X
تبلیغات
رایتل

معتادنامه (4)

یکشنبه 18 خرداد‌ماه سال 1393 ساعت 10:07 ق.ظ

سلام 

امروز صبح هرچقدر منتظر سرویس اداره شدم خبری نشد. بالاخره زنگ زدم اداره که فرمودند: «ای وای! یادمون رفت شمارو توی برنامه بنویسیم! خب برین درمونگاه .... توی شهر»

حالا توی درمونگاه .... شهری هستم که چون اصلا قرار نبوده امروز دکتر داشته باشند از مریض هم خبری نیست. جالب تر این که هنوز اینترنت دارند و مثل سایر درمونگاه ها به اینترانت تبدیل نشده. خب هرچی باشه مسئولش یکی از ازمابهترون هستند دیگه! 

دیدم حالا که توی خونه فرصت آپ کردن پیدا نمیشه این جا آپ کنم. 

۱. اون قدر توی پست قبلی معتاد نامه درباره خانم پرستارمون صحبت کردیم که بعد از عید دیگه نیومد و به جاش یه آقای پرستار که جدیدا بازنشسته شده اومد! 

۲. مریضه اومد و گفت: کارخونه ای که ازش شربت میگیرینو عوض کردین؟ گفتیم: چطور؟ در شربتشو باز کرد و گفت: داروی آخری که بهم دادین طعم مولتی ویتامین میداد! بیائین بچشین! 

۳. پروانه کارم توی مرکز ترک اعتیاد رسید. به موسس مرکز گفتم: این که کد ملی من نیست. گفت: پس کد ملی کیه؟! (بعدنوشت: ای وای! اینو که توی معتادنامه قبل هم نوشته بودم!)

۴. خانمه برای تبلیغ یه داروی گیاهی اومد و گفت: برای کاهش وزن خیلی خوبه. من که خودم مصرف می کنم و کاملا راضیم! (اسمشو که نمیخواین؟ تبلیغ میشه!) 

۵. پسر یه نفر از یکی از اقشار مهم جامعهء امروز (!) اومد و ازمون شربت گرفت. چند روز بعد اومد و داد و فریاد به راه انداخت که شربت هاتون خیلی رقیقند و به درد نمی خورند. چند روز بعدترش که با پدرش اومد برای گرفتن دارو پدرش داروهاشو گرفت و رفت. پسره گفت: چرا داروهامو دادین به پدرم؟ گفتم: چطور؟ گفت: تازه فهمیدم پدرم دفعه پیش آب توی شربتم ریخته بوده تا من زودتر ترک کنم! 

به پدرش زنگ زدیم و اومد و با روانشناس مرکزمون کلی صحبت کردند و ظاهرا بهش گفته بود: شما توی شربت دیفن هیدرامین یه آدم سرماخورده هم آب می ریزین تا زودتر خوب بشه؟ این هم یه نوع مریضیه. 

۶. پسره اومد تا برای یکی از خانم های مریض دارو ببره. آقای پرستارمون ازش پرسید: شما چه نسبتی با ایشون دارین؟ پسره کلی فکر کرد و گفت: آخه چطور بگم نسبتمون چیه؟ و بعد از کلی فکر گفت: زن عموم میشن! 

۷. مرده اومد دارو ببره. گفتم: شماره پرونده تون چنده؟ شماره شو گفت. همون موقع یه مریض دیگه اومد. آقای پرستارمون گفت: شماره پرونده تون چنده؟ مریض قبلی گفت: شماره .... اما نه اون که مال منه! 

۸. شربتو که دادیم به مرده گفت: حتما باید آب قاطیش کرد؟ گفتم: نه لازم نیست. گفت: آخه همین طوری که نمیشه خورد تلخه! 

۹. توی یکی از درمونگاه ها بودم که یکی از معتادین محترم باخانمش اومدند. چون ممکن بود خانمش از اومدنش به مرکز ترک اعتیاد خبر نداشته باشه اصلا به روی خودم نیاوردم که میشناسمش. وقتی نسخه شو نوشتم و داشت میرفت بیرون خانمش گفت: ببخشید راسته که میگن ترک متادون از ترک مواد سخت تره؟! 

۱۰. خانمه اومد تا برای شوهرش پرونده درست کنه. گفتیم: خودش کجاست؟ گفت: نمیتونه بیاد. گفتیم: چندوقته معتاده؟ گفت: دقیقا نمیدونم. گفتیم: روزی چندگرم مواد مصرف می کنه؟ گفت: نمیدونم. گفتیم: باید بیاد پیش روانشناس. گفت: نمیتونه بیاد. آقای پرستارمون گفت: حالا باز خوبه شربتشو خودش میتونه بخوره! 

۱۱. آقای پرستارمون به خانمه گفت: پولتون دوهزار تومن کمه. گفت: میدونم. پول کم دارم میخواین بگیرین منو ..... (این مکث بودا نه حذف یه کلمه خاص!) بتکونین هرچقدر پول ریخت مال شما! 

۱۲. پسره اومد و پرونده درست کرد و درطول درست کردن پرونده شصتادبار پرسید: حالا اطلاعات این جا محرمانه است؟ بالاخره آقای پرستارمون گفت: مگه خانواده ات نمیدونن مواد مصرف می کنی؟ گفت: چرا. گفت: نمیدونن میخوای ترک کنی؟ گفت: چرا. گفت: پس مشکلت چیه؟ گفت: آخه بابام فکر می کنه من خودم میخوام ترک کنم. نمیدونه میخوام شربت بگیرم! 

پ.ن۱: احتمالا هفته آینده برای یه سری کار اداری باید بیام تهران. آنی هم داره فکر می کنه که باهام بیاد یا نه؟! شاید امسال یکی و نصفی مسافرت رفتیم! 

پ.ن۲: آنی داره با گوشیش ورمیره که عسل میاد و میگه: پوک ..... پوک ..... من و آنی هرچقدر فکر میکنیم نمیفهمیم چی میگه. تا بالاخره گوشیو نشون میده و میگه: پوک .... آنی «پو» رو براش میاره و میگه: همینو میخوای؟ با خوشحالی گوشیو میگیره و مشغول حمام کردن چندین باره «پو» بیچاره میشه!

برچسب‌ها: معتادنامه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

Homepage


Checkpagerank.net