قسمت

جمعه 4 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 05:41 ب.ظ

دوباره سلام 

ظاهرا قسمت نیست امسال درس خوندنو شروع کنم. 

چهارشنبه که برامون مهمون اومد. دیشب هم ناچار شدیم بریم خونه دختر عموی گرامی که فامیلو دعوت کرده بود. ایرادش هم این بود که خونه ایشون یه شصت کیلومتری از خونه ما فاصله داره و توی یه شهر دیگه است. مجبور شدیم زود راه بیفتیم تا به موقع برسیم و شب هم که برگشتیم ساعت از یک گذشته بود. 

هفته آینده هم باید دوشنبه صبح تهران باشیم برای ادامه کارهای عیالات متحده که شرح کاملتری از کارشو توی وبلاگم در بلوگفا نوشته ام. پسرخاله گرامی هم که مدتها بود با عیالش عقد کرده بودند یکدفعه هوس کرده اند هفته آینده ازدواج نمایند و حتما اگه در مراسم پیشواز از ازدواج و بدرقه اون (!) که هر کدوم توی ولایت ما دو سه روزی طول میکشه حاضریمونو نزنیم کلی مغضوب علیه میشیم! 

امروز هم که کل این مطلبو نوشتم و لحظه ای که میخواستم بفرستمش توی وبلاگ اینترنت قطع شد کلی اعصابم خرد شد که نوشته هام پاک شده یا نه تا دوباره اینترنت وصل شد و دیدم پاک شده خیالم راحت شد و دوباره نشسته ام و مشغول نوشتن شده ام!! 

بگذریم 

در اسفند ماه سال ۷۳ در امتحان جامع علوم پایه شرکت کردیم و از آغاز سال ۷۴ وارد دوره فیزیوپاتو شدیم. 

دوره ای که تا حدودی شبیه دوره راهنمایی توی مدارس به نظرم اومد. آخرش معلوم نمیشه این مطالبی که آدم میخونه مطالب علوم پایه ایه؟ بالینیه؟ چیه؟ 

تازه چند روزی از دوره گذشته بود که دیدم مصطفی (یکی از بچه های ورودی ۷۰ که عقب افتاده بود و ما بهش رسیده بودیم داره میخنده. گفتم چیه؟ گفت دیشب مهمونی بودیم یه آقایی بهم میگه بچه ما بیماره بردیمش پیش  فلان متخصص اینو میگه بردیم پیش فلان فوق تخصص اینو میگه حالا شما چی میگین؟! 

از مطالب دیگه ای که از این دوره یادم مونده یکی اینکه استاد فارماکومون یکی از مترجمان کتاب کاتزونگ (آقای دکتر قفقازی) بود و همین باعث شد که مطالب فارماکو رو خوب یاد بگیریم اما عوضش توی امتحان تلافی درآورد و چنان امتحانی گرفت که خیلی از بچه ها از جمله خودم به زور نمره آوردیم. 

یادمه یک جلسه هم مترجم دیگه اون کتاب (دکتر ادیب) اومد سر کلاس و وقتی آخر کلاس یکی از بچه ها جرات به خرج داد و سراغ دکتر قفقازیو ازش گرفت ایشون فرمودند: 

من برام یه مشکلی پیش اومده بود نذر کردم اگه مشکلم حل شد یه جلسه بیام برای شما درس بدم! 

استاد کورس کلیه آقای دکتر «ا» هم فرمودند رفرنس کتاب گایتونه اما مبحث کلیه رو از این کتاب سوال میدم چون خیلی بهتر توضیح داده. رفتیم و گشتیم و کتابو پیدا کردیم و خریدیم و بلافاصله فهمیدیم چرا این کتاب مبحثو بهتر توضیح داده چون اسم استاد گرامی ما به عنوان مترجم روی جلد کتاب بود! 

یه بار هم توی مبحث گوارش استادمون دکتر ح.ا با لهجه غلیظ آذریشون فرمودند: 

وقتی میگم رنگ ملنا سیاهه یعنی واقعا سیاهه بعد کمی به این طرف و اون طرف نگاه کرد و گفت: 

خانوما ببخشید مانتوهای به این قشنگی پوشیدینا اما ملنا قشنگ رنگ همین مانتوهای شما میشه!!!!!!!! 

دخترهای کلاس (چه مکعب چه سه تفنگدار و بقیه) تا مدتها چشم دیدن استادو نداشتند!!!!!!!!!! نمیدونم چرا؟!!

نماینده کلاسمون هم عوض شده بود. 

دکتر ص انتقالی گرفته بود و رفته بود شهر خودشون و ارسلان (که الان همین جا متخصص قلبه) نماینده کلاس بود که انصافا کارشو خوب و محکم انجام میداد بعضی وقتها هم اونو با برادرش (که الان رزیدنت جراحیه اشتباه میگرفتیم البته دوقلو نبودند اما با هم اومده بودند دانشگاه) یادمه یه بار بچه ها میخواستن به دلایلی تاریخ یکی از امتحاناتو عوض کنند آموزش یه نامه تو بُرد زد که تغییر امتحان به هیچ عنوان ممکن نیست و زیرش هم نوشته بود آموزش. 

روز بعد یه نامه دیگه زیر اون نامه بود: 

امتحان در فلان تاریخ برگزار میگردد امضاء ارسلان خ. 

و حدس بزنید بچه ها در چه تاریخی رفتند سر جلسه امتحان؟! 

روز پخش کردن جزوات هم از اون روزا بود میرفتیم نمازخونه بعد صفحات جزوه رو کنار هم میچیدیم و به صف میشدیم از هر دسته یکی برمیداشتیم و میرفتیم جلو تا تموم بشه یه بار دیدیم آخر جزوه یه دسته کاغذ آ-چهار سفید هم هست که هر کسی یکیشو برمیداره گفتم این دیگه چیه؟ ارسلان گفت این برگه ها زیاد اومد! 

اما یه بار بیچاره رو خیلی اذیت کردند وقتی وسط کلاس نمیدونم چی شد که یکدفعه چهارپایه ای که دستگاه اُپک روش بود افتاد و اُپک هم داغون شد چندتامون که نزدیکش نشسته بودیم شاید میتونستیم اونو بگیریم اما همه مون مثل مجسمه نشستیم و تماشا کردیم چطور می افته! 

اول میخواستند پولشو از ارسلان بگیرن که دستگاهو از سمعی و بصری تحویل گرفته بود اما بالاخره دست از سرش برداشتند. 

از مسائل جالب دیگه توی دوره فیزیوپاتو روزی بود که امتحان سمیولوژی دادیم. 

از سر جلسه که اومدیم بیرون هنوز داشتیم درباره سوالات بحث میکردیم که دیدیم نمراتو زدند توی بُرد! ما که هنوز نفهمیدیم چطور برگه ها با این سرعت تصحیح شدن؟ 

توی همین دوره بود که دانشگاه ناپرهیزی کرد و بردندمون اردوی شیراز یادش به خیر محمد ایستاده بود کنار حوضهای پر از سکه کنار قبر سعدی و از بچه ها میپرسید: 

حاضری دو تومن بگیری بری اون ده تومنیو برام بیاری بیرون؟! 

وقتی هم رفتیم سر قبر سنگ قبرو بغل کرده بود و با گریه و زاری و با لهجه محلی «ای برارم» میخوند همه چهار چشمی نگاهش میکردند که این چش شده؟! 

یادش به خیر!!

برچسب‌ها: عهد عتیق
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

اولین

چهارشنبه 2 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 04:33 ب.ظ

سلام 

میخوام اولین پستم را درباره پزشکی بنویسم ولی نمیتونم چیزی در مورد زمان حال بنویسم وقتی کلی خاطره از سالهای گذشته دارم که همیشه براشون به دنبال یک گوش شنوا بودم و در چند سال گذشته جرات نداشتم که اونها رو بنویسم. 

سال ۷۱ بود که راهی دانشکده پزشکی شدم اونهم در ۱۷ سالگی چرا که یک سال را به صورت جهشی خونده بودم. گرچه در نهایت با همسالان خودم فارغ التحصیل شدم که دلیلشو به موقع براتون مینویسم. 

کلاس ما ۴۵ نفر بود که ۱۳ نفر از اونها دختر بودند (فکر کنم الان این نسبت برعکس شده) 

نماینده کلاسمون هم آقای ص بود که وقتی در مهر ماه پارسال دیدمش گفت که هنوز درسش تموم نشده !! 

از اون کلاس الان دو نفر خارج از کشورند و تعداد زیادی متخصصند. امسال میخواستم بیفتم دنبال مراسمی به مناسبت دهمین سالگرد جشن فارغ التحصیلی اما حالا که میخوام شروع کنم به درس خوندن بگذاریمش برای بیستمین سالگرد ! 

اون موقع فکر میکردم وقتی وارد رشته پزشکی میشیم روز اول کتاب را باز میکنیم و میخونیم: 

۱.گلودرد: درمان: پنی سیلین ..... 

اما بعد فهمیدم که این خبرها هم نیست. کلی مقدمات داره. 

گرچه من هنوز هم دلیلی برای خوندن خیلی از دروس علوم پایه ندارم. 

در پایان ترم اول علوم پایه من ساختمان همه ۲۰ اسید آمینه را از حفظ بودم اما دو سال بعد حتی یکی از اونها را هم یادم نبود. 

نمیدونید چقدر حرص میخوردم وقتی مجبور بودم همه علایم و درمان تب زرد رو از حفظ کنم وقتی میدونستم این بیماری تا به حال در قاره آسیا دیده نشده! 

اما مسخره ترین چیزی که از علوم پایه یادم مونده یکی از تستهای امتحان انگل شناسیه: 

مالاریا به چه طریقی منتقل میشود؟ 

۱.نیش آنوفل ماده 

۲.نیش آنوفل نر 

۳.تخم آنوفل ماده 

۴.تخم آنوفل نر!!!! 

به هر حال در نهایت علوم پایه را در ۵ ترم خوندیم و راهی فیزیوپاتولوژی شدیم (ادامه این داستان در پست بعدی!) 

و اما در زمان حال: 

الان دارم به جزوه هایی نگاه میکنم که پارسال برای امتحان دستیاری خریدم و وقت نشد همه اونها رو بخونم چون پولش دیر جور شد و تا پولشو فرستادم و اونها هم جزوه ها رو خیلی دیر شده بود و کلی از جزوه ها نخونده موندند و حالا بسته های پستی حاوی جزوه ها دارن بهم دهن کجی میکنند. 

ظاهرا امسال ۱۰ تا از رفرنسها عوض شده و شاید دیگه بعضی از جزوه ها عملا به درد نخورن پس باید هر چه زودتر شروع کنم وگرنه برای سال بعد دیگه هیچکدوم به درد نمیخورن. 

امروز میخوام برنامه ریزی لازمو انجام بدم و اگه حالشو داشتم از همین امشب وگرنه از فردا بعد از برگشتن از سر کار و یک استراحت کوچیک (چند ساعته!) درسو شروع کنم اما قول میدم هر چند روز یه بار عرض ادبی خدمتتون بکنم 

فعلا

برچسب‌ها: عهد عتیق
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

من یک پزشکم

سه‌شنبه 1 اردیبهشت‌ماه سال 1388 ساعت 07:54 ب.ظ

یک سوال که شاید در نظر اول به نظرتون احمقانه بیاد:

تا به حال کسی را دیده اید که به طور همزمان چهار وبلاگ با مطالبی مشابه داشته باشه؟

نه؟

پس باید بیایید و منو ببینید!

چون من همین الان دارای چهار وبلاگ با همین نام در پرشین بلاگ‌‌‌ و بلوگفا و آفتابلاگ و بلاگ اسکای هستم که مطالبی کاملا مشابه دارند.

تازه بگذریم از وبلاگی که توی رویابلاگ داشتم و هنوز نمیدونم چرا فیلتر شد؟!

و وبلاگم توی صامت بلاگ که مدتیه مفقودالاثر شده!

بگذریم

علت اصلی انجام این کار پیدا کردن خواننده بیشتر بود اما ظاهرا جز پراکنده کردن اونها فایده دیگه ای نداشته.

و اما یک نکته دیگه.

نمیدونم چرا؟

اما من همیشه سعی کرده ام طوری در وبلاگهام بنویسم که هیچ کس نتونه کوچکترین اطلاعاتی از زندگی شخصیم به دست بیاره و برای همین تا چند روز پیش در هیچ جا در محیط سایبر کوچکترین اشاره ای به شغلم نکرده بودم و هیچ مطلبی در این مورد ننوشته بودم.

اما اخیرا و در پی آشنایی با چند نفر از همکاران در محیط مجازی نظرم در این باره هم عوض شد.

در این مورد باید به ویژه از همکار محترمم دکتر مانستر یاد کنم که در وبلاگم در بلاگ اسکای ایشونو لینک کرده ام.

با توجه به نکات زیر و با توجه به اینکه قرار بود از امروز درس خوندن برای امتحان دستیاری رو شروع کنم (که البته به دلیل خستگی مفرط ناشی از شیفت دیشب امکان پذیر نشد) من امروز چند تصمیم مهم (دست کم از نظر خودم) را اعلام مینمایم:

۱.وبلاگ موجود در آفتابلاگ از امروز رسما تعطیل اعلام شده و کرکره آن پایین کشیده میشود.

۲.وبلاگ من در بلاگ اسکای به مطالب مربوط به پزشکی اختصاص خواهد یافت.

۳.با توجه به اینکه فوتبال همچنان از زمینه های مورد علاقه من است وبلاگم در پرشین بلاگ همچنان در مورد فوتبال خواهد بود.

۴.چی؟

وبلاگم توی بلوگفا؟

شاید دیگه توی اون هم چیزی ننوشتم شاید هم یه کار دیگه که به زودی میفهمین!

بله

من یک پزشکم!

برچسب‌ها: اتفاق مهم
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سایت ۹۰

چهارشنبه 26 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 11:56 ق.ظ
سلام من مدتها عضو سایت برنامه ۹۰ بودم. مدتی پیش وقتی خواستم مثل همیشه وارد سایت بشم نوشت این آی دی بلوک شده و من مجبور شدم با یک آیدی دیگه ثبت نام کنم و هر بار مینوشت یک لینک برای شما ارسال شد اما من که چنین لینکی پیدا نکردم هیچ جا این مطلبو برای سایت نوشتم به روابط عمومی شبکه ۳ زنگ زدم .... اما هیچ خبری نشد شاید از نظر شما این چیز مهمی نباشه اما مسئله اینه که اگه من به چیزی کلید کنم باید تا آخرش برم شما میدونید چه باید کرد؟
برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

هنرپیشه

شنبه 22 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 08:54 ب.ظ

حق کاملا با جناب عابدینی است.

همچنانکه ایشان در شماره امروز روزنامه ابرار ورزشی فرموده اند قطبی فقط یک هنرپیشه بزرگ بود.

اصلا شاید هم رویشان نشد که بفرمایند قطبی خود بیژن شکیبا بوده است.

حالا معلوم نیست این هنرپیشه چگونه توانسته تیمی پرحاشیه مانند پرسپولیس فصل پیش را با وجود کسر شش امتیاز در نهایت آنچنانکه قول داده بود به مقام قهرمانی برساند اما ایشان که عمرشان را در فوتبال به سر برده اند قادر به خارج کردن تیم داماش از منطقه فانوس به دستان نیستند و باز لابد همانطور که ایشان میفرمایند ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند تا تیم ایشان سقوط کند و فوتبال ایران از حضور خدمتگزاری بزرگ محروم گردد.

فقط ای کاش ایشان قادر بودند دست کم یکی از این خدمتهای خود را هم به اطلاع مردم برسانند.

شاید منظور ایشان نشستن بر روی نیمکت تیم ملی در بازیهای مقدماتی جام جهانی آمریکا در زمان ریاست فدراسیون فوتبال است و همراهی در حذف این تیم و یا شاید هم خریدن امتیاز تیم پرسپولیس به نام خود که مانع از آن شده که این تیم در بازیهای رسمی بتواند از نام اصلی خود استفاده کند و یا شاید .....

برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

رسم جدید

سه‌شنبه 18 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 10:56 ب.ظ

در فوتبال آلمان سالهاست که رسمی در تیم ملی دیده میشود.
به این صورت که سرمربی تیم ملی یکی از مربیان جوان و با استعداد این کشور را به عنوان دستیار خود انتخاب می کند و پس از سالها و در پی کناره گیری یا برکناری سرمربی دستیار او جانشینش میگردد و او هم به نوبه خود دستیار جدیدی برای خود برمیگزیند که میداند تا چند سال بعد جایگزین خود او میشود.
این روال مدتهاست که در این کشور ادامه دارد (البته به جز وقفه ای که در پی استعفای ناگهانی رودی فولر و دستیارانش از تیم ملی آلمان پدید آمد.
اما به نظر میرسد از این پس قرار است رسمی جدید در فوتبال ایران پا بگیرد.
در این رسم جدید قرار است هرگاه تیم کارخانه ای که اسپانسر تیم ملی شده است شروع به نتیجه گیری های نامناسب نماید سرمربی این تیم ابتدا با حفظ سمت به تیم ملی تبعید (!) میشود و اگر نتایج ضعیف او در آن باشگاه ادامه یابد همکاری او با باشگاه کاملا قطع شده و وی تنها سرمربی تیم ملی خواهد بود.
به هر حال تیمی که این همه پول خرج میکند باید در عوض فایده ای هم ببرد.
حال باید دید لباسهای کارخانه دایی تا چه حد به او اجازه دخالت در تیم ملی آینده را خواهد داد؟
در هر حال محمد مایلی کهن اکنون سرمربی تیم ملی فوتبال ایران است.
مربی که همواره در آغاز ورود خود به هر تیمی نتایج فوق العاده ای میگیرد اما پس از مدتی کم کم نتایج رو به ضعف رفته و وقتی به روی دور باخت می افتد دیگر تا زمان برکناری بازنده خواهد بود.
این امر را میتوان در سابقه کاری ایشان در تمامی تیمهایی که در آنها مشغول کار شده مشاهده کرد.
از خصوصیات مثبت او میدان دادن به جوانان و از خصوصیات منفی او عدم توانایی در تغییر تاکتیک است به گونه ای که برای نمونه در حضور پیشین وی در تیم ملی دیگر تمامی تیمهای حریف میدانستند نخستین تعویض ایران خروج خداداد عزیزی و ورود مدیر روستا به زمین است و دومی ....

برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

خوشحالم

دوشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 04:51 ب.ظ

خوشحالم

نه برای اینکه تیم ملی فوتبال کشورم شکست خورده آنهم برابر تیمی چون عربستان که همه ما از سوابق رقابت دیرینه این دو تیم با یکدیگر آگاهیم.

خوشحالم

نه برای اینکه تیم ایران در جدول رده بندی مسابقات مقدماتی جام جهانی در جمع پنج تیم در جایگاه چهارم ایستاده است.

خوشحالم

نه (فقط) برای اینکه علی دایی از سرمربیگری تیم ملی فوتبال کنار گذاشته شد.

خوشحالم

برای اینکه این تغییر سرمربی در زمانی در حال انجام است که هنوز امیدی (هر چند اندک) برای صعود به جام جهانی وجود دارد.

خوشحالم

برای اینکه علی کفاشیان آنقدر قدرت ادراک داشت که بفهمد (گر چه دیر) که علی دایی مرد این میدان نیست و همچون دادکان که آنقدر به پای برانکو ایستاد تا تیم ملی ایران در آلمان تحقیر شد نبود.

من دشمن علی دایی نبوده و نیستم

علی دایی یک گلزن بزرگ بود و به همین دلیل شایسته احترام اما خود او احترام خودش را در وجود من و بسیاری دیگر از هموطنان نابود کرد.

چه دلیلی هست که یک بازیکن بزرگ حتما میتواند یک مربی بزرگ هم باشد؟

میشل پلاتینی را یادتان نیست؟

اگر از سال اول سرمربیگری دایی در سایپا که توانست به لطف یارگیری مناسب و شروع خوب ورنر لورانت در آغاز فصل و الطاف برخی داوران و کمک داوران این تیم را به مقام قهرمانی برساند بگذریم او در این عرصه هیچ حرفی برای گفتن ندارد و دیدیم در سال بعد که دایی خود تیم را بست چه بر سر سایپا آمد.

اصلا مگر سابقه مربیگری او چند سال بود که بخواهد عیار او را مشخص کند؟

دایی میتوانست همچون بسیاری از بزرگان فوتبال پس از آویختن کفشها نخست زمانی را به استراحت و مهمتر از آن کسب تجربه مربیگری و آموزشهای لازم در این زمینه نماید و سپس دست به کار مربیگری شود اما چنین نکرد و نتیجه آنرا هم دید.

و حال پس از برکناری دایی باید امیدوار بود مسئولان محترم فدراسیون فوتبال وقت خود را با دعواهای مسخره همیشگی (همچون اینکه مربی باید ایرانی باشد یا خارجی و ...) به هدر ندهند و تا زمان بیش از این از دست نرفته فردی مناسب را به جای او به کار بگمارند.

فردی که بتواند از مهره های فراوان و ارزشمند موجود در داخل و خارج تیم دایی به درستی بازی بگیرد و بهترینها را به کار گیرد نه تنها کسانی را که زمان بازیگری به او پاس میدادند و یا بر روی پایش تکل نمی رفتند! 

برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

سر و ته

یکشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 12:06 ق.ظ

احسنت دایی جان!

آفرین!

چقدر خوب حیثیت فوتبالیمان را به باد دادی!

واقعا که چه زیبا با احساسات میلیونها ایرانی بازی کردی. آنهم مقابل تیمی همچون عربستان که خودت خوب میدانی همیشه چقدر با آنها کری فوتبالی داشته ایم.

هزار ماشاءالله طوری هم باختی که هیچ بهانه ای هم برایمان باقی نماند:

۱.ما میزبان بودیم.

۲.ورزشگاه کاملا پر بود و همه یکصدا دست کم تا هنگام خوردن گل دوم در حال تشویق جنابعالی بودند.

۳.ما هیچ محروم و مصدومی نداشتیم و آنها داشتند.

۴. شما از پیش از نوروز تیم را به اردو بردید و از بازیهای دوستانه پیش و پس (!) از این بازی برخوردار بودید در حالی که مربی پرتغالی عربها جدیدا این تیم را تحویل گرفته بود.ضمن اینکه عربها اصلا حرفهای مربی خود را نمیفهمیدند (بقول یکی از کارشناسان محترم فوتبال که دلیل عدم موفقیت بلاژویچ را آن میدانستند که حرفهای او باید توسط مترجم به بازیکنان منتقل میشد و لذا فرصت انتقال این صحبتها به نصف میرسید!) اما شما هموطن بازیکنان ما بودید و آنها حرفهای شما را راحت میفهمیدند (حالا خودمانیم میفهمیدند؟!)

۵.و غیره!

و با همه اینها ما باز هم به عربستان باختیم.

اما دایی جان!

مبادا یک ذره غم به دلت راه بدهی مسئولان فدراسیون که مثل شیر پشتت هستند مثل همیشه.

اصلا به قول همان بلوتوثی که همه مردم شنیده اند به .... که تیم ملی نرفت جام جهانی!

انشاءالله در بازی دوستانه با سنگال که واقعا در زمان مناسبی برای آمادگی تیم ملی برگزار میشود (!) نتیجه بهتری میگیری ضمنا فکر کنم سبک بازی سنگال هم کاملا شبیه کره شمالی است!

در پایان فقط یک یادآوری کوچک میکنم:

این دو تیم اول جدول هستند که مستقیما به جام جهانی میروند نه دو تیم آخر!

فکر کنم جدول تیمهای حاضر در بازیها را سر و ته گرفته ای پدر جان!

برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

پنالتی

سه‌شنبه 4 فروردین‌ماه سال 1388 ساعت 03:16 ب.ظ

ظاهرا لازم است علی دایی جز تمرین پنالتی زدن و پنالتی گرفتن موارد دیگری را هم با تیم به اصطلاح ملی فوتبال کار کند چرا که چه در بازی با کنیا و چه در مسابقه دیشب با کویت به جز لحظه پنالتی گرفتن و پنالتی زدن چیزی جز یک بازی کسل کننده ندیدیم. شادی خلعتبری پس از گرفتن پنالتی هم نشان میداد او وظیفه ای را که دایی بر عهده اش گذاشته به درستی انجام داده است.

شاید اگر خط حمله کویت ۳۰ دقیقه به لطف حضور جاسم الهویدی کند و کم رمق نبود دروازه ایران باز شده بود.

جناب آقای دایی

تیم ملی با تنها یک نوع تمرین و یک شیوه بازی به جایی نمیرسد همچنانکه با تمرینات آقا وسط قلعه نویی به جایی نرسید.

برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo

امیر قلعه نوعی

پنج‌شنبه 29 اسفند‌ماه سال 1387 ساعت 02:02 ب.ظ

نتایج نه چندان مناسب استقلال در جام باشگاههای آسیا ثابت کرد همچنانکه پیشتر هم گفته بودم قلعه نوعی مربی بزرگی است اما فقط در سطح داخلی و هنوز تجربه لازم را برای کار در سطح بین المللی به دست نیاورده است. 

به همین دلیل برداشتن واژه موقت از عنوان سرمربیگری او در تیم ملی فوتبال اشتباه بزرگی بود که مسئولان فدراسیون فوتبال پس از جام جهانی آلمان مرتکب شدند.

برچسب‌ها: متفرقه
del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
<<    1       ...       36       37       38       39       40    >>

Homepage


Checkpagerank.net