ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
سلام
1. توی بعضی از مراکز به جز دستگاه زدن انگشت دستگاه تشخیص چهره هم گذاشتن. توی یک مرکز روستایی بودم که از شبکه پزشک جدیدشو آوردند و رفتند. با خانم دکتر جدید کمی صحبت کردیم و ازش پرسیدم: راستی انگشتتونو تعریف کردند که دیگه همین جا انگشت بزنین؟ گفت: بله اما چهره مو تعریف نکردند. گفتم: چرا؟ گفت: چون قدّم بهش نرسید! بعد هم هردومون به زور جلو خنده مونو گرفتیم!
2. نسخه یه دخترحدودا 18 ساله را نوشتم و بعد گفتم: دیگه هیچ مشکلی نداشتین؟ یه نگاه به مادرش کرد و بعد مادرش گفت: ببخشید! شما متوجه بوی دهن دختر من شدین؟ گفتم: نه. مادره گفت: ممنون. این دختر اصرار داره دهنش بو میده. هرچقدر هم که ما میگیم بو نداره قبول نمیکنه. دختره گفت: نمیدونم چطور شما متوجه نشدین؟ اما من هروقت کنار یکی میرم یا دماغشو میگیره یا بلند میشه و میره یه جای دیگه یا .... دیگه روم نشد بگم دهنتو باز کن بو کنم! گفتم: ببرین دندون پزشکی اگه مشکلی نداشت یا از دستگاه گوارششه یا از سینوسهاش یا واقعا فقط تصور خودشه.
3. یکی از خانم دکترهای طرحی رفتن توی شیفت. بعد چندین شیفت را پشت سر هم می ایستن و برای چند هفته میرن. همیشه پیش خودم میگفتم: این خانم دکتر چه توانایی داره! شب آخرِ شیفتهای پشت سر همشون بود و من قرار بود فردا صبح برم اونجا که خانم دکتر زنگ زد و گفت: ببخشید میشه فردا صبح یه کم زودتر بیایین؟ بعدها فهمیدم به راننده گفته قراره بره شهرستان مجاور چون یواشکی چندتا شیفت هم اونجا خریده!
4. توی یک مرکز دوپزشکه بودم که خانم دکتر اومد توی مطب و در کمد را باز کرد تا یک ظرف الکل برداره. بعد با تعجب گفت: آقای دکتر! بیایین اینجارو ببینین! رفتم و دیدم چند مورچه مرده توی ظرف الکله! اول فکر کردم توی ظرف یه چیز دیگه بوده اما درش را که باز کردیم واقعا الکل سفید بود!
5. به خانمه گفتم: حالت تهوع هم دارین؟ گفت: نه اما خیلی حالت تهوع دارم!
6. برای یک پسر پنج شش ساله نسخه مینوشتم که چشمش افتاد به سامسونت من و گفت: بابا! اسم این کیفها چیه؟ پدرش هم چند ثانیه فکر کرد و بعد گفت: کیف کار! بچه گفت: وقتی من هم بزرگ شدم برام کیف کار میخری؟ پدرش گفت: بله. بچه گفت: اون وقت چی باید توش گذاشت؟!
7. سر کار بودم که یکی از پزشکهای فوق تخصص بهم زنگ زد و گفت: یه مریض اومده پیشم و کد ارجاع نگرفته. میشه کد ملیشو بدم و براش کد ارجاع بدی؟ گفتم: چشم. از اون روز دارم هر روز چندتا کد ارجاع بهش میدم! خوبه اون یوزرنیم و پسورد شخصی را بهمون دادن!
8. صبح رفتم توی یک مرکز دوپزشکه که دوتا پزشک خانم داره و یکیشون هر روز میره و برمیگرده (که اون روز مرخصی بود) و اون یکی که راهش دوره توی روستا میمونه. رفتم توی درمونگاه و نشستم پشت میز که خانم دکتر ساکن روستا یکدفعه اومد توی مطب و گفت: چطوری گل؟ بعد یکدفعه منو دید و گفت: ای وای ببخشید! و دوید بیرون.
9. مرده پسرشو آورد و گفت: پریشب این پسر را آوردن اینجا پیش خودتون و شما بهش گفتین باید آمپول بزنه اما حاضر نشده بزنه. حالا آوردمش که همون آمپولو براش بنویسین چون بهتر نشده. گفتم:من اصلا پریشب اینجا نبودم. گفت: پس حتما یه خودتون دیگه بوده!
10. یک شب توی مرکزی که توی شماره هشت گفتم شیفت بودم. پرسنل چای درست کرده بودند و رفتم تا چای بخوریم. خانم دکتر هم اومد. چای ریختیم و منتظر بودیم تا کمی خنک بشه که یه مریض اومد. درحال دیدن مریض بودم که صدای خنده خانم دکتر بلند شد و وقتی برگشتم خانم دکتر اونجا نبود. گفتم: پس خانم دکتر کجا رفت؟ یکی از پرسنل گفت: اشتباها چای شما رو خورد بعد هم خجالت کشید رفت!
11. پسری که سرش زخمی شده بود فرستادم توی تزریقات تا روی زخمشو تمیز کنند و ببینم چه وضعیتی داره؟ چند دقیقه بعد رفتم سراغش که آقای مسئول تزریقات گفت: زخمشو ببینین. به نظر من که نیازی به بخیه نداره. مادر بچه گفت: حالا ما این همه راه اومدیم. حداقل یه دوتا بخیه بهش بزنین!
12. خانمه گفت: این بچه از وقتی میره مدرسه هر روز توی کیفش سرماخوردگی میاره و میده به همه مون!
پ.ن. اواخر آبان ماه بود که آنی گفت: مدرسه عسل اصلا نگفتن که چقدر پول باید بدیم. یه سر میری بپرسی؟ گفتم: باشه ظهر هم میرم میپرسم هم عسلو میارم. ظهر رفتم دم مدرسه که مدیرشون گفت: آموزش و پرورش هنوز مبلغ دقیق شهریه امسالو تعیین نکرده. نمیدونیم چقدر میشه برای همین چیزی نگفتیم. بلند شدم که از دفتر بیام بیرون که خانم مدیر گفت: میشه حالا یه چک علی الحساب به تاریخ سی آبان برامون بنویسین؟ چون از کسی پول نگرفتیم پول نداریم که حقوق معلمها را بدیم! نکته جالب این که اون چک روز سیزدهم آذر از بانک گرفته شد و جالب تر این که هنوز مبلغ قطعی را بهمون نگفتند.
خیلی ممنونم ازتون آقای دکتر
خواهش میکنم.
موفق باشید
چقدر خاطرات جالبی آقای دکتر،و چقدر نوشته های وبلاگتون برام جالبه،گاهی از حجم درس ها و استرسشون شدیدا خسته میشم،ولی باز با خودم تکرار میکنم که من نباید جا بزنم من باید بتونم پزشک بشم...هر چند که به خاطر شرایطی که دارم باز هم خیلی نامید میشم سنگ جلوی پام میندازن امکانات مناسبی هم برام وجود نداره...کاش میتونستم آیندمو ببینم که همه این سختی ها نتیجه میدن آیا ارزشش رو دارن؟
خوش اومدین
اگه واقعا به چیزی علاقه داشته باشید رسیدن بهش با شرایط سخت لذتبخش تره.
متاسفانه سر کار نمیتونم بلاگفا را باز کنم اما از روی اسم وبلاگتون منظورتونو تاحدی متوجه شدم.
درمورد کامنت مریم
اون قضیه چشم بادومی گفتنو یادمه که گویا فیلم سخنرانی آنی خانم را مادرتون از مرکز توانبخشی گرفته بود هرچی گفته بود بیا یه نظر ببین ربولی
شما گفته بودین نه نه دیگه مادرتون صدای فیلمو بلند کرده بود گفته بود لاقل صداشو بشنو
بعد شما تا صداشو شنیده بودین اومده بودین یه نظر دیده بودین گفته بودین ایشششششش چشم بادومی!


اینو چون وقت خوندنش خیلی خندیدم یادم مونده اما بقیه چیزهای کامنت مریم جدی فوق تخصصی بودش از یادم رفته بود تا خوندم یادم اومد مرور شد
انی هم خیلی بامزه مینوشت و خیلی خونگرم خودمونی بود چی شد یه دفعه قهر کرد!؟ همه خیلی دوستش داشتیم داریم کاش برمیگشت نوشته های حتی از وب شما هم قشنگ تر بود
میدونستم دوستان بهمون لطف دارند اما نه دیگه تا این حد

چندبار به آنی گفتم بنویسه اما نمیشه که مجبورش کرد!
سلام. ممنون از این پست.
شماره ۹ جالب بود.
سلام
ممنون از لطف شما
در رابطه با کامنت مریم
چه ریز و درشت کامل یادشونه یه همچین پیگیری برای موفقیت تو درسام نیاز دارم
متاسفانه هیچ راه ارتباطی با ایشون ندارم.
نه حذف نکرده اینه آقای دکتر آدرس وبلاگشون مامان نیکان:
ایشونن:
پنج دقیقه قبل یکی از بچه ها برایم فرستاد
parandehdararamesh.blogfa.com
شرمنده من با یک وبلاگ دیگه قاطی کرده بودم
آخه اسم بچه ایشون هم نیکان بود
اسم اون خانم الی بود.
یه چیزی بگم دعوام نمیکنید؟ کاشکی میشد لطفا حتی وبلاگهایی که به روز نمیکنند را هم از قسمت لینکهای کنار وبلاگتون حذف نکنید؟


من یه وبلاگ میخوندم هرچندماه یه بار سر میزدم خانمی به اسم مامان نیکان وبلاگش در لینکدونی شما بود خیلی این زن دوست داشتنی بودش من دوسش داشتم خیلی فک کنم یکی دوبار براش کامنت گذاشتم
عاشق واقعی بچش بود خیلی مادر نازی بودش بعد امروز به یادش افتادم دیدم بین لینکهاتون نیست
تو گوگل هم زدم مامان نیکان ولی وبلاگش نیومد حیف کاش دوباره لینکشون کنید
ادمای مثل خودتون فروتن که حس راحتی و ارومی منتقل میکنند
البته دکتر ربولی این کاش معنای دستوری نداره ها یه موقع رودرباستی نکنید بلکه فقط معناش همون کاش به معنای آرزو کردن و آخی گفتن هست
خواهش میکنم

اون دوتای اولی وبلاگهای آنی هستند که جرات ندارم حذفشون کنم
بعدی هم مال دکتر روژینه که واقعا دلم نمیاد حذفشون کنم
اما به بقیه یه مدتی مهلت میدم اگه آپ نکردن حذف میشن!
اون وبلاگ که گفتین متأسفانه حذف شده. نمیدونم یکی از دوستان چه کامنتی براشون گذاشته بود که گفتند به خاطر یک کامنت کلا وبلاگو حذف میکنن.
https://jourab.blogfa.com/
آقای دکتر وبلاگ جوراب پاره، در لینکتون درست نیست، این آدرس درسته
حق با شماست
تصحیح شد
ممنون
سلام و شب بخیر




1- مثل من قد بلند بودن ایشون هم
2- حساس بوده به بوی بد دهان ... خیلی هم بد هست
3- خانم ها توانایی های عجیب و غریبی دارن... حتی گاها بیشتر از اون چیزی که بقیه فکر میکنند- توی افسانه هایی که این مدت شنیدم بیشتر پی بردم که خانم ها چه قدرتهایی دارند...
4- انتظار نداشتین که مورچه ها زنده باشن
5- گوشهاش را معاینه کردید؟
6- ای جانم ... احتمالا توی دلش تصمیم گرفته دکتر بشه ... مثل شما بشه... کیف کار عین شما هم بخره ... الگوش شدید
7- ببنید ... اولش شاکی بودید
8- طفلی خجالت کشیده ... مشخصه خجالتی هم بوده
9- یه خودتون دیگه... تعابیر جدیدی میشنوه آدم
10 - دیدید گفتم این خانم خجالتی هست
11- خواسته دست خالی برنگرده
12- عه ... فهمیدم فندق هم هرروز تو کیفش ویروس میاره خونه
والا مدرسه های ولایت مدارس خوبی هستند - اینجا خرداد سال قبل پول سال بعد را میگیرن ... پول را ندی بچه را مدرسه راه نمیدن... قدر این مزایا را بدانید
سلام





1.
2. بله درست میگین.
3. بر منکرش لعنت. حتی میگن مورد بوده که موقع پیدا کردن سوراخ تانکر هم کمک میکرده.
4. نه بابا. اگه زنده بودن که ازشون میپرسیدیم چرا رفتن اونجا
5. راستش نه
6. خدا نکنه. پسر خوبی به نظر میرسید
7. بله. اما ایشون هم باید یه کم مراعات کنن!
8. بله
9. واقعا
10. این هم یکی دیگه از تواناییهای خانمها!
11. بله
12. پس خانواده شما هم درگیر شدن.
بله دستشون درد نکنه. البته عسل هم سال اوله که میره اونجا.
وای، از دست شما،

ولی واقعا بوی بدن و دهان و این جور چیزا، خیلی ناجوره. پزشک ما، این مشکل رو دارن و واقعا حرف زدن باهاشون سخته. اصلا هم نمیشه این موضوع رو به طرف مقابل گفت، بنابراین هر کسی باید خودش حواسش باشه
الان خوشبختانه کلی دارو ها و معالجه های خوب برای این مسایل هست
و بله ۴۸ کیلو. یادش به خیر
پس هم خودتون هم پزشکتون؟ چه شود!
قبول دارم. البته افرادی هم هستند که بوی عرقشون بیش از حده. حتی باوجود استحمام مناسب و ...
یادمه وقتی رفتم دانشگاه و معاینه مون کردند بهم گفتند 25 کیلو کمبود وزن داری! و الان در مرز بین وزن طبیعی و اضافه وزن در رفت و آمدم!
یاد اون روزای وبلاگستان بخیر چقدر همه نسبت به هم حساس بودند من خیلی حیفم اومد که شما و خیلیای دیگه نوشته هاتونو پاک کردید

حالا همونا پیج اینستا دارند 24 ساعته عکس روزمرگی هاشونو میگذارند
هنوز شبکه های اجتماعی خیلی عمومی نشده بود و همه به هم توصیه می کردند ب اسم اصلیتون وارد فجازی نشین
ازون بامزه تر همین چالش محتویات کیف بود من تو یه جمعی گفتم چالش محتویات کیف هست بعد همه بر سر و سینه می زدند که مبادا شرکت کنی با همین روشها زار و زندگی مون رو شناسایی می کنند
شما هم یادتونه؟ بله یادش به خیر
این روزها هم میگذره تا ببینیم بعدا چی پیش میاد.
سلام،
وای از این بوی بد دهان، من هم از نوجوانی این ترس رو داشتم و الان هم همیشه، ادامس و اسپری نعنا همراهم دارم. دکتراهای مختلفی هم می رفتم ولی فایده نداشت.
و حس مسولیت شما برای مدرسه قابل تقدیره، امیدوارم که فقط برای اینکه پول بگیرن این حرف رو نزده باشن
و به قول شما واقعا یاد باد آن روزگاری که لاغر بودم، متاسفانه برگشتن به اون وزن ۴۸ کیلو برای من خیلی سخته. گرچه اون موقع هم، همه مسخره ام می کردن.
سلام
توی ایمیلهاتون که دهنتون بو نمیده
سپاسگزارم. گرچه نهایتا مجبوریم که بپردازیم.
48 کیلو؟ واقعا؟ پس شما از من هم کم وزن تر بودین.
کامنت های این پست کلا رفت به سمت محل سکونت و کار و طرح شما
بله
دوستان به من لطف دارند.
دکتر ببخشید میشه بپرسم باجناقتون خونه قبرسشون را چند خریدن؟ و چند متره؟ چون ما هم اونجا میخوایم مهاجرت کنیم و اینکه شما خودتون فکر رفتن به مهاجرت قبرس یا گرجستان نیستین؟ ایران دیگه واقعا جای موندننیست دکتر ربولی به خاطر عماد و عسل فکر رفتن باشید
راستش من معمولا از این دست سوالات از بقیه نمیپرسم. اما یک بار وسط حرفهاش گفت ناچار شده دوتا خونه بخره تا پولشون به حد مجاز برسه. اگه اشتباه نکنم یک بار وسط حرفهاش از 180 هزار دلار حرف زد اما مطمئن نیستم.
میتونین از نویسنده وبلاگ آتشی به رنگ آسمان بپرسین که حدودا یک سال پیش به قبرس مهاجرت کردند.
وای خیلی خندیدم به اون خانم دکتر طفلک
یه خودتون دیگه هم خیلی خنده دار بود
سپاسگزارم
خنده تون مستدام.
مورد یک حدوداً قدشون چقدره؟

دکتر یه عکس دیگه از داخل کیفتون بذارید بیینیم چی توشه
چرا کامنتای آقای مراد یه مدل خاصیه؟! مثل مکالمه نوشته
متر همراهم نبود
اما از حق نگذریم اون دستگاه را هم توی اون روستا بالاتر از حد معمول نصب کردن. نمیدونم چرا!
باور کنید چیز خاصی نیست
چه عرض کنم؟ از خودشون باید بپرسید.
منم الان یه خودمون دیگه ام !!!



یا چه حالی داشتن ؟
وای اون مورچه ها چ فکر کردن یعنی؟
بله بله
نمیدونم واقعا. من هنوز هم نفهمیدم.
سلامآقایدکترمنسینوزیتمزمندارمیه
دوره۱۰روزهسفکسیمخوردموهنوزترشحات
زرددارموزخماثنیعشرهمدارمبه نظرتون
چهآنتیبیوتیکیبخورم؟
سلام
من معمولا کوآموکسی کلاو مینویسم و گاهی آزیترومایسین. ولی هردوشون ممکنه باعث درد معده بشن.
میتونین همراهشون قرص فاموتیدین یا مشابه اونو هم بخورین تا معده تون کمتر اذیت بشه.
مورد دو چقدر برام عجیب بود! خب شاید بوی عرق بدنته
چون من خودم با اینکه خیلی گرفتار رودرواسی هستم به محض اینکه کسی بوی عرق بده فرار میکنم از اون محل.:))
نصف خوشبو کننده های من سر تعارف به این افراد تموم میشه.
ولی جدا نمیفهمم اینایی که دهنشون بو میده چطور متوجه نمیشن و هی میان تو صورت بقیه حرف میزنن
بعید نیست. اما همین که فهمیده بود یه چیزی هست هم خودش خوبه.
خب شاید عمدا میان تا خوشبوکننده بگیرن
مورد 7 عجیبه واقعا
خیلی به فکر مریضاست؟ معمولا آخه اینطوری نمیشه
ما تو درمانگاه بیمارستان بودنی، مریضایی میومدن که کد ارجاعشون کار نمیکرد و میگفتن هزینه ویزیت رو هم ندارند ... ولی تعدادشون کم بود
نمیدونم.
مساله اینه که توی مطب هستند. میتونن از خودشون تخفیف بدن!
سلام
6.جدی جدی واسه منم سواله چی تو کیف پزشکا هست
سلام
از اسرار پزشکیه
وااای مورچه هاااا


حالا دو تا بخیه می زدید دل مادره خوش بشه
بالاخره اون قدر اصرار کرد که زدیم!
دکتر: نه بابا آخه کدوم مدرسه قرص سرماخوردگی میده؟!
من: فکر کنم اگه مریضتون بودم هر پست یه شماره هم به من اختصاص پیدا میکرد
۳ . حسودیم شد افرین به انرژیش
۴. مورچه هام ایرانین دیگه
۸ و ۱۰. خانم دکتر گوگولی
خوبه در قحطی کتاب نخوندن حتی اگه یه تایم کوتاهی ما بخونیم(وبلاگ شما ) نه همش ببینیم(اینستاگرام خر بزرگیست)
مرسی که مینویسید و ما رو از همه حواشی سیاسی اقتصادی اجتماعی و جهانی به سادگیهای روزمره میبرید
3. واقعا
4. یعنی این قدر؟
8 و 10. بله واقعا خانم محترمی هستند.
شما بزرگوارید.
دکتر: مورد 12 هم همین طوری گفت نه این که واقعا بگذارن توی کیف و ببرن خونه
مراد: فکر کردم منظورش قرص سرماخوردگی بود
مراد: فکر کردم منظورش قرص سرماخوردگی بود
دکتر: نه بابا آخه کدوم مدرسه قرص سرماخوردگی میده؟!
سلام آقای دکتر منم معتقدم سرماخوردگی هر روز توی کیفش میاره حالا برای برای خودش گاهی خداروشکر سبک هست ولی وقتی انتقال میده به من ویروس تبدیل به هیولا میشه
سلام
بله متاسفانه امسال خیلی هم زیاد شده. امیدوارم با شروع بارندگی ها شیوع این ویروس هم فروکش کنه.
خنده دار نبودن این دفعه
قبول دارم.
تقصیر همولایتی هاست!
پناه برخداوند متعال میبرم
مردم اون شهر چقدرررررررررر بی تربیت بودن باورم نمیشه وااااای چه حرفای زشتی وااااای چقدر بیشعور و بی ادب
دکتر عجب صبور هستی من بودم اسم شهر را مینوشتم همه بدونند چه افراد رذل و فرومایه ای ساکن اونجان خاک بر سرشون کنند
از اون زمان سالها گذشته
شاید بهتر بود از اول اسم شهرو نمینوشتم
اقای دکتر ربولی مردم اون شهر باید به وجود شما افتخار کنند چرا درگیر شدین و مجبور شدین پاک کنید اسم شهرتونو میشه مفصل بگید قضیه چی بوده؟
شما لطف دارید
قصه اش که مفصله.
خلاصه اش اینه که من سالهای اول استخدام به یک شهر دیگه رفته بودم و چند سال اونجا بودم. بعد وقتی خاطرات اون شهرو توی وبلاگ نوشتم مورد لطف دوستانی از اون شهر قرار گرفتم که معتقد بودند اون شهر هم هرسال به اندازه ولایت قبولی پزشکی داره و در قدیم شهرشون از شهر ما بزرگتر بوده و توی اون شهر افرادی زندگی میکنند که مدرک من درحد دستمال توالتشونه و .... پس من حق ندارم این حرفها را درباره شهرشون بگم. چند هفته با هم بحث کردیم و هیچ کدوم قانع نشدیم. اما نهایتا برای این که بحث تموم بشه اول همه خاطرات اون شهر را پاک کردم و بعد خاطرات دوران طرحو. بعد چون دیگه میخواستم خاطرات بعد از گرفتن انتقالی و برگشتن به ولایتو بنویسم ترجیح دادم اصلا اسم شهر را ننویسم. بعد هم از ترس این که ممکنه بعضی ها برن و توی پستهای قبلی اسم ولایتو پیدا کنن همه پستهایی که به نوعی اسم شهرمونو لو میدادن حذف کردم یا تغییر دادم.
سلام ، ش۳ : یعنی یه هفته شیفت وایمیستن ، یه هفته میرن خونه؟ اگه اینطوریه منطقیه دیگه ، مثل کاپیتان های کشتی

