر میکردم ک متوجه نشه بخاطر جبران کیک بهش پول دادم. البته نظر من هست :)

سپاسگزارم
بله حق با شماست. اما مسئله اینه که کارتی که فعلا دست عسله به اسم خودمه و پیامهای برداشت و واریزش برای خودم میاد.

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد