ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | ||||||
2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 |
9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 |
16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 |
23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 |
30 | 31 |
..... خیلی وقت پیش بود که از طریق یه کامنت خصوصی متوجه شدم یه زن و شوهر دانشجوی پزشکی وبلاگ نویس توی ولایتمون هست.
مدتی به وبلاگشون سر میزدم که ترجیح دادند دیگه ننویسند. اما بعد از مدتی با یه کامنت دیگه متوجه شدم با اسم دیگه ای دوباره شروع کرده اند. و به این ترتیب رابطه مجازی ما دوباره شروع شد که البته گه گاه شدتش کم و زیاد می شد.
مدتی بعد متوجه شدم بعضی دیگه از دوستان مجازی هم اینجان که من حتی فکرشو هم نمیکردم گرچه ایشون ترجیح دادند از اینجا برن.
بگذریم. تا به حال چند بار قرار شده بود با بعضی از دوستان مجازی از نزدیک آشنا بشیم که هر بار به دلیلی این اتفاق نیفتاد و اگه بخوام علتشونو یکی یکی بنویسم خیلی طول میکشه. این بار وقتی به آنی گفتم: میخوای یه شب دعوتشون کنیم؟ فورا قبول کرد.
یه ایمیل براشون فرستادم و رسما دعوتشون کردم. بعد از مدتی جواب اومد و این امرو به بعد از عید موکول کردند (لابد برای اینکه من یادم بره و دست از سرشون بردارم!) اما من بعد از عید دوباره دعوتشون کردم و خوشبختانه این بار قبول کردند. ضمن اینکه این بار شماره موبایل خودشون و همسرشونو هم ضمیمه کرده بودند و به این ترتیب مذاکرات ما به صورت اس ام اسی ادامه پیدا کرد!
بالاخره قرار برای روز بعد از امتحان دستیاری گذاشته شد (گرچه با توجه به شاهکارم توی امتحان چندان فرقی هم نمیکرد!)
آدرسو هم به صورت اس ام اس براشون فرستادم و حتی وقتی زنگ زدند درو باز کردم و باز اس ام اس فرستادم که: خوش اومدین بفرمائین طبقه ....!!
و بالاخره چند لحظه بعد دکتر میثم و همسر محترمشونو برای اولین بار از نزدیک زیارت کردیم.
راستش من چندان آدم اجتماعی نیستم و فکر میکردم که شاید حسابی حوصله مهمونهامون سر بره اما با وجود اینکه ما چهار نفر اهل سه استان مختلف بودیم خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم با هم صمیمی شدیم انگار که مدتهاست همدیگه رو میشناسیم! گرچه تا حدودی همین طور هم بود. چون مدتها بود که وبلاگهای همدیگه رو میخوندیم و تا حدود زیادی با خصوصیات همدیگه آشنا بودیم. بحث با صحبتهای ابتدائی شروع شد و با بحث درباره دانشکده و اساتید و .... ادامه پیدا کرد. خوشبختانه تقریبا در همه موارد با هم اتفاق نظر داشتیم گرچه امیدوارم از روی تعارف همه حرفهای مارو تائید نکرده باشند!
عماد هم که اول از پای کامپیوتر تکون نمی خورد کم کم طوری با دکتر میثم جور شد که هنوز تفنگشو از روی مبل برنداشته و میگه تا یه بار دیگه آقای دکتر نیاد با هم بازی کنیم تفنگو از اونجا برنمیدارم!
صحبت ها موقتا برای شام قطع شد و بعد از اون دوباره ادامه پیدا کرد و یه لحظه به خودمون اومدیم و متوجه شدیم که نصف شبه.
درنهایت با قولی که برای رفتن به خونه شون از ما گرفتند و ابراز امیدواری برای ادامه این دوستی و حتی پیدا کردن یه خونه نزدیکمون برای اونها از هم جدا شدیم و من بعد از جمع کردن خونه و آپ کردن از هوش رفتم!
پی نوشت: از این دیدار یک هفته میگذره و چون شک داشتم برای همه جذاب باشه اول یه پست خاطرات (از نظر .... نوشتم و این پستو توی ادامه مطلب گذاشتم و بعد از ادامه مطلب کپی گرفتم و منتشرش کردم که همه اش پرید و من هم فقط از این قسمت کپی گرفته بودم! خلاصه که اگه خوشتون نیومد شرمنده!