ش۵ : اولی رو چی شنیده؟ حالت تحمل دارید؟ حالت تحول دارید
ش۶: سئوال شد واقعا تو کیفتون چی میذارید؟
ش۹ : فیلم ترسناک شد:|
پ.ن پس از کجا هزینه های مدرسه رو میدن ؟ زیر زمین مدرسه آشپزخونه شیشه دارن ؟
شهریه رو کمی بیشتر از پارسال باید بگیرن بعد آخر سال حساب میکنند ، موقع کارنامه باقیمانده رو می گیرند.
سلام
درواقع کمی بیشتر می ایستن و خیلی بیشتر میرن خونه!
5. نمیدونم. روم نشد بپرسم.
6. یادمه یک بار یکی از دوستان وبلاگی یک بازی وبلاگی گذاشت و من و تعدادی از دوستان عکس محتویات کیفمونو براشون فرستادیم. اما الان اصلا یادم نمیاد کی بود؟
9. یعنی؟ منو بگو که فکر میکردم اشتباه گفته!
پ.ن. بالاخره میگیرن. دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره!
سلام دکتر








اون خانم دکتره فقط گله؟










1. منم همینطور.خودم هم قدبلند نیستم و درکشون میکنم
2. آره از دندون میتونه باشه که خودش هم متوجهش میشه.
4. علت مرگ: اوردوز
5. این بنده خدا هوش و حواسش هم به مشکل خورده بوده
6. آخی. هممون از این طور سوالهای رگباری پرسیدیم تا بزرگ شدیم.
7.
8.
9.
10. کلا بصورت پیشفرض موقع خجالت فرار میکنن پس
12. ادبیات و تشبیه به به
پی نوشت: وضعیت تحصیلی و مراکز مربوط نسبت به نسل ما واقعا فاجعه است.
سلام






1.
2. بله یکی از مهمترین علتهاشه
4.
5. احتمالا از شدت حالت تهوع بوده!
6. دقیقا
7. آدم دیگه روش نمیشه چیزی بگه!
8. خب به من که روش نمیشه بگه
9.
10. ظاهرا
12. بله دیگه. مملکت ادیب پروری داریم.
پی نوشت. متاسفانه حق با شماست. وقتی میانگین نمرات دانش آموزان دبیرستانی کشور را توی نت خوندم هنگ کردم. و متاسفانه چند سال بعد همین بچه ها مشاغل کلیدی کشور را به دست میگیرن.
مورد شماره نه تک گل این سری خاطرات
فقط مورد شماره یک نفهمیدم منظورشون چیه یه توضیح میدین چطوری دوربین در بلند نصب شده؟ نفهمیدم هرچقدر فکر کردم
ممنون
قبلا هم خانمهای اون درمونگاه از بالا بودن دستگاه شاکی بودند اما سابقه نداشت قد کسی بهش نرسه! راستش نمیدونم چرا اون قدر بالا نصبش کردند.
سلام آقای دکتر . خوبید . چون جویا بودید عرض کنم خدمتتون که هنوز دادگاه جلو نرفته ولی یکی دیگه از خریدارها تا مرحله تجدید نظر رفته و تا هفته بعد نتیجه اش مشخص میشه ولی پرونده ما فعلا در مرحله دادرسی هست.
چه جالب که مدرسه هنوز شهریه اعلام نکرده . ما ثبت نام علی الحساب رو اسفند سال قبل با پرداخت مبلغی از شهریه انجام دادیم و موقع گرفتن لباس هم بخش دیگه و ابتدای آذر تسویه کردیم و از الان اعلام کردند بهمن ماه زمان پیش ثبت نام هست ، یعنی یک سوم مبلغ سال بعد رو از الان بدید و باز چه جالب که منتظر اعلام آموزش پرورش هستند . آموزش پرورش شهریه مدارس غیر دولتی رو در سایت مشارکت ها قبل از مهر اعلام کرد ولی خب کمتر مدرسه ای طبق شهریه اعلامی دریافت میکنه . برای مدرسه پسرم زده بودند 38 ولی نزدیک به 2.5 برابر بیشتر گرفتند. قدر مدرسه اش رو بدونید
سلام
امیدوارم هرچه زودتر یک پست خوشحال کننده توی وبلاگتون بخونیم.
ممنون. اینجا مبلغی که سال پیش گرفتن که خییییلی کمتر از اینها بوده. امسالو نمیدونم.
تو وبلاگ انی کاملا اسم ولایتتون حتی جاهایی که طرح رفتی اومده بود بماند بعدها پاک کرد ولی
!
و ماجرای ناگهانی صیغه عقد دائم خوندن به جای نامزدی ساده
و ماجرای دخالت های ثانیه ای مادر و پدر جنابعالی در اول زندگیتون که به قول انی خانم حتی برای خریدن یک وسیله کوچیک باید جواب پس میدادین و سکوت شما در برابر این همه دخالت که حتی هیچ اعتراضی نمیکردی و آنی خانم چندبار میخواسته بهم بزنه ولی جذب سادگی و بی شیله بودنت شده
و......
حتی ماجرای اشنایی تون اینکه شما خیلی خیلی خیلی لاغر بودی و انی خانم را گفته بودی نمیخوام این چیه چشم بادومیه
یعنی اینکه میگی اسم ولایت پاک شده بله برای جدیدها وگرنه قدیم ترها جیک و پوکتون یادشونه ربولک قندولک
توی وبلاگ خودم هم اومده بود.
چیز ناجوری که ننوشته بودیم اون پاک کردن فقط به لطف بعضی از دوستان بود.
کاش هنوز همون قدر لاغر بودم
سلام،
بنده خدا خانم دکتر مرکز بند ۸ و بند 10
پس این بچهها سرماخوردگیها را تو کیفشون از مدرسه میارن. خوب شد روشن شدم
سلام
واقعا
بله. دیگه باید به بچه ها بگیم کیفشونو توی حیاط خالی کنن و بیان توی خونه!
چه مدرسه خوبی عسل داره.چه خانواده های با مسئولیتی هم نصیب اون مدرسه شده
مدرسه های ما چه خصوصی چه حتی دولتی که مبلغش الان قابل توجه هست قبل ثبت نام پنجاه درصد میگیرن بعدم هشتصدبار حضوری و غیرحضوری و پیام هشدار و اخطار تهدید و..هر انچه بتوانند انجام میدن تا اخر ابان باید تسویه بشه وگرنه . از بس سر صف میگن و تو کانال اسم واریز شده نشده رو ومیذارن آبرو برا بچه نمیذارن.البته چون ی تخفیف جزیی میدن من اول سال تسویه می کنم.
عسل از همون دوران دبستان همین مدرسه میره و همین طور عماد (بخش پسرونه اش البته!)
بالاخره حق آب و گل داریم!
مورد ۱۰ همون دکتر ساکن روستا بود یا اون که میره میاد؟ شما هم دیدینشون بگین چطوری خل بعد فرار کنین
بعضیاشون جای تامل داره نه ادم میدونه بخنده نه تعجب کنه مورد ۱۲ از کجا سرماخوردگی میاره؟ بعد اینا میخورن همینجوری؟
کسی که میره میاد که وقتی من میرم شیفت میره خونه شون. اونی که ساکن روستا بود شب اومد که باهامون چایی بخوره.
مورد 12 هم همین طوری گفت نه این که واقعا بگذارن توی کیف و ببرن خونه
سلام آقای دکتر من به تازگی وب شما رو پیدا کردم و دارم با اجازتون از اول میخونمش خیلی جالبه.
انشاالله که همیشه سالم و سلامت باشید و خیر از زندگیتون ببینید
با آدرس هایی که جسته گریخته از نوشته هاتون در آوردم حدس میزنم هم استانی باشیم.
سلام
خوش اومدین
زمانی محل سکونتمو واضح نوشته بودم اما لطف بعضی از دوستان باعث شد اول تعدادی از پستها حذف بشه و بعد اسم ولایت از همه پستها و حتی کامنتها!