خوشبحالتون...و خوشبحالشون...
سلام
نه راستش نمیدونم اصلا به وبلگش زرفتم یا نه؟
کامنتتون خصوصی ارسال شده بود اخه
اخه من فکر کردم قیافش شکسته شده وقتی سنشو گفت بعد پرسیدم چندتا بچه دارین خندید گفت 3تا تازه پسرشم داماد کرده بود به گفته ی خودش
البته خوب مونده بود قیافش .این جواب کامنتتون بود
سلام
آهان از اون لحاظ
به هر حال ممنون
سلام
چه جالب!
ولی من هیچ وقت دوست ندارم دوستیهای مجازی رو به وبه دنیای واقعی بکشم.
سلام
ممنون
کاملا طبیعیه
به هر حال هرکسی یه سلیقه ای داره
سلام دکتر
واییییی خیلی وقته از نت دور بودم اینجا چه خبرههههههه
ارهواقعا جالبه
راستی ممنون بابت تبریک
سلام
به قول یکی از دوستان عروسی قنبرهههههههه!!!
واقعا
خواهش
راستی شما هم از اون همکارتون خبری ندارید؟
درود
آقای دکتر شرمنده کردین. به ما اون شب خیلی خوش گذشت و منتظریم تا دوباره ببینیمتون.آدم قبلش اصلا فکر نمی کنه که چی پیش میاد بعد از اولین دیدار و استرس داره.ما با شناختی که از شما داشتیم از بابتتون خیالمون راحت بود اما بازم استرس داشتم من. خدا رو شکر که دوستهای خوبی مثل شماها به دوستهای واقعیمون اضافه شدن
سلام
خواهش می کنم خانم دکتر
ما که کاری نکردیم چوب کاری میکنین دیگه؟
من تاحالا شش نفر از دوستای مجازیم رو دیدم همشونم در راستای مادر شدن در یک چت رم...
اما غیراز یکی همه رو پشیمونم..به نوشته های کسی نمیشه اعتماد کرد...الان با چندین نفر تلفنی صحبت میکنم ولی حاضر به دیدن هیچکدوم نیستم میدونم رنگشون عوض میشه...
البته منظورم به دوستای شما نیست چراکه ممکنه مثل همون یک دوست من باشن..البته من ادم بدبینی هستم چون هرگز حاضر نیستم برای اولین دیدار نه پام رو خونه کسی بذارم نه کسی رو خونمون راه بدم...اعتمادم به ادما خیلی زیاده فک کنم
اگه قرار باشه نه اونها بیان خونه شما و نه شما برین خونه اونا پس رفت و آمد چطور باید شروع بشه؟
عذر آنی خانم موجه عذر شما چیه که دیر به روز می کنید؟
عذر من هم موجهه
باور کنین!
تاقبل از اومدنشون مکالمه تلفنی نداشتید؟همش به صورت اس ام اس بود؟
الان بازم دوست دارید دوستان مجازی رو ملاقات کنید؟
امیدوارم دوستیهاتون مستدام باشه
دقیقا
اگه اونها هم به این خوبی باشن به قول یه نفر چرا که نه؟
ممنون
سلام .
دوستی تون پایدار .
سلام
ممنون
منم اولش که دوست مجازی رو بصورت پخش زنده دیدم فکر می کردم نتونم رابطه ی خوبی باهاش برقرار کنم اما تا الان که دوستای خوبی برای همدیگه هستیم. این دنیای مجازی خیلی کوچیکه!
پخش زنده!!
واقعا
مثل دنیای واقعی
سلام
خوش بحالتون
من عاشق این جور دیدارها هستم
سلام
ممنون
از این به بعد من هم همینطور!
سلام به طور اتفاقی به وبتون رسیدم جالبه
خوشحال میشم به منم سر بزنید
سلام ممنون
چشم
سلام دکی ر..... جونم. خیلی دلم تنگتون بود. یه مدت درس داشتم خودمو تحریم کردم از نت.
دکتر میثم که خیلی بچن متولد ۶۷ ان . چطور با کوچیکتر از خودتون بتون خوش گذشت؟
سلام ممنون
مگه میخواستیم چکار کنیم که بچه اس؟
مهم اینه که از نظر فکری به هم نزدیک بودیم
اتفاقا پست جالبی بود..و البته ایده ی جالبی
ممنون
سلام منم دوست دارم همه دوستهای مجازیم رو ببینم
سلام پس شروع کنید!
سلام خیلی خوبه که همه روابطشون با همه باشه مثل همین رابطه ای که شما با دوستای مجازی بر قرار کردید ولی نمیدونم چرا از این که روابط مجازی واقعی بشن خیلی میترسم
سلام
خوبیش که خوبه
دلیلی برای ترس وجود نداره
چون آدم وبلاگ دوستانشو میخونه و میدونه با کی طرفه
سلام دکتر شرمنده
بابا اون کامنت نصف صفحه ی کامنتهاتو گرفت پاکش کن
مثلا اومدیم واسه دوستان کامنت سند تو آل کنیم
تو بلاگفا تازه فهمیدم چقد حجمش زیاده
پاک کنید دوستان راحت تر بتونن کامنت بذارن
بعد از امتحانم اینا رو تو اون وبلاگه میذارم
سلام
خواهش
شرمنده کامنت گرفته شده پس داده نمی شود!
شوخی با علم حقوق:
(توضیح اینکه ما یه جایی داریم به نام اداره حقوقی قوه قضاییه بین حقوقدانان تشتت آرا بوجود بیاد اونا به سوال یک جواب نهایی می دن)
سؤال:با توجه به اینکه یکی از دلائل اثبات دعوی، اقرار است آیا بنده می توانم با استناد به اقرار شفاهی شوهرم مبنی بر اینکه « خر بوده که به خواستگاری من آمده » او را تحویل باغ وحش بدهم؟
جوابیه :بله که می توانید؛ اتفاقا مسئولین باغ وحش هم از اینگونه خرها که بصورت داوطلبانه غذای شیرها و کروکودیل ها می شوند به شدت استقبال می کنند!
************
سؤال: با توجه به اینکه مهریه همسر من حدود 500 میلیون تومان است ولی دیه او فکر کنم یه 90 میلیونی باشد لذا به نظر شما بهتر نیست که به جای پرداخت مهریه اش با خودرو از روی او رد شوم و سپس دیه اش را بپردازم؟
جوابیه: مسلم است که بهتر می باشد فقط نباید فراموش کنید که گاهی عزرائیل هم از پس برخی زنان بر نمی آید پس به نفعتان است پس از رد شدن از روی همسرتان، مجددا دنده عقب گرفته و چندبار رفت و برگشت از رویش رد شوید و جهت محکم کاری چندتا دستی و تیکاف هم روی جسدش بکشید سپس با اورژانس تماس بگیرید!
***********
سؤال :اگر یکی از مسافرین هواپیما در حین پرواز تصمیم به هواپیماربایی بگیرد ولی قبل از اینکه اقدامی انجام دهد هواپیما به علت فرسودگی سقوط نماید و همه مسافران بجز همان یکنفر کشته شوند، آیا این فرد جرمی مرتکب شده؟ اگر شده مجازاتش چیست؟
جوابیه :خیر، جرمی مرتکب نشده منتها از باب حفظ بیت المال و صرفه جویی در مخارج دولت و مجلس، این فرد عامل اصلی سقوط هواپیما شناخته می شود تا از هزینه های مربوط به استیضاح وزیر مربوطه و متعاقبا پس گرفته شدن استیضاح یا گماردن وزیر استیضاح شده در پست جدید جلوگیری بعمل آید.
**************
عبدا... . ج از تهران : من یک دانشگاه خیلی بزرگ با شعب فراوان در سراسر کشور دارم و می خواستم آن را کلا وقف کنم . آیا این کار امکان پذیر است ؟
جوابیه : آقای ع . ج: نشان به آن نشان که اول هر ترم مجبورم می کردی پدرم را عین درخت توت آنقدر بتکانم تا پول شهریه از جیب ها و بلکه حلقومش بریزد بیرون ، از ارائه مشاوره رایگان به شما معذورم.
*******************
نازنین . ل از مشهد :دختری هستم 25 ساله ؛ بمدت 6 ماه به عقد پسری درآمدم که بعدا فهمیدم من را فقط بخاطر ثروت میلیاردی پدرم می خواسته و بهمین دلیل هم از او جدا شدم . حالا می خواستم ببینم تکلیف هدایای میلیونی که در دوران عقد برای او خریدم چیست ؟!
جوابیه : به دلیل حساسیت پرونده، آدرس می دهم که حضوراً به مرکز ما مراجعه فرمایید تا در خصوص اموال میلیاردی و هدایای میلیونی و ازدواج و آینده مان به طور خصوصی گفتمان نماییم.
جالب بود
ممنونم
خوب واقعی کردن دنیای مجازی خیلی اعتماد به نفس و شجاعت می خواهد.امیدوارم همیشه سرانجامش به این خوبی باشد.
ممنون
من هم امیدوارم
سلام.حس باید جالبی باشه دیدار دوستان مجازی
سلام بله
قبول کنین باتوجه به اینکه عملا هیچکس چیزی از شما نمیدونه پیدا کردن و دیدار با شما برای دوستان مجازی چندان هم ساده نیست
خاطراتتون خیلی باحال بود . اگه اینا هم نبودن بخندوننتون که تا حالا از استرس زیاد و حقوق پایین شده بودین عین عنوان وبلاگتون
ممنون
اما خودمونیم چه اسم و وبلاگ باحالی دارین!
چه جالب انگیز ناک !
چقدر خوبه دو تا دوست انقدر افکار و روحیاتشون با هم مچ باشه . خیلی احساس خوبی به آدم دست میده
سایت دکتر میثم برای من باز نمیشه یعنی آنتی ویروسم اجازه نمیده که باز بشه میگه ویروس داره
احتمالا واسه سایتشون از کدهایی استفاده کردن که نباید استفاده میکردن
واقعا
واااای چه ویروس یاب قدرتمندی :دی
سلام دکتر خوبین؟
تو وبلاگ آنی خانم خونده بودم ولی خیلی منم دوست دارم دوستان مجازی رو ببینم برام جالبه.
این عسکه کیه اون گوشه چقدر خوشگله ماشاللهبا اون دستای تپلی و صورت خوشگلش.
خلاصه که بازم بشین سر درست پسرم سال دیگه رزدینتیت و بیبنم آرزو به دل نمونم
سلام ممنون
خوب تشریف بیارین ما رو ببینین!!
این طوری نگین خجالت می کشم خو!
چشم
سلام دکتر میشه بگید یه چی بنویسم که شما سر در بیارید یعنی چی؟
واقعا نا مفهموم می نویسم ؟ واسم جالبه چیزی که گفتید
سلام
نامفهوم نیست فهم من بهش قد نمیده!!
راستش هیچ وقت اهل زدن حرفهای جدی و خوندن متنهای سنگین نبودم
البته شرمنده که فضولی کردم این حق شماست که توی وبلاگتون هرطور که دوست دارین بنویسین
ء چ جالب....معنیه اسمتون رو میگم....راستی ب چ زبونی هست؟
اره شما راست میگین.....اسمتون واسبه قبلا کاربرد داشته.....الان دیگه تو ذعنمون هستین واسه همیشه
به زبون ولایت ما!
شما لطف دارین
منم با یکی دوتا از دوستای مجازیم دیدار واقعی داشتم..خوش گذشته..
این عکس خودتونه اون گوشه؟؟؟؟
خوشحالم که بهتون خوش گذشته
با اجازه تون!
منظورم اون متن درون دوتا پرانتز بود


درموارد مواجهه با بچه ها چنان اعصاب آرامی دارم که همینش بعث عصبی شدن اطرافیانم میشود
راستی من همیشه فکرمیکردم بلاگ اسکای قشنگترین آیکونها رو داره
حالا برین به این سربزنین ببینین آیکونهاش چه خبررررررررررررره
این وب چنتاازبچه های دکتری حقوقه
http://www.tabsare.parsiblog.com/
خوش به حالتون
چشم سر میزنیم
دیدن ادمهایی که تو دنیای مجازی میشناسم کمی برام استرس داره.ترس از اینکه شاید با دیدنشُ تو ذوقم بخوره و ایضا برای طرف مقابل!احتمالا هفته آینده یکیشو امتحان کنم...
برای ما هم کمی استرس داشت ولی خوشبختانه خیلی خوب ادامه پیدا کرد
شما هم موفق باشید
چه عالیییییییییییییی
واقعا
سلام دکتر فکر کنم جالب بوده
اینکه آدم یه تصویری از آدمایی که تا حالا ندیده بسازه
بعدا بخواد ببینشون ... واینکه صاحب این نوشته ها چه شکلیه چه صدایه...آدم باهاش راحته ....
سلام
جالب که هست
البته میدونستیم چه شکلی هستیم چون عکس همدیگه رو دیده بودیم!
دیدن عماد واقعا باید جالب باشه
قسمت جالب این دیدار ها ثانیه های پایانی ای هست که قراره اون دوست مجازی رو ببینین
ذهن آدم پر از تصاویره جوروواجور میشه
جالب که هست اما اگه روش توی روتون باز شد خدا به دادتون برسه!
واقعا
حالا هی دلمون بسوزونین
دل شما رو چرا؟
سلام.جالب بود.
سلام ممنون
سلام
دکتر جان
می دونید یکی از برنامه های منم همینه که ار وقت ایران اومدم بعضی از دوستان رو حتما ببینم و مطمئنا شما جز همون دوستان هستید
مخصوصا عماد عزیز....
خیلی خوبه که دوستی های مجازی واقعی میشه....
راستی دکتر در مورد اون کامنت خصوصی تون
اومدم چند بار بنویسم ولی....فقط بگم حدسیاتتون درسته .همین
سلام
مطمئنا از دیدن شما خوشحال میشیم
ما هم هوس کردیم دوستان مجازی بیشتریو ببینیم!
واقعا متاسفم
سلام
ممنون که اومدین
در این مورد هم تبریک میگم پیدا کردن دوستان جدید خیلی خوبه ایشالا که دوستاتون هر روز بیشتر شن
در مورد مدرک هم اینکه یکی با دکترا تو کشوری مثل امریکا فرصت شغلیش کمتره به این خاطره که اونجا کار متناسب با مدرک میدن و خوب کسی حس نمیکنه که برای پیدا کردن کار مجبور به ادامه تحصیل و گذاشتن عمرش در این راهه ،با یه مدرک لیسانس یا فوق به راحتی میتونن از پس زندگیشون بربیان
اما اوضاع برای من و دوستام با وجودیکه از دانشگاههای خوب و رشته های خوب فارغ التحصیل شدیم اصلا جالب نیست فک کنم باید مینوشتم دوراهی انتخاب ادامه تحصیل یا کار
اما الان میبینم که کار بیشتر جاهایی که سراغ گرفتم بیگاریه فقط و واقعا اجحافه . ادامه تحصیل هم میتونه چندان مفید نباشه و بیشتر عقب افتادن از زندگی رو باعث شه
خدا به داد اوضاع اقتصادی مردم و کشور برسه
سلام
خواهش
ممنون
دقیقا همین طوره
جز خدا هم کاری از دست کسی برنمیاد
من اصولاً توی این فکرم همیشه که دکترها چطور محیط بیمارستان و از این قبیل رو تحمل می کنند! من هر وقت بخوام خودکشی کنم می گم ببرنم یه شب به یکی از ستون های بیمارستان ببندن و صبح بیان جنازه ام رو ببرن!!! حداکثر زمانی که می تونم هشیار بمونم تو محیط های درمانی ده دقیقه الی 15 دقیقه است!!!
میدونم چی میگین
اما وقتی آدم با یه آدم نگران روبرو میشه که چشم امیدش برای نجاتش به شماست مجبورین هرچه در توان دارین انجام بدین
واییییییییییییی اینقد دوست دارم اولین نظرو من بدم اینقد دست دارممممممممم
دشمنت شرمنده دکتر جون از اینکه دوستای مجازی به دوستای واقعی تبدیل میشن و گاهی از فامیل هم بهمون نزدیک تر خوش حالم
موفق شدید!
ممنون از لطفتون